The first 200 lines.
ارومتر ، ارومتر
همش به خاطر اينه که فکر ميکني رابطمون پايدار نيست
و در هر لحظه ممکنه از هم بپاشه
تو واقعا فکر ميکني من لايق دوست پسر تو بودن نيستم؟
من اينو نگفتم
چرا؟
بهش فک کن من کلي فرصت داشتم تا
در مورد فنگ تنگ به بابا و مامانم بگم
شايد واقعا همين طور که فنگ تنگ ميشه باشه و
تمام مدت به اين فکر ميکردم که
يه روزي قراره از هم جدا شيم
من همش نگران اين بودم که چه طوري برم تو دفترش و با هم ناهار بخوريم
همش ميترسيدم همکارام بودنن
و حالا من حتي به خانوادمم نگفتم
"به غير از "شانگ يي" و "ليو ليو
که يه شب شام رو با هم خورديم
اگه نه فنگ تنگ حتما ميگفت
فکر کنم انتظار همچين چيزو نداشتم
درحالي که اين منم که دارم همه چيزو از دوست پسرم پنهون ميکنم
زو شان شان
تمام کاراي فنگ تنگ صادقانه است
چرا تصميم گرفتي ازش جدا بشي؟
تقصير من که نيست نه؟
تو شرکت هاي بزرگ
هر نشونه ايي از اختلاف
زير ميکروسکوپ دقيق همه
که منتظر يه حرکت از مان هست
و کسايي که اصلا از بودن من کنار فنگ تنگ راضي نيستن
يعني ميتونم همکارام رو سرزنش کنم؟
من يه دستيار عاشقم
بعد از اون ديگه چيزي مهم نيست
اما طرف رئيس اين شرکته
اين زندگي واقعيه نه داستان
نبايد اين موضوع رو دست کم بگيرم
خوبه ، حالا ديگه بينمون يه دنيا فاصله افتاده
ميدوني گذروندن اين فاصله شجاعت ميخواد؟
ميدوني سنگيني چندتا نگاه رو بايد تحمل کني؟
تو چيو نميدوني؟
چرا از من ناراحت ميشي؟
اصلا بيا منو بزن
فنگ تنگ ، من چه طوري تونستم به جداييمون فک کنم؟
من از درد تنهايي بعد از جداييمون ميترسم
بيا غذا بخوريم
لي شو کجاست؟
لي شو حالش زياد خوب نبود از اشپز خواستم براش غذاي مخصوص درست کنه و ببره
بخورين
شما ها بخورين
ميرم يه سري بهش بزنم
از شرکت چه خبر؟
هيچي
حتما به خاطر سفرش به انگستان ـه اختلاف زماني با اينجا خسته اش کرده
نه ، حتما تو انگستان اتفاقي افتاده
سه نفرشون باهم رفتن ولي جدا برگشتن خيلي مشکوکه
بياتو
حالت خوبه؟
تو لندن
نبايد ازت عصباني ميشدم
متاسفم
نيازي نيست معذرت بخواي
چون منم نميخوام معذرت خواهي کنم
تا الان من باهات رو راست بودم
حتي کارايي که تو لندن انجام دادم و حرفايي که زدم
اون حرفايي که اون روز زدم همه ش از روي عصبانيت نبود
حرفايي بود که مدت زيادي تو دلم نگه داشته بودم
من از بچه گي تو رو شناختم
هرجا رفتي منم اومدم
تمام دوست دخترات رو ميشناختم
هرچند تو از فکر و دلم خبر نداشتي ... ولي بازم
کنار تو بودن رو انتخاب کردم
چون فکر ميکردم يه روزي بلاخره
منو ميبيني
احساسمو ميفهمي
لي شو
تو دانشگاه اون کتاب رو بهم دادي
"مغرور بزرگ"
منم اونو خوندم
پس چرا بهم نگفتي؟
مجبور نبودي بخونيش
درواقع خوندن يا نخوندنش مهم نيست
مهم اينه که تمام اين مدت من فکر ميکردم تو خواهر مني
ميدونم خيلي به شان شان حساس شدي
اما اون دوست دختر منه
اون انتخاب منه
ميدونم که هيچ کس نميتونه
دخالتي تو احساست داشته باشه
در واقع زمان زيادي طول کشيد
تا بتوني يه جواب واضح بهم بدي
بنابراين ازت ممنونم
ممنون که با احساسم صادقانه برخورد کردي
راستش خيلي دوست دارم بدونم
اون زني که کنار منه
ميشه يه روز ازم خسته بشه
يا زندگي براش سخت بشه؟
در مورد شان شان حرف ميزني
اون خيلي دختر با اراده يه
هرچند زياد عالي نيست
ولي از من با اراده تره
ما زنا وقتي با اراده باشيم مردي که کنارمونه کامل تر به نظر مياد
من مرد کاملي نيستم
حتي يه لحظه ام به اين فکر نکردم که دوست دخترم بايد بي عيب و نقض باشه
