The first 200 lines.
عشق بی پایان
این اطلاعاتِ نیروهای آمریکاییِ تو کره اس
شنیدم به فرمانده ی نیروهای نظامی آمریکایی نزدیک بوده
اون یه افسرِ ویژه ی ارتش بوده
موقع جنگ ویتنام با رئیس جمهور استراتژی جنگ رو میچیده
اگه بگیم دولتِ جدید به خاطرِ اون رابطه ی عمیق به وجود اومد زیاده روی نکردیم
اینا سؤالاییه که ممکنه توی کنفرانس خبری بپرسن
چقدر دقیق
...و این
درباره ی وزیرِ دفاع و دفترشه
وقتی این ماجرای پردردسر تموم شد، بیا بدون توجه به نتیجه ی کار بریم بوستون
چی؟
باید توی دانشگاه هایی که احتمالش هست توشون درس بخونی یه گشتی بزنیم
ممکنه سخت باشه ولی به حرفام گوش کن
...هان کوانگ هون
...باید زیر سایه ی پدرم باشه تا
...کاری کنه اسمش توی تاریخ...
باقی بمونه....
دارم بهت زودتر هشدار میدم تا وقتتُ هدر ندی
گوش کن
منم بهت میگم تا تو وقتتُ هدر ندی
...هیچکس روی زمین نیست که
بتونه من و کوانگ هونُ از هم جدا کنه
چه اعتماد به نفسی
اگه اشتباه کنی چی؟
...خوابهای
بی فایده نبین...
...از الان به بعد
...برای اینکه تا آخرش عاشق یه نفر بمونم
همه چیزمُ میدم
تعجب کردی؟
بیا صبر کنیم و ببینیم
چطور سرنوشتتون از هم جدا میشه
اگه واقعاً عاشق هان کوانگ هونی
بهتره از سرِ راه آینده اش کنار بری
اداره ی ملیِ دولت
از اینجا تا کاخِ آبی با یه ماشینِ دیگه میرم
تو سه کیونگُ ببر خونه
بعدش آزادی کوانگ چول
فردا می بینمت
بله قربان
...عمو
من به این دست راست اعتماد ندارم
خیلی زود خورشید غروب میکنه
واقعاً؟
پس تو باید رانندگی کنی
کوانگ چول، شاهزاده خانومُ به سلامت برسون خونه
بله
...صبر کن
تو رانندگی کن
مسیرِ درست این نیست
تا وقتی ما رو برسونه خونه مهم نیست
داری راهِ برعکسُ میری
ساکت باش، دست راست
میدونی اگه چرخُ این طرفی بچرخونم چی میشه؟
واو، خیلی ترسویی دستِ راست
هی
کم مونده بود بمیری بری بهشت، نه؟
میخوای واقعاً بهشتُ ببینی؟
مستقیم جلوتُ نگاه کن
.::: تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::.
....:: ترجمه و زيرنويس : پیلار ::....
به چی نگاه میکنی؟
من بهشتُ نشونت دادم ولی هنوزم راضی نشدی
چه شاهزاده ی حوصله سر بری
اگه دوباره خواستی بری بهشت بهم زنگ بزن
داری حرف میزنی یا چرت و پرت میگی؟
تو هیچ دوستی نداری، نه؟
دستِ راست، آماده ی اخراج شدن باش
هر طور بشه کاری میکنم اخراج بشی
اونوقت میچسبم به دستِ چپش
!اوه، خدای من
برو بیرون
آماده ی اخراج شدن باش دستِ راست
باید ازم تشکر کنی که سالم رسوندمت خونه دخترِ پررو
هر دو تا دستِ چپ و راستتُ قطع میکنم
هی، تو
وسایلم تو صندوق عقب موند
لازمه ماشینُ نگه دارم؟
نه
لازم نیست
فقط بذار بمونه، مهم نیست
اونا میخوان درباره ی روش های ملاقان بحث کنن، نه جزئیاتِ قانونیِ نشست
که اینطور
داریم سعی میکنیم بفهمیم دولتِ آمریکا
چه سیاستی رو در کره میخواد در پیش بگیره
داریم سعی میکنیم بفهمیم دولتِ آمریکا چه سیاستی رو در کره میخواد در پیش بگیره
باز هم، ببخشید ولی
کره ی جنوبی یه دولتِ ارتشیِ غیردموکرات داره، درسته؟
میگه کره یه دولت ارتشی داره، نه دموکرات
کره به عنوانِ یه کشورِ جدید داره روی اقتصاد سرمایه گذاری میکنه
برای همینه که رابطه ی اقتصادی ما با آمریکا برامون مهمه
ولی، دولتِ امریکا
داره روی حقوق بشر تمرکز میکنه
...ولی این موضوع
