The first 23 lines.
مثل يه زنبور عسل روي توري در خونم ضربه ميزني
يه ذره وز وزز ميکني و سرم درد ميگيره
از توي تختم ميتونم نور خورشيد را حس کنم
خدا اينجاست و خورشيد اومده
مثل يه خزنده
يه خزنده
از اينجا به بيرون پرت ميشي مثل يه گلوله تفنگ
با يک حرکت تند و سبک
مثل يه دزد در حال فرار
از روزي که من را ترک کردي عزيزم
ميتونم تنهايي را حس کنم
ميتونم ديونگي را بشنوم
مثل يه خزنده
خزنده
مثل يه خزنده
خزنده
پيش به سوي آينده
فرار از گذشته
مخفي شدن از آينه
زندگي کردن توي شيشه
هر چي خاطرات را فراموش ميکني ويسکي بيادت مياره
يه جورايي مثل ملاس چقندر قند در اواخر دسامبر
فقط مثل يه خزنده
No comments yet. Be the first to leave one.