The first 192 lines.
همين که داخل رفته به ماجد خان خبر دادم
اصلا بيرون نيومد
فقط يه ادم سفيد پوست بيرون اومد
چه شکلي بود؟- قد بلند بود، موهاش کوتاه بودن-
ميتونم چهرش رو تشخيص بدم
اينه؟
اره، شبيه همين بود
سرتاج کجاست؟
زنگ زدم اما جواب تلفنم رو نداد
روز 15
بازيهاى مقدس (فصل اول - قسمت هشتم(آخر
!خيلي خوش شانسي
همه اديان يک حرف ميزنن
هر چي اتفاق ميافته قبلا نوشته شده
..از وقتي من بدنيا اومدم ... توي لاکسور، مصر
و تو هم توي بمبئي بدنيا اومدي؟
همون روز نوشته شده بود که من و تو همديگه رو اينجا ميبينيم
و من اينکار رو ميکنم
فقط دو ساعت درد داره
.بعدش.. تمام دردات تموم ميشه
شماها اينجا چکار ميکنين؟
براي شانزدهم اماده ميشيم
قراره چه اتفاقي بيافته؟
گايتنده چرا خودش رو کشت؟
بعضي از مردم خيلي ضعيف هستن
چرا به گايتنده خيانت کردي؟
من؟؟ !اون خيانتکاره
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجمين: بينگسا و نعيم
..آدم و حوا دو پسر داشتن
هابيل و قابيل
الله خواست اون دوتا رو قرباني کنه
دوتا اماده قرباني کردن شدن
اما الله قرباني قابيل رو فقط قبول کرد
قابيل خوشش نيومد به همين خاطرهابيل رو کشت
اما الله هابيل رو به حق رسوند
اولين شهيد دنيا هابيل بود
..و اولين مجرم دنيا
کسي که جهنم نصيبش شد قابيل بود
اين قضيه يجوراي شبيه قضيه بايبل هم هست
!هايبل شبيه ايبل و قابيل شبيه کين
بارها اينجور قرباني دادنا توي زندگي ما اتفاق ميافته
يه پيامي رو ميخوان به ما بدن اين قربانيها چرا هر روز ميان؟
چرا؟
چرا؟
نميدونم
الله از ما خسته شده
از وقتي ما رو افريد از ما خسته شده بود
ما بايد اين رنج و تحمل کنيم
و دوباره شروع کنيم
اونم از اول
اين بدهي ما به خداست
ما اينجا رو محاصره کرديم
تو نميتوني فرار کني
بهتره که تسليم بشي
ما اينجا رو محاصره کرديم
راه فراري نداري
به نفعته که تسليم بشي
شليک کنيد
پليسا اومدن من دارم ميرم
سرتاج
زندان ارتور رود سال 1993
من از چهره ديلباغ سينگ ميفهميدم
پارولکار منو ميکشه
همه نقشهشون همين بود گايتنده رو توي زندان بکشن
عادت بد مرضي که همه چيز ادم رو ميگيره
بعد از 22 روز کتک و چماق به زندگي معموليم رسيدم
صبح بيدار شو، حموم کن بخور باز بخواب
فقط منتظر يه تغيير بودم
ماتو رو ديدم
رفيق قديمي من
ماتو
شريک سليم توي قاچاق کالا
پول راحت ادم رو ذليل ميکنه
داداش چاي
اينم براي شما
نميتونم درک کنم
اگه باهام بودي، دوتامون ميتونستيم حسابشون رو برسيم
اما تو اينجايي
من حاکم گوپالمات هستم
اين حرومزادهها من رو به اين روز انداختن
فکر کردي دروغ ميگم؟
بگو کي برات مشکل درست کرده؟ الان برات رديف ميکنم
افراد عيسي.. حرومزاده هستن
عيسي خودش هند رو ترک کرد و رفت
و اينا رو همينجا بدبخت کرد
بيخيال به موقعش درس حسابي بهشون ميديم
گايتنده
اونا نقشه کشيدن کارت رو توي زندان تموم کنن
نميذارن زنده از اينجا بري
بعد تو داري درباره ازادي من حرف ميزني؟
بعدي ديگه درست رو هدفه
بگير که اومد
بعد از اون فهميدم پارولکار داره دستور عيسي رو اجرا ميکنه
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
..اما من متوجه نبودم که پشت اين قضيه
پاولکار، ترويدي و بونسل هستن..