فقط وقتی قابلیت بررسی داره که رابطه ی کره و آمریکا تثبیت شده باشه
....جمهوری کره یه کشورِ نوپاست
با اقتصادی جوان، میدونین که
هنوز خیلی برای نتیجه گیری زوده
با درکِ متقابل و همکاری دو کشور
ما اعتقاد داریم راهی برای برقراریِ دوباره ی ارتباطات سنتی مون وجود داره
شماها شبیهِ برده فروشهایین
دقیقاً برعکسه
ما خدمتکارهایی هستیم که ملکه رو تا مهمونی همراهی میکنیم
هی
خواهرت احتمالاً پول داره بهش بگو از این خونه خرابه بره
بالا و پایین رفتن از این جاده های کوهستانی سخته
چه خبره؟ امروز فیلمبرداری نداریم
یه اتفاقیه که توی تاریخ صنعتِ فیلمِ کره نوشته میشه
همه ی فیلمسازها و ستاره های بزرگ یه جا جمع میشن
ستاره ی بزرگ؟ من هنوز از تخم بیرون نیومدم
آره، درسته
کارگردان ایم پایین منتظره
چی؟
خیلی خوشگل شدی
میخوای تو آینه نگاه کنی؟
نظرتون چیه کارگردان؟
این لباس چطوره؟
این یکی هم قشنگه
بذار ببینم
...زرق و برق دار قشنگه
ولی یه لباس ساده و معصومانه چطوره؟
اوپا
حالت خوبه؟
آره
بیا بیرون
همه تو صنعتِ فیلم رؤیای ساختنِ یه استودیوی سینمایی رو دارن
برای پروژه ای به این اندازه زمینِ بزرگی لازمه
میدونی چطور یه نقشه رو بخونی؟
بنا به دلایلی باید یاد میگرفتم
حالا میفهمم چرا کارگردان ایم انقدر به تس علاقه داره
صورتِ خوشگلش تنها چیزی نیست که داره
درست میگی، باید بیشتر از دو سه برابر این، زمین داشته باشیم
برای همینه که قبل از مهمونی این قرار ملاقاتُ گذاشتم
آدمِ مهمی میاد؟
اومدن
خیلی وقته ندیدمتون کارگردان ایم
کارگردان میخواست قبل از مهمونی با شما صحبت کنه
ببخشید که به دردسر انداختمتون
من طرفدارتونم کارگردان ایم
...اون
پدرِ توئه...
این خانوم ستاره ی فیلمِ بعدیِ منه
اوه، واقعاً؟
از دیدنت خوشحالم
قبلاً کجا دیدمت؟
به نظر آشنا میا
اوه، بله
حالا یادم اومد
اون مستند
دیدینش؟ گلِ رؤیاها
دیدمش
به وزیرِ دادگستری هم توصیه کردم ببینتش
میدونستین تو دانشکده ی حقوق قبول شده؟
مقاله ی روزنامه رو خوندم
رؤیات اینه که وزیر دادگستری بشی؟
چی؟
...من
حرفِ اشتباهی زدم؟...
به نظر ناراحت شدی
ستاره ی زنمون خیلی حساسه
خوب درس بخون
...من درس میخونم
ولی فایده اش چیه؟
این کشور با قانون اداره نمیشه
سو این ائه
کسایی که باید تو دادگاه محاکمه بشن
کسایی هستن که دارن قانون رو اجرا میکنن
...تو داری جلوی نخست وزیرِ این ملت
شمشیرتُ تکون میدی...
شنیدن این حرفها حتی برای من هم جالبه
متأسفم
اشکالی نداره
باید بازیگرِ فوق العاده ای هم باشه
اوه، بله
نه
صورتِ من خوب نمیتونه معصومیت رو به نمایش بذاره
کارگردان خیلی داره سختی میکشه
کارگردان ایم
حتماً منُ برای پیش نمایش فیلم دعوت کن
واقعاً میخوام ببینمش
بله، اینکارُ میکنم
شما همه ی نگرانی های کارگردان ایم رو با یه کلمه برطرف کردین نخست وزیر
برای منفعتِ شخصی نیست
این یه نقطه ی عطف در بالا بردن سطح فرهنگِ کشورمونه
میدونستین ما بینِ خودمون شما رو نخست وزیر هنر صدا میزنیم؟
واقعاً؟ چه افتخاری
اینجا چیکار میکنی عزیزم؟
منظورت چیه؟
انجمنِ فیلم دعوتم کرد
خیلی وقته ندیدمتون کارگردان ایم
باعثِ افتخارِ که شما رو میبینم
سو این ائه؟
سلام کن
ایشون همسرِ نخست وزیر هستن
ایشون ستاره ی فیلمِ بعدیِ من هستن
ببخشید
متأسفم
سو این ائه
سو این ائه
No comments yet. Be the first to leave one.