The first 200 lines.
تـو هم لایقِ یه زندگی شـاد و بیدغدغهای.
19 ماه روی آب!
با این امید که از این فاجعه در امان باشیم.
هیچجا امن نیست.
مقصد بعدیمون «مارسل»ـه.
شاید جنوبِ فرانسه جای امنی باشه.
بلاخره که باید یهجایی باشه.
«سو» سکته قلبی کرد.
کاری از دستمون برنمیاومد.
باید...راحتش میکردم.
اگه زنده بود، 10 جـون میشد دهمین سالگرد ازدواجمون.
«هانی» همهش گریه میکنه.
بهونه مامانش رو میگیره.
از این آشوب خسته شده، مثل دنیای قبلی.
میخواد بره خونه.
من «دریل دیکسون» ام.
از جایی به اسم «کامنولث» به اینجا اومدم.
یهجایی توی آمریکاست.
یهروز رفتم بیرون دنیال یهچیزی،
و هیچچیز جز دردسر دستگیرم نشد.
اگه زنده نموندم،
میخوام بدونید که تلاشم رو کردم.
آخه من هنوز دارم تلاش میکنم.
تــرجمه از «آیـــدا» :::. Ayda.NDR .:::
بزرگترین مرجع دنیای مردگان متحرک در ایران @The_WalkingDead
«مـــردگـان مــتـحرک: دریل دیکسون» " فصل اول / قسمت یک "
Aren Zohrabi :هماهنگی زیرنویس از
«خـدا دوستت داره»
آهای؟
ســلام؟
جناب؟
ببخشید. متوجه نمیشم چی میگین.
اع پس آمریکایی هستی.
اتفاقاً من انگلیسیام خیلی خوبه.
حال و احوالت داداش؟
مَچ پای پدربزرگم...پیچ خورده!
انگلیسی هم زیاد بلد نیست.
سلام.
تجهیزات پزشکی نداری؟
اگه داری میتونیم با سیب یا خرگوش معاوضه کنیم.
آره. خرگوش.
- ممنون. - ممنون.
غذا اونجاست.
خب بگو ببینم، کجا میری؟
برمیگردم همونجایی که ازش اومدم.
- اون سمت دنیا؟ - آره.
من «ماریبل» ام.
و ایشون هم «گیـوم»
نظرت چیه ما هم باهات بیایم؟
مثلاً بریم یهجای امنی چیزی.
تو به ما کمک میکنی.
ما هم راه رو بلدیم بهت کمک میکنیم.
آهای آمریکایی!
شب و روز درمورد جنگ جهانی دوم صحبت میکنه.
جبهه مقاومت آمریکا. سرباز قدیمی توی جنگ.
کشور تو و کشور ما، دوست هستند.
تو دوست ما نیستی.
دیگه کشوری هم وجود نداره.
فرانسوی نمیفهمه! گفت «بشینید»
شلیک نکن. باروت رو هدر نده.
ممنون.
میشه کیف تجهیزات پزشکیام رو بدی؟
تـو هم لایقِ یه زندگی شـاد و بیدغدغهای.
دوتاشون رو پیدا میکنم و برشون میگردونم.
حالا قرار نیست که تا ابد هم رو نبینیم.
حالت بهتره؟
من «ایزابل» ام.
نیازی نیست بترسی. تو مهمون مایی.
همیشه مهمونهاتون رو غل و زنجیر میکنید؟
اینکار برای سلامت خودتونه.
دستم رو بهگا دادم.
حداقل هنوز سرجاشه.
«بئولانت» گازت گرفته بود.
«داغ کردن زخم» بهترین روش برای جلوگیری شیوع ویروسه.
بئوــ چی؟
بئولانت.
به انگلیسی میشه «برنر»
واکرهای توی فروشگاه رو میگی؟
ما اینجا بهشون میگیم «افامیز» یعنی «گشنهها»
«برنر» هم یه نوعشونه.
که اینطور.
اجازه هست؟
بله.
اینجا کجاست؟ صومعهست؟
ما یه جامعه کوچیک، متشکل از چندتا راهبهایم.
12 سال گذشته، الان دیگه خیلی کم شدیم.
همینجا زندگی میکنیم، کشاورزی، باغبانی غذامون رو خودمون تولید میکنیم.
اهل آمریکایی؟
همونجایی که بهش میگن «کامنولث» درسته؟
نواری که ضبط کرده بودی رو پیدا کردم.
چطوری کارـت به فرانسه کشید؟
با تصمیمات اشتباهام.
درمان دستت پیشرفت خوبی داشته.
بهترین موقعست برای تمیز کردن زخم، تا عفونت نکنه.
میرم پانسمان بیارم.
آقای دیکسون.
دریل.
دریل صدام کنید.
خوشبختم.
اجازه هست سرتون رو ببینم؟
این معجون سیر و عسله.
جلوی عفونت رو میگیره.
میبینم نماد هر دین و ایمونی رو نصب کردید اون بالا.
