The first 200 lines.
SANDS Movie
وقتی ساعت سه صبح از خواب بیدار میشم،
ساعت جادوگری خیلی قویه.
مثل یه جادوگر، میدونم به معجونم نیاز دارم.
ایناهاش، رئیس جدید دفتر من.
رئیس دفتر. خیلی خفن به نظر میرسه.
ولی ایمیل من رو درباره اینکه ممکنه عنوانم رو به تاپ تاپ یا سرورت تغییر بدم دریافت کردی؟
من ایمیل نمیخونم.
این وظیفه تاپ تاپ جدیدمه.
نیکلاس، خوش اومدی.
خیلی دلم برات تنگ شده بود.
وای خدای من، دختر.
بیا اینجا، مامان.
- این دیگه کدوم خریه؟ - ماریسول.
وای خدای من. خیلی دلم برات تنگ شده بود، کاروسل.
- باید بعداً با هم حرف بزنیم، شیطون. - آره، حتماً.
به هر حال...
وقتی من کره بودم، تو واقعاً ترکوندی.
منظورم اینه که این چیزهای ملت مالی همه جا هست.
تو همه جای تیک تاک هستی،
همه درگ کوئین ها توی وِهو کلاه گیس های کوتاه و کُند میذارن،
و مگان فاکس توی "به باباش زنگ بزن" رفت، و تو رو یه "برتری طلب زنانه" نامید.
هیچکدوم از اینا مثبته؟
آره، هست! همش هست! فوق العادهست!
پروفایل تو الان خیلی بالاست.
تو تازه به جشن دسترسی به عدالت دعوت شدی،
و موضوع امسال اینه :
"عصر بی خیالی."
وای خدای من. این خیلی عالیه چون من اصلاً نمیدونم یعنی چی.
آره، منم همینطور. ولی بیا قول بدیم هیچ وقت دنبالش نگردیم.
ولی بهترین بخشش اینه که من تازه توسط امانوئل ویندوز-پوند پینگ شدم!
خدایا، دلم برای این مزخرفات پر انرژی تنگ شده بود.
- اون کیه؟ - وای خدای من.
اون دقیقاً مثل جذاب ترین طراح جوون الانه.
اون تازه ادیسون ری رو توی شاخه درخت برای لیست ۱۰۰ نفره "بازار فخر فروشی" گذاشت.
و حالا اون حاضره تو رو بپوشونه.
فوق العادهست. من هستم! بزن بریم!
خیلی خب، عالیه.
خب، باید اسم همراهت رو الان بهشون بدم یا...
آره. حتماً، حتماً.
آرتور.
آره، عالیه. آره، البته. من حدس زدم. من فقط...
- شما دو تا الان توی وضعیت بهتری هستید؟ - آره، آره.
فکر کنم.
داریم صحبت میکنیم.
اوضاع خوبه.
هر دومون داریم تلاش میکنیم.
باشه، ولی چرا همه چی رو مثل یه سوال جواب میدی؟
اینطور نیست؟
یا هست؟ نمیدونم؟
شاید دیگه تمومش کنم؟ باشه، همین الان تمومش میکنم؟
وایسا، نمیتونم تمومش کنم؟ ترسیدم؟ نیکلاس، کمکم کن؟
باشه.
!کاروسل
ممنونم.
این خوبه.
- خوشحالم که اینجایی. - آره، منم همینطور.
خوشحالم که داریم مشکلات رو حل میکنیم.
خب، شرط میبندم داری فکر میکنی زیر اون پارچه چیه.
راستش اینقدر توی این اتاق حواسم پرت بود که اصلاً متوجهش نشدم
این یه سالاد نیست؟
خب، من و تو به جشن دسترسی به عدالت دعوت شدیم.
یه جورایی مثل یه رویداد مد روز با تمه.
طراح خواسته که به هر دومون لباس بده، و این لباس توئه.
اوه، خدا. نه.
میدونم. یکم زیاده رویه، مگه نه؟
آره، منظورم اینه، پیراهنش کجاست؟
سینه هام بیرون میاد.
آره، ولی برای عدالت بیرون میان.