همه اينا دارن دستور اون مرتيکه عقب مونده رو اجرا ميکنن
شکست؟
بزودي ميشکنه
!به مرگش ختم نشه
..اين حرومي رو اگه تيکه تيکه بکني
بعد بندازيش توي دريا باز نميميره..
!حرومزاده
..مثل ترمينياتور "من باز خواهم گشت"
ماهبارات هم اينجوري شروع شد
چي؟
نطفه يک پادشاه به دريا ميافته
اوه- يه ماهي اون رو ميخوره-
اون ماهي رو يک زن ميخوره و حامله ميشه
و شاه هند رو ميزاد
از نطفه يک پادشاه کشور درست شد
تو من رو ياد پدرم ميندازي
پدرت محقق بود؟
نه، ولي خيلي از اين مزخرفات رو ميگفت
..شماها
مواظب باش، جونت اينجا ممکنه در خطر باشه
ديگه چيزي نمونده
اونا سه يا دو روز ديگه کارم رو تموم ميکنن
اين چه حرفيه داداش؟
خودم متوجه شدم
اگه اتفاقي برات بيافته همشون رو ميکشم
برام کارواس اوردين؟
همون سفيد رنگ رو ميگي؟- ميخوام براي اخرين بار بخورم-
داداش اينجوري حرف نزن
هيچيت نميشه مياريمت بيرون
اينجوري حرف نزنين
داشتم شوخي ميکردم، گوش کن- بله-
يه چاقو نياز دارم ميخوام با چند نفر حساب و کتابي بکنم
اين ادم خوبيه- باشه-
!مادرجنده
به خدا اعتقاد نداري؟
اسمت چيه؟
جميله
بار اولتـه بله -
چي گفتي؟ بله -
اين چه زبانيـه؟
فارسي
کجايي هستي؟
بگو، من پليس نيستم
افغانستان
من زياد وقت ندارم، فقط 20 دقيقه
..من هيچ قدرتي براي کاري ندارم
.شما نميخواد کاري بکني
..توي زندان يجوري بودم
که براي گاييدن هم برام قوتي نمونده بود
اما همين که به فکر انتقام از افراد عيسي ميافتادم، قوت ميگيرفتم
هي خوک عيسي، مُردي؟
بيا
ميخواي ساک بزني؟- تو مگه چيزي داري که برات ساک بزنم؟-
ميخواي؟
بخدا وقتي با چاقو گلوي اونا رو ميبريدم خيلي حس خوبي بهم دست ميداد
از اينجا ديگه جنازت بيرون مياد
پارولکار، حالا فهميدي توي زندان هم خدا هستم؟
مگه نه سردار؟
حرومزادههاي تخمي
!چقدر تاريکه اينجا
لعنتي! نميتونم چيزي ببينم
فقط يه سطل هست
!حروميها فکر ميکنن من تموم شدم
گايتنده، اينجا رو ببين
اين سلول مرگه سقفش هم کوتاهه
توي سطل ميتوني دستشويي کني
اين چراغ قوه رو پيش خودت نگهدار
اگه کسي هم اومد توي سطل بندازش
بگيرش
مواظب باش
باشه؟- بله قربان-
حرومزادهها
هنوز درد داري؟
يه خورده
خوب ميشه مگه نه؟
چي بگم؟
کسي نميدونه چه موقع براش چه اتفاقي ميافته
چي؟
هر اتفاقي ممکنه بيافته
همه چي موقته
!همه چي
سرتاج؟
تو بيا اينجا
چطوري؟
تب داري
فردا بونسل رو بازجويي ميکنيم
قبول کرده؟
سخته که اجتناب کنه اونم بعد از مرگ انجلي
درباره مالکوم چيزي فهميدين؟
اثر انگشتش رو توي خانه تريويدي پيدا کرديم
..تقريبا معلومه که اون با انجلي بوده
نميتونه جايي بره به همه خروجيها هشدار داديم
اصلا نميفهم چرا بايد !يه مامور اطلاعات رو بکشه
ريسک خيلي بزرگيه
سرتاج، بزودي ميفهميم
روز 14
No comments yet. Be the first to leave one.