The first 200 lines.
منتظر چی هستی ، بابا ؟
منتظر چی هستی ، بابا ؟
ما داریم میریم پروانه شکار کنیم !
- مامان الاناس که بیاد خونه ! - خواهش میکنم ! خواهش میکنم ! بابا !
- لئونی من باید یه چیزی بردارم بعد بریم بازی ، باشه ؟
ساکت ! خواب بعد ظهره !
نترس ، آقای پروانه .
کل این هفته کجا بودی ؟
داشتم واسه یه نمایشگاه کار می کردم .
فک کردم رفتی .
من در طول روز می خوابم .
جیا ...
ما فقط چن دفه سکس داشتیم با هم همین .
بیخیال
من فک نمی کردم که این یه چیز عادی میشه .
کله خر !
لئونی ؟
٥ سال بعد
مایا ؟
می تونم ... ؟ - نه نمیتونی . بهت هشدار داده بودم !
مایا ، لطفا !
چی می خوای ؟
چی می خوای بشنوی ؟
" بخشیدمت دیوید ؟ "
اینجوری خوبه واست ؟
نه ...
نه ؟
" من بخشیدمت به خاطر مرگ دخترمون چون تو داشتی با دختر همسایه سکس میکردی ؟ " درسته ؟
الان بهتر شدی ؟
حالا از زندگیم برو بیرون . - مایا ، لطفا ...
چرا فقط نمیتونی تنهاش بزاری ؟
تو هم دوسش داری ! آره !
" شما با ادگار و مایا تماس ما ما الان خونه نیستیم
لطفا بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید "
مایا ...
دیگه مزاحمت نمیشم .
نه میام ببینمت . نه زنگ میزنم .
و من ...
آره ... من خیلی متأسفم .
منتظر چی هستی ، بابا ؟
منتظر چی هستی ، بابا ؟
دیگه هیچی .
بابا !
نفس بکش !
نفس بکش !
مَکس ، اینجا چیکار میکنی ؟
مایا بهم زنگ زد .
نگران شده بود .
تو امشب تو اتاق مهمون میمونی . - نه ، ممنونم .
این یه سوال نبود . مظلوم نماییت رو من تاثیر نداره . آندرناک .
خانواده ات چطورن ؟
بچه ها رو تو یه باشگاه فوتبال ثبت نام کردم .
دیوونه اس . بچه های سه-چهار ساله فوتبال بازی می کنن ، دیدنیه !
بیست و دو تا کوتوله تو یه زمین .
و دو برابر پدر و مادر بیرون قلبشون واسه بچه هاشون میزنه بیرون .
ساکت ! خواب بعد ظهره !
صدمه دیدی ؟
به مامان چیزی نگو !
اون گفته بود که بنده کفشمو ببندم .
نه ...
نه ، نه ، نه !
بابا ؟
برو تو اتاقت ، لئونی .
چی بازی میکنی ؟ - برو تو اتاقت !
دختر خوبی باش .
الو ؟ - منم .
مایا ؟ - کجا بودی ؟ یکم قبل تر زنگ زدم ...
ما تو حیاط بازی می کردیم .
من نتونستم از دست این مرد هرزه تو داروسازی خلاص بشم . دیر تر میام .
کِی ؟ - خیلی زود هر وقت که کارم تموم بشه .
می تونی جمعه هم مراقب لئونی باشی ؟ تو داروخونه بهم احتیاج دارن .
اگه واست زیاد نیست ... - نه ، نه .
من اینجا میمونم .
باشه ، بعدا میبینمت .
می بینمت .
همه چی خوبه ؟
آره ، فقط دارم به تو نگاه می کنم .
لئونی طبقه بالاس ؟
می تونی بری بیاریش ؟
ما مهمون داریم .
اون جلوی سوپرمارکت وایساده بود و نمیتونست پول آبجوش رو پرداخت کنه .
یه لیوان ؟ - نه ، ممنون .
اندازه شد بگو بسه . - بسه !
ازش متنفر بودن .
من بهشون گفتم که با دیوید آندرناکِ معروف درس خوندم . تحت تاثیر قرار نگرفتن .
نگران نباش . تو نمایشگاه آخر اون
فروشنده کار هاش منو به اسم " زن اون " صدا کرد .
اون نتونست اسم منو به خاطر بیاره . ما سایه توئیم .
مزخرفه . - خورشید بگو !
چه اتفاقی افتاد ؟ - اون از رو موتور افتاد زمین .
بابات باید برات یه کلاه ایمنی بخره . - اون بابای من نیست .
خطرناک نیس . - دوباره بگو !
تا ١٥ سالگیش صبر کن .
عزیزم ، راجب زخمت بگو .
کی این اتفاق واست افتاد ؟
دردم میکنه ؟
سرگیجه هم داری ؟
بیا فردا راجبش حرف بزنیم .
اگه آماده بودی .
حتی اگه از دست بابات عصبانی بودی اون حرفارو بهش نزن ، باشه ؟
خوب ، هنوز تموم نشده .
