The first 200 lines.
چرا امروز شرکت نرفتی؟
چون داری ازدواج میکنی
دیگه نمیخوای به کارای شرکت برسی؟
امروز با بای شیائو شین نامزد کردیم
و بزرگترای هر دو خانواده رو دیدیم
تعجبی نداره
چطور بود؟
الان حس خیلی خوبی داری؟
بد نیست
ببین نمیتونی خنده رو صورتت رو
قایم کنی
و
وقتی این ساعت گفتی بیام اینجا
واسه اینه که میخوای حسودیم شه, آره؟
چی شده؟
چینگ زه
اگه یه روزی
من در مقابل پدرت
قرار بگیرم
تو چی کار میکنی؟
شیائو شین
لین سن هه و پدربزرگش خیلی مراقبتن
بالاخره میتونم با آرامش
تو رو به خانواده لین بسپرم
خاله
گوش کن
من میخوام پولی که پدر بزرگ بهم دادن رو
به اسم پدر و مادرم ببخشم
نظرت چیه؟
به نظرم کار خوبیه
ولی الان مهمترین چیز
اینه که اون آدم بدهارو مجازات کنیم
نگران نباش
میتونیم این کارو به لین سن هه بسپریم
اون خودش به این کار رسیدگی میکنه
شیائو شین تو ,تو یه چشم بهم زدن بزرگ شدی
اگه پدرو مادرت ببینن
که همچین شوهر خوبی داری
خیالشون راحت میشه
خاله
ممنون که
بزرگم کردی
دختره ی دیوونه, این چه حرفیه؟
من بعد از طلاقم
تنها بودم
این تو بودی که کنارم موندی
و باعث خوشحالیم شدی
باید باهات حرف بزنم
شیائو شین
تو زندگی یه زن
مدت زمان شکوفایی عشق کوتاهه
این اتفاق لطف خدا بوده
که تونستی کسی رو ملاقات کنی که عاشقته و کنارت میمونه
باید ازش ممنون باشی
چشم
چینگ زه
امیدوارم بدونی که
مهم نیست چه اتفاقی بیفته
در طول زندگیم تو بهترین برادرم بودی
چرا سن هه رو
بردی ساحل بازی کنه؟
عمو یو
من خودم خوردم زمین
به خاطر چینگ زه نبود
اگه میخواین بزنیدش پس باید منم بزنید
یو چینگ زه یادت باشه
ما برای خانواده لین کار میکنیم
اگه اتفاق بدی برای سن هه بیفته
زندگیتو از دست میدی
به حرفای عمو گوش نده
هیچی نمیتونه زندگیت رو نابود کنه
دیگه دوره و زمونه فئودالی (ارباب رعیتی) نیست
ما تا همیشه
برادرهای هم دیگه ایم
چینگ زه
به جای آمادگی برای ساخت جزیره سانمینگ
اینجا چی کار میکنی؟
بابا
واقعا هنوز هم لازمه خودم رو آماده کنم؟
واقعا جزیره سانمینگ
و گروه لام انقدر که بهم گفتین
براتون مهمن؟
تو... منظورت چیه؟
بابا
نمیدونم میخواین چی کار کنین
ولی هنوز واسه تموم کردنش دیر نشده
تو چت شده؟
چرا مبهم حرف میزنی؟
من گیج شدم
ولی میخوام بهتون بگم
هیچوقت کاری نکنید که بعدا پشیمون بشید
برای من
شما پدرمید
و سن هه برادرم
هردوتون از نزدیک ترین افراد زندگیم هستین
نمیخوام هیچکدومتون آسیب ببینید
میفهمید؟
تمومش کنم؟
پسرم
دیگه خیلی دیر شده
دیگه نمیتونم به عقب برگردم
واقعا نمیفهمم
چرا خودمون رو اذیت میکنیم
عکس عروسی بگیریم
وقتی تکنولوژی روتوش و فتوشاپ عکس انقدر پیشرفت کرده
...اممم
منم نظری ندارم
تو خیلی جوونی
فکر کنم حالا فهمیدم
جشن نامزدی فرداس
من...من نمیتونم بخوابم
بیا با هم فیلم تماشا کنیم
باشه
چی شده؟
این داستان عاشقانه
خیلی غمگینه
اصلا به دردمون نمیخوره
دیوونه
راستش رو بخوای
هیچوقت بهت نگفته بودم که
من بارها خواب دیدم
تو توی اعماق دریا به خاطر نجات من میمیری
به نظرت
این یه خاطره از زندگی قبلیمه
یا قراره در آینده اتفاق بیفته؟
یا
این اتفاقیه که تو یه مکان و زمان دیگه
برامون افتاده؟
اگه پایان کارمون
خیلی تراژدی و غمگین باشه
پشیمون میشی؟
نه
منم هیچوقت پشیمون نمیشم
این دفعه همه تلاشم رو میکنم تا نجاتت بدم
و نمیذارم اتفاق بدی برات ببیفته
کار ها چطور پیش میرن؟
نگران نباشید آقای لین
همه چیز تحت کنترله
در کنار امنیت بالا
پنج نفر از محافظ ها با لباس شخصی تو ده متری شما هستن
همه چی باید طبق نقشه پیش بره
چشم
زودباش
جشن نامزدی الان شروع میشه
مراقب باش
بدو
زودباش
سن هه
تبریک میگم
بابت عروسیت
و امیدوارم زندگی شادی داشته باشی
بیا به سلامتیت بنوشیم
ممنون عمو
چرا آقای لین هنوز نرسیدن؟
پدربزرگم به تازگی حال خوبی نداره
واسه همین به جشن نامزدی نمیان
پس چند روز دیگه به ملاقاتشون میرم
باشه
بفرمایید بشینید
خوشگل شدم؟
تو یه فرشته ای
چرا تو بهشت نموندی؟
روی زمین چیکار میکنی؟
خدای عشق بهم یه همسر زمینی داد
و گفت که عروسیم روی زمین برگزار میشه
پس, تبریک میگم
پیداش کردی درسته؟
خانم های زیبا
و آقایون خوشتیپ
و دوستان رسانه ای ما
لطفا به سن
توجه کنید
چون جشن نامزدی
دارخ شروعمیشه
لطفا به عروس و دامادمون خوش آمد بگین
ابتدا
از آقای لین جذاب میخوام که برامون چند کلمه ای صحبت کنن
...تو
بیخیال
قبل از دیدنت
..من
فقط میخواستم
یه زندگی تنها و بی سروصدا داشته باشم
وقتی مثل یه شهاب سنگ
وارد زندگیم شدی
باعث وحشت من شد
الان فهمیدم که
خدا برای این بهم حافظه ای داده که هی به 'ذشته و حال برگردم
تا تو رو ببینم
بای شیائو شین , میخوام بهت بگم که
مهم نیست چند تا زمان و مکان تغییر کنه
من باز هم عاشقت میشم و ازت محافظت میکنم
...چون
چون پایان داستان ما
فقط باید شاد باشه
یو چینگ زه مجبورم کرد این جمله هارو بگم
اون گفت که دخترا از شنیدنش لذت میبرن
حالا, عروس دامادمون رو تشویق کنید تا حلقه اشون رو بندازن
حالا داماد
میتونه نامزدش رو ببوسه
No comments yet. Be the first to leave one.