The first 200 lines.
اینجا رادیو رم است. ایستگاه EIAR، رم یک.
خبر فوری. بیانیه جنگی.
فرماندهی عالی آلمان بیانیه زیر را صادر کرده است:
"در جبهه کاسینو، یگانهای تانک آلمانی با موفقیت ضدحمله کردند
تا خط دفاعی ما را بشکنند.
دشمن اکنون از نیروهای سیاهپوست و دیگر مزدوران رنگینپوست استفاده میکند
در تلاشهای بیهوده خود برای پیشروی."
ما بیانیه جنگی را پخش کردیم
که توسط فرماندهی عالی نیروهای آلمانی صادر شده بود.
در جبهه سیاسی، از منابع بیطرف در استکهلم و لیسبون مطلع شدهایم
که به اصطلاح متفقین هر روز بیشتر از هم گسیخته میشوند.
آمریکاییها انگلیسیها را متهم کردهاند که اروپا را گرسنه نگه داشتهاند.
چرچیل توسط رهبران مخالف بریتانیا متهم شده است
که برده وال استریت و منافع مالی یهودیان شده است.
به شنوندگان یادآوری میکنیم که مقررات منع آمد و شد از ساعت ۷ عصر آغاز میشود.
از فردا، سهمیه نان به... کاهش خواهد یافت.
لعنت بهت!
برگرفته از کتاب "مرگ در رم" اثر رابرت کاتز.
اینجاست که باید شروع به حس کردن ترس کنی.
مهم نیست با چه دقتی غبار را میزدایی،
به ناچار مقداری از نقاشی را نیز با آن پاک میکنی.
که با لبه کاردک تو از بین میرود.
و از دست دادن حتی ذرهای بسیار ناچیز از یک اثر هنری واقعی باید تو را بترساند.
پس، هر چقدر میخواهی بلرز،
اما وقتی آماده شدی، قاطعانه برش بزن، از هر ضربه خود مطمئن باش.
نه.
پدر جنرال با دو آقای دیگر اینجا هستند.
چهارشنبه، ۲۲ مارس ۱۹۴۴.
صبح بخیر، پدر پانکرازیو.
صبح بخیر، پدر آنتونلی. صبح بخیر.
صبح بخیر. بفرمایید.
پدر آنتونلی، به نظر میرسد یک سوءتفاهم ناخوشایند پیش آمده است.
دوستان ما... اجازه میدهید؟
استاد عزیز من، سال گذشته به شما سپرده شد
که تابلوی مصلوب شدن ماساچیو را اینجا در موسسه مرمت کنید.
دو سال پیش. دو سال پیش.
ماه گذشته در موزه دولتی برلین به نمایش گذاشته شد.
واقعا؟ نمیدانستم.
متأسفانه، اتفاق ناخوشایندی رخ داده است.
یکی از کارشناسان ما، یکی از بهترینهای آلمان،
به نظر میرسد بر این عقیده است که این یک...
تقلبی بود.
عجیب است.
بسیار خوب است، البته، اما مربوط به دورهای کمی جدیدتر است.
به گفته کارشناسان، خود تخته نقاشی مربوط به اوایل قرن پانزدهم است،
زمانی که ماساچیو در فلورانس بود.
اما تجزیه و تحلیل کروماتوگرافی نشان داده است
که این ماساچیو حداکثر دو سال پیش نقاشی شده است.
پدر آنتونلی، شما نقاشی میکنید؟
میتوانم نام این کارشناس را بدانم؟
زیگلر از اشتوتگارت. او را میشناسید، درست است؟
فقط اسمش را شنیدهام. یکی از بزرگترین جعلکنندگان هنری در اروپا.
پس میتوانیم فرض کنیم که او در این زمینه یک مرجع است.
من سالهای زیادی است که در زمینه مرمت کار میکنم.
این اولین بار نخواهد بود که میشنوم
که یک اثر اصلی به عنوان جعلی معرفی شده، و برعکس.
بگذارید اینطور بگوییم،
اشتباهی از طرف کسی که نقاشی را فرستاد، رخ داده است.
او کپی را به جای اصل اشتباه گرفته است.
من نقاشی را فرستادم، خودم آن را بستهبندی کردم وقتی دستور رسید که به آلمان فرستاده شود.
پس برای شما آسان خواهد بود که اصالت آن را ثابت کنید.
به شدت امیدوارم.
مردم آلمان ماساچیو را به دل خود راه دادهاند.
ناامید کردن آنها بیرحمانه خواهد بود، اینطور نیست پدر؟
البته. شما...