اون کلمه کوچیکی که روی شنل بارها و بارها نوشته شده چیه؟
اون کلمه؟
اون کلمه میگه...
پروفری؟
ک*ص. نوشته ک*ص.
کلمه ک*ص. ده هزار بار.
.آها
آره...
میتونیم الان فراک کنیم؟
نمیدونم. یه شام مفصل خوردیم.
نه، نه، نه. فراک کردن یعنی... یعنی ارتباط آزاد و باز.
آره، من نیمه اول یه پادکست در موردش گوش دادم.
- باشه. فراک کن. - باشه.
من نمیخوام به گالا برم.
احساس ناراحتی میکنم.
فضاش متشنج میشه و دعوامون میشه.
ولی تو باید بری.
از اینکه احساساتت رو بهم میگی قدردانی میکنم.
فکر میکنم این خیلی سالمه.
آره. راستش من حس خیلی خوبی دارم.
یه جورایی فراک کردن رو دوست دارم.
یه جور صداقت رادیکاله.
صداقت رادیکال.
آره. آره. باشه. بذار من امتحان کنم.
باشه.
فکر میکنم کاهو باید مجانی باشه. هیچی نیست.
عالیه.
وقتی میرم موهام رو کوتاه کنم، عکس میت رامنی رو نشونشون میدم.
باشه.
من مشکلی با استفاده از پرورش دهنده سگ ندارم، چون نمیخوام یه سگ زشت داشته باشم.
نمیدونم چطوری کلمه اغراق رو تلفظ کنم.
تا حالا پام رو توی یه رستوران پنکیک نذاشتم.
من با مخمل کبریتی بیش از حد تحریک میشم.
یه شیرجه توی استخر، برای من حکم دوش رو داره.
اولین نعوظ من به خاطر دیزی داک بود.
خیلی خب، دیگه این اداها بسه.
دستینی؟
میتونم اتاق کنفرانس رو برای ساعت ۳:۳۰ رزرو کنم؟
آره، البته که میتونی، اینزلی.
خب، همه چی حاضره.
باید یه ایمیل تاییدیه دریافت کنی.
و بعدش یه یادآوری متنی از طرف من ۱۵ دقیقه قبلش میگیری.
- حالت خوبه؟ - خوب به نظر میام، کلم پیچ؟
من توی کارم خوبم، و این خسته کنندهست
نمیفهمم.
پس فقط لبخند میزنم و پلک میزنم.
هاوارد، دیگه نمیتونم این کار رو انجام بدم.
این راهی نیست که انسان ها برای زندگی کردن طراحی شدن.
ما کاشفیم، ما زامبی های صفحه نمایش نشسته روی صندلی نیستیم.
آره، آره. کاملاً. منظورم اینه که من از این چیز متنفرم.
متنفرم وقتی پنج تا زمرد رو ردیف میکنم، و اون صدای مخصوص رو میده.
و این همه نوشابه انگور هل دار صنعتی رایگان.
- شرم. - اینجا مثل یه زندانه.
دقیقاً. من به یه تغییر نیاز دارم.
باید فرار کنیم مثل...
مثل ال چاپو یا مارتا استوارت.
خب، باشه. تو خوشحال نیستی، منم خوشحال نیستم، عزیزم.
ما یه تیمیم.
ولی، بازم، این کارمونه، مگه نه؟
آره.
ولی یه فکری دارم.
- اوهوم؟ - بیا بریم.
چی؟ گفت نه؟ به تو؟ به فشن؟
من اون مادر به خطای تمو گرگ کینیر رو از وسط نصف میکنم.
نیکلاس، لطفاً.
در واقع یه مکالمه خیلی عالی بود.
منظورم اینه، من واقعاً میخوام بدونم آرتور به چی فکر میکنه.
آه، برادر. من دقیقاً میدونم آرتور به چی فکر میکنه.
اون یه مرد سفید پوست معمولیه، باشه؟
این پهپادهاست! دکس شپرد!
من میخوام پرل جم رو پایین رد راکز با استیو ببینم.
اوه، حمق نباش. اون فقط نمیخواست به یه رویداد بره.