فقط دوست دارم خوشحال باشه
راستش نيازي نيست به خودش زياد سخت بگيره
ميتونه به من تکيه کنه
شان شان اصلا زحمتي واسه من نداره
اين منم که همش کاري ميکنم که مجبور بشه بهش سخت بگذره
ولي با اينحال بازم دختره قويه
و ميدونم که هميشه راه براي خودشو پيدا ميکنه
مرسي
بابت تمام کارايي که برام کردي ممنونم
اين اولين بار تو عمرمه
که داريم تو چشماي هم نگاه ميکنم
درسته
حالا ميتوني بياي پايين شام بخوريم؟
غذاي خوشمزه ايي داريم
بيا بريم
مامان ، چه خبر شده؟
منو مرخص کردن
پدربزرگ اصرار داره زودتر بريم خونه
دکترم گفته ميتونيم بريم
اونم ما رو مجبور کرد زودتر همه کارا رو بکنيم
پدربزرگ حالت ... خوبه؟
شما بايد چند روز بيشتر اينجا بموني
دکتر گفته حالم خوبه
چرا اينجا بمونم؟ ميخوام برم خونه
مگه اينجا هتل 5 ستاره است که بازم بمونم؟
هرچند خونه ي خانم فنگ راحت بود
ولي مامانت و من تمام طول روز تو يه اتاق کوچيک بوديم
بهتره پدربزرگ تو خونه استراحت کنه
ليو ليو ، تو و شان شان زودتر برين هزينه هاي اينجا رو بدين
امروز شنبه است
درغير اين صورت بايد تا دوشنبه بمونيم نه؟
زود باش زود باش - اره زود باش -
باشه پس ما رفتيم
باشه باشه - ديگه چي مونده؟ -
رسيديم - اشکالي نداره ، مامان -
بلاخره داريم ميريم خونه
اينجا ايستگاهه
عزيزم الان وقت خوبي نيست بهتره تو و چنگ هاو برين با هم يه غذايي بخورين
دفعه بعد ميبينمت
يکم بهش فرصت بده
اين اختلافا رو بزاريد کنار
من از شما کمک نخواستم
تو که نميخواي اخرش با يه راننده ازدواج کني؟
نميخواي موفق باشي؟
عزيزم به حرفاي مامانت گوش کن
باشه
فهميدم
ديگه نگران چنگ هاو و من نباش
تو جاده مراقب باشين
تا خونه مراقب پدربزرگ باشين - باشه -
بابا براتون بليط بخش تخت دار گرفتم
حال پدربزرگ خوب نيست
تو جاده ميتونيد استراحت کنيد
باشه باشه نگران نباش
تو راه مراقب بابابزرگ هستيم
رسيديم خونه بهتون زنگ ميزنيم
تلفن ليو ليو بود نه؟
درسته
زياد نگران نباش
باشه
دور از خونه مهمترين چيز اينه که مراقب خودتون باشين
نگران نباشيد
پدرت بيشتر نگران اينه که اينجا فريب کسيو بخوري
بايد چشماتو خوب باز نگه داري
بابا انقد نگران من نباش
من ديگه بچه نيستم خودم حواسم به همه چيز هست
شايد بايد الان به بابا بگم که
الان يه مرد خوب و کامل رو دارم
ما بازم هم ديگه رو ميبينيم 20دقيقه ديگه بيشتر وقت نداريم ، بياين بريم
شان شان بازم ميبينمت عزيزم
خداحافظ . شما هام برين ، مراقب خودتون باشيد
خداحافظ بابا
شان شان
توجه شدم فنگ تنگ يه بارم نيومد بيمارستان
سيو ژانگ و ليندا به جاش اومدن بيمارستان
يعني ميدونست تو به خانوادت در مورد خودتون نگفتي؟
دقيقا به خاطر اين بود که ازم ناراحته
ناراحت؟
واقعا؟ ... بزار بهت بگم
ناراحت شدن چيزه خوبيه
فکر کن اين يعني به تو اهميت ميده
... اگه منم بودم
ازت عصباني ميشدم
يعني توام فک ميکني من اشتباه کردم؟
نبايد رابطه مون رو از خانوادم پنهون ميکردم
وقتي بحث رابطه ها ميشه
توضيح دادنش سخت ميشه
ولي من برات نگرانم
عمو و خاله
با مامان من فرق ميکنن خيلي سنتي تر فکر ميکنن
اگه بفهمن تو داري با رئيست قرار ميزاري
هر دوشون بدجور عصباني ميشن
نگران اين ميشن که شايد تو صدمه ببيني
من از رو شناختم پيش بيني ميکنم
احتمالا مجبورت ميکنن برگردي به شهرت
با توجه به شخصيت پدرم امکان اينم هست
بلاخره هر خانواده ايي که داستاني داره
هر دو خواهر زندگي سختي داشتن
... اگه فقط
شخصيت پدرت کمي شبيه مادر من بود
No comments yet. Be the first to leave one.