شما فوراً به آن رسیدگی خواهید کرد. اینطور نیست؟
یک اشتباه بود.
بله، و هر مردی حق دارد اشتباه کند.
اما فقط یک بار. من هر کاری از دستم برآید انجام خواهم داد.
غیرممکن را هم، امیدواریم.
کلیسا همیشه با انجام کارهای غیرممکن شکوفا شده است.
پدر، میدانید این افراد چه کسانی هستند؟
مامان!
مامان.
در هفدهم مارس، شما به یک مخفیگاه رفتید
نزدیک پل ریسورجیمنتو تا یک فرستنده بیسیم را بردارید.
که از آن برای تماس با مقر
ارتش پنجم آمریکا و جنبش پارتیزانی در منطقه لاتزیو استفاده میکردید.
حرفی برای گفتن نداری؟
تو جای من بودی چه کار میکردی؟
تو جای من بودی چه کار میکردی؟
به گلوله میبستمت. قبل از اینکه حرف بزنم؟
به آن فکر نکرده بودم. اما خب، من که پلیس نیستم.
از شما در فرماندهی عالی خواستهاند. ادامه بده، شولتز.
الو؟
بله، بله، پدر. پدر پانکرازیو است.
مطمئن باشید او میخواهد درباره هنر فلورانس صحبت کند.
ما به سادگی نمیتوانیم مانع آنها شویم.
شما باید این را هم درک کنید که سرهنگ کاپلر تمام تلاشش را کرد و از هیچ کوششی فروگذار نکرد.
اگر فردا مجبور شود برگردد، بدترین کارها را خواهد کرد.
آنها همه چیز را با خود میبرند.
تا آخرین نقاشی و آخرین مرمتکار.
از جمله خود شما. بله، این را میدانم.
پس، ما اینجا مثل گوسفند نشستهایم و تماشا میکنیم که رم چگونه غارت میشود
به طوری که حتی وندالها هم خجالتزده شوند.
میدانم، پسرم، میدانم.
اما شما از مأموریتی که پاپ به من داده است، آگاهید.
این مأموریت بسیار حساس است. مذاکره با آلمانیها
در بالاترین سطح، برای حفظ و حراست از تمام رم.
از شما میخواهم که شرّ کمتر را انتخاب کنی.
از من میپرسید یا این یک دستوره؟
یک دستور، پدر آنتونلی. یک دستور.
سپاسگزارم، پسرم. عیسی مسیح ستوده باد.
او تا ابد ستوده باد.
بعدش چیه؟
باید خودمون رو داخل مؤسسه سنگربندی کنیم؟
و بگیم: "اگه جرأت دارید بیاید بگیرید"؟
اگه همه آماده بودن که اینجوری مقاومت کنن، میگفتم بله.
مشکل اینجاست که مردم خستهان و ناامید.
پس مقاومت منفعلانه میکنیم.
نه. فکر میکنم وقتشه
ایتالیاییها بعد از ۲۰ سال دیکتاتوری یه وجدان ملی پیدا کنن.
کاپلر، خوش آمدید. منو احضار کردید، ژنرال.
وزیر جدید کشور دوچه، جناب عالی
گوییدو بوفارینی گوییدی.
میگن او منفورترین مرد ایتالیاست.
منفور و ترسناک.
همونطور که در ایتالیا میگیم: دشمن زیاد، افتخار زیاد.
در این صورت، جناب عالی، خوشحالم که میشنوم
ما تنها کسانی نیستیم که ایتالیاییها ازشون متنفرن.
رئیس پلیس عزیزم، کاروسو! خوش آمدید.
کاپلر، جناب عالی بوفارینی اومدن با من صحبت کنن
راجع به مشکلاتی که شما در مورد جشنهای فردا ایجاد کردید.
بیست و پنجمین سالگرد تأسیس حزب فاشیست.
برعکس. من هیچ مشکلی ایجاد نکردم.
به شرطی که جشنها فقط برگزار بشن
پشت درهای بسته. یعنی اینکه
شما از رژه در خیابانهای رم جلوگیری کردید
توسط اعضای حزب جدید فاشیست جمهوریخواه ما.
به شما اطمینان میدم من همچین کاری نکردم.
من فقط اشاره کردم که این اصلاً زمان مناسبی نیست
که شهروندان رم رو با یه نمایش تحریک کنیم
که اونا حداقلش اینه که ازش خوششون نمیاد.
این حرفها قابل قبول نیست، کلنل!
منظور کلنل کاپلر فقط اینه که اون فکر نمیکنه
که یک نمایش عمومی بدون حادثه برگزار بشه.
افراد ما نظم و قانون رو تضمین میکنن.
