The first 200 lines.
آنچه در "سلیپی هالو" گذشت...
اون ارتباطش رو با دنیامون، از دست داده
یه همدم نیاز داره
- مامان؟ - مردی که کشیدی رو میشناسی، آقای کرین؟
اگه الآن بخوای چیزی بهش بگی، چی میگی؟
هیچ وقت ناامید نشو
امید...
چی شنیدی؟
صدای مالی رو
من روحم رو به شیطان فروختم
تکنیکی ــه که خیلی از آدمای منصب دار استفاده میکنن
عجیب غریب بازی دربیار و قصد واقعی ات رو مخفی کن
من نقشه ی "خطوط لای" رو پیدا کردم
سرچشمه هایی که نیروهاشون درش جمع میشن
یه نفر داره آثار باستانی جادویی جمع میکنه
پیدا کردنِ طلسم بعدی به کجا رسید؟
هنوز دنبالشم
این تیکه های پازل دوست داشتنی
میخواین درد تموم شه؟
میخواین گناهانی که بر اون صندلی روتون سنگینی میکنن، رو پاک کنین؟
برادر، همه ی این بارهایی که رو دوشت سنگینی میکنن توسط "سنگِ جاویدان" برداشته میشن
بله، بله
خدای من
میتونم پاهام رو حس کنم
به یاد داشته باشین،
تنها اونایی که میبخشن، و سخاوتمندانه هم میبخشن
به دست میارن
ستایش از خداوند است!
زودباش
یه قرار دارم
این واقعاً یه معجزه است
یکم غرقِ احساس شدن و یکم بغل کردن، نه؟
کار کرد، درست نمیگم؟
نمایش بعدی ساعت 9 ــه
دوباره دیر نکنی
اصلاً متوجه نیستی چی دستته، نه؟
تو...تو نباید اینجا باشی
تعطیلیم
فانی ها...اونقدر غرقِ آرزو های ناچیزشون هستن
که هیچ وقت...تصویر بزرگتر رو نمیبینن
بکش کنار، رفیق
هیچ وقت نمیفهمن که در حضورِ...یه قدرت واقعی هستن
میتونم تایید تون رو داشته باشم؟
قدرت میتونه تا قرن ها مفقود بشه و بعد تو جاهایی که خیلی بعیده، ظاهر بشه
ولی در نهایت...
قدرت هرگز پنهان نمیمونه
نه واسه اونایی که لایق داشتنش هستن
تو لایقش نیستی!
مالکوم، طلسم سومی رو گرفتم
صبح میبینمت
"با درد نجنگ."
"تسلیمش شو."
قبلاً اینو بهم گفته بودی
یادت هست؟
از تو و دوستات تو جهنم خیلی چیزا یاد گرفتم
وقتشه از چیزایی که یاد گرفتم، استفاده کنم
"سلت" های قرن سوم، ترسناکترین و خونخوارترین جنگجویان کل بریتانیا بودند (یک گروه از قبایل هندواروپایی جنگجوی چادرنشین که در اروپای مرکزی ساکن شدند و در طول قرن چهارم قبل از میلاد، از بریتانیا تا آسیای کوچک گسترش یافتند.)
با قلب های وحشی و بربری شان، همه ی کسانی که آن ها را به مبارزه میطلبیدند را نابود میکردند
از جمله شاهزاده ی دانمارکی ایی که آنقدر نادان بود که قصد داشت از "دیوار هادریان" عبور کند (دیواری باستانی که به دستور هادریان، امپراتور روم در سدهٔ دوم میلادی ساخته شد تا مرزهای شمالی امپراتوری روم را در برابر حملات قبایل سلت محافظت نماید.)
البته اون شکست خورد...
و سرش بُریده شد
روسای قبیله ی سلت به افرادشان اجازه دادند تا سرش را برای لذت، محکم به اطراف پرتاب کنند
و از این اصل و ریشه های وحشتناک، تلاش ورزشی ایی
که شما جنگجویانِ حالِ حاضر به آن "فوتبال" تلقی میکنید، شکل گرفت
- چه باحال! - ممنون
خب بعدش با سر، چیکار میکردن؟
قبل از اینکه باهاش بازی کنن مغزش رو خالی میکردن؟
و چشماش چی؟
وقتی سرش رو شوت میکردن چشماش میزد بیرون؟
- به احتمال زیاد - خیلی خب، دیگه
حرفای تشویق کننده از طرف دوستمون، بسه!
بگین "ممنون آقای کرین."
ممنون آقای کرین.
به امیدِ پیروزی سریع تیمِ "بامبلبی"
خب مسابقه ی پرانرژی و هیجانی ایی بود
نه به اندازه ی پرانرژی بودنِ تشویق هات!
چی داد میزدی؟
- "کریپ کریپ"؟ - کویپ کویپ!
صدای پرنده ی "کمرکولی سینه سفید" موقعِ "پرستش بهار" تو دوره ی استعمار ــه (نوعی پرنده ی آوازخوان - یک باله و کنسرت ارکسترال)
اصطلاحیه که معمولاً واسه تشویق ازش استفاده میکنم
گمونم این هنوز عوض نشده
و ما هممون بهش نیاز داریم
سلام آقای کرین
خانم مالی واقعاً حریفی ــه
نسبت به هم تیمی هاش، ماهرترینه
آره اون همیشه اهلِ ورزش بوده
اون تو مهدکودک، منظم ترین بچه بوده
بخاطر اینه که اون شاهده؟
آه نه نه
اینجوریا هم نیست
شاهد بودن، به فرد، قدرت یا مهارت های خاص نمیده
شاهد با آدمای دیگه فرق نداره
جز اینکه جذب کننده ی هیولا است
خب دقیقاً نه
در جنگِ بین خیر و شر،
شاهد ها همیشه به صحنه ی جنگ کشیده میشن
برای اینکه...شاهدش باشن
کاری که تو اون جنگ میکنیم کاملاً برعهده ی ما است
من و ستوان تصمیم گرفتیم که با نیرو های تاریکی، بجنگیم
خانم مالی...