سالها پیش صومعه مـا
زیر نظر گروهی به نام «یونیون د لس پـوا» قرار گرفت.
یعنی «اتحاد امید»
پذیرای پیغام هر انسان سختکوشی، با هر دینی.
ما باور داریم خـدا داره بندههاش رو مورد آزمایش قرار میده
و بزودی عدالت و آرامش برقرار میشه.
بالا رو نگاه کن.
خب راستش من زیاد باور ندارم به...
خـدا؟
اما اون به تو باور داره.
بلند شو.
زخمهای روی کمـرت...
بابا جـونم معتاد بود.
خواهر برادر هم داری؟
یدونه برادر داشتم.
منم یه خواهر داشتم.
دوباره تکیه بده.
ظاهراً تو هم داری.
کشیش کلیسامون میگفت «زخمهای آدم نشوندهنده...
گذشته تلخ ماست، اما مهم تر اون
نشون میدن که اون گذشته تلخ رو پشت سر گذاشتیم.
بهتره یههوایی تازه کنی.
بیرون منتظرم.
خواهرها اون طرف حیاط زندگی میکنن.
ورود آقایون ممنوعه.
پس اون پسر کوچولو ایی که دیدم چی؟
لوارنت از نوزادی اینجا بوده.
پیش ما. مادر پدرش فوت شدن.
فعلاً ازت میترسن.
یکم دیگه میرم.
کلیساهای قرون وسطایی اکثراً اتاق اسلحه دارن.
ظاهراً اون موقعها نیاز بوده.
حق داشتن.
یاد گرفتیم که چطوری ازشون استفاده کنیم،
محض احتیاط.
راهبههای قاتل؟
بهتره بگیم اگه اتفاقی بیوفته بلدیم از خودمون دفاع کنیم.
«پـر ژان» یه کلکسیونر بود.
پدر بزرگش توی جنگ «ماکی» حضور داشته.
- یکیشون نیست. - اون رو خودم استفاده میکنم.
اونجا دفتر «پر ژان»ــه.
بلدین چطوری از اون رادیو استفاده کنین؟
مدتیه نمیتونم با کسی ارتباط برقرار کنم.
اشکال نداره من یه نگاهی بندازم؟
وقتی حالت بهتر شد حتماً.
آخرین نفری که باهاش حرف زدم یه مرد اسپانیایی بود.
چندماه پیش.
یکم انگلیسی بلد بود، میتونیم دوباره به اون بیسیم بزنیم.
خوب انگلیسی حرف میزنیها.
مادر پدرم پزشک سـیار بودن.
به جاهای زیادی سفر کردن.
بوسنی، چچن، رواندا.
من و خواهرم هم توی پاریس درس میخوندیم.
چطوری کارـت به اینجا کشید؟
با تصمیمات درست.
صومعه از همون اول که پیداش کردم جای مدرن و پیشرفتهای بود،
هدفمون این بود اینجا رو
به یه زمین کشاورزی تبدیل کنیم تا جوابگوی نیازهامون باشه.
پایههای ماموریتمون رو محکم کنه.
موفقیتآمیز بود و همچنان هست.
یکم بشین. الان برمیگردم.
این مرد به اینجا تعلق نداره.
اگه حتی نمیتونیم به یه مسافر زخمی پناه بدیم، پس فایدهمون چیه؟
فکر میکنی این مرد قاصدیه که منتظرش بودیم.
دیدم چطوری با سربازها مبارزه میکنه، خیلی قویه.
به همون دنیای بیرون تعلق داره؛ دنیای کافران و خشونت.
از ما نیست.
به خدا اعتقادی نداره.
منم زمانی به خدا اعتقاد نداشتم.
نوبت توئه.
رکورد من 3 دقیقه و 12 ثانیهست.
من زیاد توی این چیزها خوب نیستم.
واقعاً؟
ولی من خوراکام این چیزهاست.
ریاضی، علـوم، موسیقی و جغرافیا.
تازه اسم همه کشورها و پایتختشون وقتی دنیا اینطوری نشده بود
رو هم بلدم.
«پر ژان» همه اینها رو بهم یاد داد.
بابت رفتارم عذر میخوام جناب، خوشبختم.
واقعاً از آشناییتون خوشحالم.
میدونی وقتی اوضاع اینطوری نبود
چند نفر توی فرانسه زندگی میکردن؟
قبل از فروپاشی، 67 میلیون نفر جمعیت داشته.
حدس میزنم جمعیت فعلیاش 200 هزار نفر باشه.
حدس میزدم کمتر باشه.
خیلی کمتر.
میدونی چقدر طول میکشه
تا دوباره جمعیت بشه 67 میلیون؟
نـه.
اندازه شش نسل کامل.
شایدم هفت.
حتی فکرکردن بهش هم دلام رو به درد میاره.
آره، گُـه تو ریاضی.
بچه دارید جناب؟
همسر؟
مادر و پدر؟
نه.
No comments yet. Be the first to leave one.