و راستش رو بخوای، زندگی من میتونه خیلی زیاد باشه.
من میتونم خیلی زیاد باشم.
منظورم اینه، چند نفر رو میشناسی که یه پناهگاه کفش با تهویه مطبوع دارن؟
نه، نه، نه، نه. گوش کن، من آرتور رو دوست دارم، واقعاً دوست دارم.
ولی بعضی وقتا فکر میکنم اون داره در برابر خیلی از چیزهایی که تو رو، تو میکنه مقاومت میکنه.
نمیدونم. شاید.
خانم مالی، یه نفر دم دره.
خب، نمیتونی بری در رو باز کنی؟ ما وسط یه کاریم.
میرفتم، ولی باور کن، خودت باید این آشغال رو ببینی.
فحش داد. برو، برو، برو.
یه دعوت نامه برای یه چیزی به اسم "اجلاس تغییر دهندگان بازی" برام اومده؟
- اجلاس تغییر دهندگان بازی! - بینگو! آره!
جای درستی اومدی. بشین.
آماده ای، سوفیا؟
- بند ویژه شما. - آره.
پذیرشگر. از ریشه لاتین receptacle میاد،
که یعنی سطل آشغال.
من سطل آشغال نیستم.
باشه.
استعدادهای دستینی اینجا داره هدر میره.
اون یه ارتباط گره، یه خوش مشرب، یه دلقک که حقیقت رو به پادشاه میگه.
بچه ها، من یه جلسه درباره ابتکار ضد میلیاردرمون رو به خاطر این به تعویق انداختم.
و این یه تصمیم عالی بود.
این پیشنهاد ماست.
ما با یه ون سفارشی توی کشور سفر میکنیم،
بنیاد ولز رو تبلیغ میکنیم، و پیام مالی رو پخش میکنیم.
دقیقاً!
ما باید میلیاردرهای حریص رو خجالت زده کنیم،
با روشن کردن مشکلات آمریکا از طریق سفر با ون هشتگ دارمون.
تنها چیزی که نیاز داریم، یه مقدار پول اولیه برای خرید ونه.
و ما قبلاً یه دونه با یه قیمت خیلی خوب پیدا کردیم.
آقایی که صاحبش بود همین الان به خاطر قتل به خلیج پلیکان رفت.
پس دیگه به این زودی ها رانندگی نمیکنه. این هوشمندانه نیست؟
خیلی خب. باید در موردش فکر کنم.
ببخشید، چی؟ دیگه فکر کردن داره؟
مشکلاتش چیه؟ معایبش چیه؟
نظرتون چیه که هر دوتون احمقید،
و احتمالاً یه کاری میکنید که باعث خجالت مالی و من بشه،
و همه کسایی که اینجا کار میکنن.
منصفانهست. این منصفانهست.
باید پذیرای انتقاد باشیم.
میشه بند آویزت رو بذاری؟
ای مامان سلست شیرین!
سالارم درد میکنه.
ایشون آقای مارو گُلد هستن.
سلام، چطورید؟
داشتم با هیدروفویل از کنار ساحل شما پایین میومدم،
که به یه تیکه صخره بد خوردم، نصف انگشت کوچیکه پام رو از دست دادم.
میشه اون رو داشته باشم؟ منظورم اینه، حالت خوبه؟
آره، آره. وای خدای من. دوباره در میاد.
من پایین ساحل زندگی میکنم، میخواستم پیاده برم خونه،
ولی بعدش گفتم "آخ."
و بعدش گفتم "خونه."
خب، اینم من.
باید به یه دکتر خیلی خوش شانس زنگ بزنیم که یه نگاهی بهت بندازه؟
نه، نه، نه، نه. نه، نه، نه.
خودمون ازش مراقبت میکنیم، با لمس کردنش با انگشت هامون.
خب، باید دیدن فیلم "فلاکت" قبل از خواب رو بس کنیم.
من جعبه کمک های اولیه رو میارم. من در واقع یه تکنسین فوریت های پزشکی توی ارتش بودم.
No comments yet. Be the first to leave one.