The first 23 lines.
بعضي موقع ها احساس خوبي بهم دست ميده , آره
احساسيه که قبلا هرگــــــــــــــــــــــز نداشتم . نه , نه
و ميخوام احساسم رو الان برات بگم
مطمئنم , مطمئنم درکم ميکني
من گرفتار يه چيزي ( عشق ) شدم
اوه , کوچولو الان من گرفتار چيزي ( عشق ) شدم
بزار بهت بگم
چيزي رو احساس ميکنم , احساس عجيبيه
به نظر ميرسه همه وجودم داره عوض ميشه
قدم به قدم , طور ديگه اي راه ميرم
حتي وقتي حرف ميزنم صدام دلنشين تره
ميگم, اوه (اوه), اوه (اوه), اوه (اوه), اوه (اوه)ء
عزيزم ميگم که , اين احساس بايد عشق باشه
بزار همين الان بهت بگم
من گرفتار يه چيزي ( عشق ) شدم
کوچولو الان من گرفتار چيزي ( عشق ) شدم
بزار همين الان بهت بگم
تا حالا چنين حسي نداشتم
من گرفتار يه چيزي ( عشق ) شدم که بهم اجازه کاري نميده
باور کن اگه ميتونستم , ميمردم
ميدونم احساس عجيبيه ولي خيلي حال ميده
ميگم, اوه (اوه), اوه (اوه), اوه (اوه), اوه (اوه)ء
عزيزم ميگم که , اين احساس بايد عشق باشه
No comments yet. Be the first to leave one.