از کی نقاشی هاتو توجیه میکنی ؟
نمیدونم .
راجب اتفاقی که امروز افتاده متأسفم . باید بهت می گفتم .
خُب چه اتفاقی افتاد ؟
من باهاش اوقات تلخی کردم .
چون بند کفششو اشتباهی بسته بود .
بعدش داد میزد ، می خواست تلویزیون نگاه کنه .
و من بهش اجازه ندادم .
چرا اون باید همچین چیزی بگه ؟
نمیدونم . حتما از دستم خیلی عصبی بوده . تو اخلاقشو میشناسی .
من سرش داد زدم . متأسفم .
ما ر روز با هم دعوا میکنیم .
خودتم میدونی .
و لئونی اینو میفهمه .
من فکر میکنم
ما خوب بودیم . - از کی ؟
تو چن تا از عشق بازیای قدیمیتو قبول کردی و همه چی خوب شد ؟
آره .
من شماره زن گـِـرِگور رو می خوام . می خوام شنبه دعوتش کنم .
شنبه ؟
پارتی جشن تولدت .
درسته . آره .
تو گوشی موبایلته .
باید یه جایی همین دور و ور باشه .
پیداش میکنم ، باشه ؟
ساکت ! خواب بعد ظهره !
فقط شوخی بود .
تو امروز بعد از ظهر منو ترسوندی . برخورد سَرت با اون کامیونت .
ترجیح میدی حرف نزنی ؟
اوه خوبه ،
با خودم حرف میزنم ، آره خوبه ،
درسته ، همزاد ؟
حتما ، همزاد .
به سلامتی .
نه . کادو نیارید ، لطفأ . شنبه می بینمت . سیائو .
دیوید ؟
می خواستی بهم یه شماره بدی . - من نتونستم موبایلمو پیدا کنم .
الو ؟
شــُـــما ؟
شــُـــما ؟
شما دارید از موبایل همسر من استفاده می کنید .
یه لحظه .
من به موبایلت زنگ زدم .
آندرناک ؟
تو دیروز یه چیزی رو جا گذاشتی .
شــُــما ؟
درو باز کن و دست تکون بده .
هنوز به همسرت نگفتم .
بیا اینجا .
ساعت سه ؟ آره . خوبه . و ممنون .
تو پیاده روی بیرون گالری بود . باهاش تو شهر قرار گذاشتم .
زود اومدی . - آره .
یه چیزایی راجع به تو فرق کرده .
مردم عوض میشن . - تو ٢٤ ساعت ؟
آره . موبایل ؟
متشکرم .
کجا میری ؟ - خونه - صبر کن !
پس ما چی ؟ - من یه خونواده دارم .
و تو نمی خوای بهشون لطمه بخوره . - دقیقأ .
با من بخواب !
بهت گفته بودم ... - با من بخواب !
ما روحمون یکیه . حس نمی کنی ؟ - نه .
با من بخواب !
یا به زنت می گم .
چی گفتی ؟ - چجوری می خوای جلومو بگیری ؟
بگو .
چی بگم ؟ - بگو با من میخوابی .
حالا .
نه .
پس چرا هنوز اینجایی ؟
برو و بگو ممنونم .
ممنونم .
مامان ، بگیر .
میشه من برم ؟
میشه یه قهوه بهم بدید ؟
حتما ، واست درست میکنم . با شیر ، یا قهوه یخ ؟
اون قهوه یخی های خیلی خوبی درست میکنه . - باورم نمیشه .
تو هم یکی میخوای ، مامان ؟ - آره .
اگه انقد زیاد ازت خوشم نمی اومد ، با کف گرگی میزدم تو صورتت .
من به مایا خیانت نمی کنم . - پس چرا جلوی در اون خونه میپلکی ؟
می تونی یه راز رو تو دلت نگه داری ؟ - داستان های موقع خوابتو واسه خودت نگه دار .
مـَـکس ، می تونی یه راز رو تو دلت نگه داری ؟
نمیدونم از کجا شروع کنم . کل این قضیه دیوونه اس .
دیوید قبلی با اون زنه می پـَـرید .
و دیوید جدید چی ؟
من اون دیویدی که تو می شناسی نیستم .
من پنج سال پیرتر شدم .
پریروز تو سال ٢٠٠٨
من یه تونل پیدا کردم که به یه در می رسید .
و پشت اون در ... اینجاس .
همه چی روبراه بود . لئونی زنده بود ، و مایا ...
از اینکه همیشه مست باشی لذت می بری ؟ - صادق باش ، مکس ! به من نگاه کن .
من پنج سال پیرتر شدم . موهامو رنگ میکنم . نگام کن .
و دیوید جوون تر کجاست ؟
اون یه اتفاق بود .
تو اونو باغچه دفنش کردم .
دیگه کجا ؟
گوش کن .
یه کله خر باش ، خونوادتو نابود کن ، اما این مذخرفاتو به من نگو .
No comments yet. Be the first to leave one.