اون وقت کی میمونه که رژه بره؟
جناب عالیها لطف میکنید گوش بدید به یه لیستی
از حملات و اقدامات خرابکارانه که در ده روز گذشته انجام شده
علیه نیروهای مسلح آلمان و متحدان فاشیست ما؟
همه ما آگاهیم که یه سری عناصر مجرم هستن.
بله، بله، اونا باهوشن، جسورن و خوب سازماندهی شدن.
و استراتژی دارن. من میدونم.
چه استراتژیای؟ خطوط تدارکات ما رو مسدود کنن.
رم رو به یه قلمرو خصمانه تبدیل کنن، باعث عقبنشینی ما بشن.
کمونیستها! کمونیستها، سوسیالیستها، آنارشیستها.
دموکراتهای مسیحی، لیبرالها و سلطنتطلبها.
سلطنتطلبها؟ سلطنت مرده. شاه با خائنین فرار کرد.
اونا جرأت نمیکنن به یه واحد نظامی حمله کنن.
علاوه بر این، اونا باندهای پراکندهان.
کلنل دولمن و من دلایل خوبی داریم که باور کنیم
که برعکس، یک شورای نظامی وجود داره
با نمایندگانی از هر حزب سیاسی
البته به جز حزب شما.
اما ما داریم راجع به یه رژه حرف میزنیم، جناب عالی.
در رم هیچ یگان نظامیای وجود نداره. این یک شهر بازه.
رم پر از سربازان آلمانیه.
هر روز لشکرها از زیر پنجره پاپ رد میشن در راه جبهه.
شما به این میگید یه شهر بیطرف؟
من البته این رو نمیگم. رهبران شما میگن، و پاپ شما هم همینطور.
بنابراین رم از نظر سیاسی بیطرفه.
علاوه بر این، یک هفته است که هیچ حرکت نظامیای نبوده.
یک ستون از نیروهای اساس پنج روزه که هر روز از کنار هتل من رژه میره.
اونا کین، کاپلر؟
گروهان ۱۱ اساس بوتسن که اخیراً از تیرول به اینجا فرستاده شده.
امنیت محلی توسط همه، از جمله پاپ، ناکافی تلقی میشه.
بنابراین من به گروهان ۱۱ دستور دادم که هر روز از مرکز شهر رژه بره
به دلایل روانشناسی.
اما اون هم برای فردا لغو میشه.
رژه رفتن در روز سالگرد باشکوه فاشیسم
تحریکی بیفایده خواهد بود.
هیچ کس جرأت حمله به نیروهای ما رو نداره!
ژنرال، مجبورم اصرار کنم.
شما مسئولید یا این... کلنل؟
من مسئولم! من فرمانده رم هستم!
و فردا هیچ رژهای برگزار نمیشه! لغو شد!
هرچی میخواید جشن بگیرید اما داخل ساختمان!
کاپلر! ژنرال.
بنشینید. بله قربان.
شما خیلی متحدان ما رو دوست ندارید، مگه نه؟
نظرمو میپرسید، قربان؟
سیاست دقیقاً نقطه قوت من نیست اما میتونم بگم که فاشیسم... مرده.
باید ناپدید بشه تا بتونیم آخرین بقایای اعتبارمون رو اینجا در ایتالیا حفظ کنیم.
این یعنی حذف موسولینی.
و اگه به من دستور داده بشه، میدونم چطور انجامش بدم.
شما اینو میگید؟ شما که نجاتش رو سازماندهی کردید!
نظرات ما، ژنرال، به ندرت شنیده میشن.
اغلب اوقات، ما کاری رو میکنیم که بهمون میگن. بله! شما کاری رو میکنید که بهتون میگن!
رژه فاشیستها لغو شد اما ستون اساس ما به گشتزنی ادامه میده.
پسرهای من میتونن از خودشون مراقبت کنن، مگه نه؟
فردا، اونا مثل همیشه رژه میرن. فردا، اونا رژه میرن!
فردا، ژنرال، مثل همیشه.
النا اینجا میمونه و بارانی رو حمل میکنه.
پائولو اینجا خواهد بود.
بقیه اینجا، اینجا و اینجا.
وقتی علامت رو گرفتی، پائولو، فتیله رو روشن کن.
النا در حین راه رفتن، بارانی رو بهت میده و از اینجا فرار میکنه.
اونا ساعت دو بعد از ظهر، دقیقاً، اونجا خواهند بود.
پائولو، یادت باشه، ۴۵ ثانیه وقت داری تا «پیچ رو رد کنی».
No comments yet. Be the first to leave one.