ممکنه راه کاملاً متفاوتی رو پیش بگیرن
ولی برای اینکار، اول باید بدونه که کیه
میدونم
فقط هنوز نمیدونم چجوری بهش بگم
من هیچ وقت، فرصت اینکه پدری واسه پسرم باشم رو نداشتم
اینکه باهاش بشینم و... دقایقی رو با صداقت بگذرونم
طی آخرین حادثه ایی که داشتم این بهم یادآوری شد
و بازم احساس پشیمونی، وجودم رو فرا گرفت
مالکوم درایفس
تو 15 سالگی در دانشگاه استنفورد ثبت نام کرده
اخراج میشه و یه کاری رو تو گاراژ پدرمادرش شروع میکنه
تو سن 30 سالگی، شروع به میلیاردر شدن میکنه
یه نابغه ی شناخته شده است
هر برخورد فراطبیعی ایی که داشتیم آخرش به درایفس برمیگرده
یادبود لینکلن
شرکت "درایفس اینترپرایزز" قراردادی واسه برگردوندن مجسمه، قبل از اینکه سرش کنده بشه، بسته بوده
خونه ی دایر ها
درایفس درخواست داده بوده که اجازه ی خشک کردن باتلاق های اطراف خونه رو بگیره
به علاوه اون کاغذ بنکر رو داشت که به خیابون ج هدایت مون کرد،
جایی که موجودِ نومیدی توش گیر افتاده بود
پس اون همه ی اینکارا رو میکنه تا آثار باستانی جادویی به دست بیاره؟
که چیکارشون کنه؟
این چیزیه که باید بفهمیم
آقای ولز،
گفتی دیدی اون مردی که باهاشه یه چیزی رو از اسمیتسونین برمیداره
آه "برداشتن" مودبانه ترین کلمه ایی ــه که میشه واسه سوزوندن یه نگهبان
و به طرز شیطان وار، وارد انبار شدن، گفت
اون نگهبان رسماً یه شخص مفقود حساب میشه
که بهمون اجازه میده از درایفس بازجویی کنیم
خیلی خوبه. منم یه فرصتی واسه
شناختن بهتر این مرد نیاز دارم
تا وقتی که من و مامور توماس یه گپ و گفتی با آقای درایفس خواهیم داشت،
شاید شما هم بتونین بفهمین که اون چیزی که از اسمیتسونین برداشت، چی بوده
هرچی هست تو متخصصِ آثار باستانی مون هستی
نمیگم متخصص ولی...
داشت به من میگفت
آره میدونستم
آقای درایفس درحال آماده سازی سخنرانی برای "برنامه کارآفرینان جوان" مون هستن
ارائه شون خیلی الهام بخشه
این...آه...انسل انسل، دارم بهت میگم
منویِ پایینی ــه صفحه ی دو همش کرش میکنه،
همش...
میشه دوربین رو یه لحظه کنار بذاری و کمکم کنی؟ کمکم کن
- اینجا، کمک، کمک - برنامه رو با کد I-D-E اجرا کن
رفیق، اشکال یاب فعاله
درست همونجایی که کُد متوقف میشه،
و اشکال از اونجا نیست اشکال میبینی؟
- باید همش رو خراب کنیم - آروم باش، اینم مثل همون موقعیه
که حافظه ی خواندنی(ROM) ــه بازی آرکید رو هَک میکردیم (دستگاه بازی سکه ای در اماکن عمومی)
کدِ G-D-B رو امتحان کردی؟
- میبینی؟ - تو...
- این... - انجامش دادی رفیق
ما انجامش دادیم!
متشکرم
اینی که میبینین، این...
همون لحظه ایی بود که شرکتم متولد شد
و تو اون لحظه من همه ی مهارت ها و دانش هایی که
برای موفقیت نیاز بود رو داشتم، ولی...
به انسل هم نیاز داشتم تا نشونم بده چجوری ازشون بهره ببرم
میدونین از زمان بچگی...
اون همیشه اعتمادبه نفس داشت
از اول هم فکر انسل بود که فیلمِ اینارو بگیریم
حتی اون موقع هم باور داشت که ما داریم...تاریخ میسازیم
و انسل...
انسل هر روز بهم درس یاد میده
اون بهم یادآوری میکنه که عمرمون در اینجا همیشه ممکنه به طرز تراژدی ایی، کوتاه بشه
هیچکدوممون نمیدونیم که این سواری(عمر) کی تموم میشه
درسته؟
خب...من اینجام تا از تک تک تون این رو...بپرسم
شما تو این سواری چیکار میکنین؟
ممنون که اومدین
به درایفس اینترپرایزز خوش آمدید
لطفاً تمام راه را طی کنید
آه ببخشید،
شما رو تو لیست نمیبینم
ببخشید قربان
هی
مشکلی هست؟
واحد اعزامی، از بخشِ بارگیری...
رفیق، کمکم کن
خب این میتونه به خیلی چیزا دلالت داشته باشه
تو چی کمکت کنم؟
رفیق حتی همستر هم زودتر از تو یاد میگیره
اون علاقه ایی بهت نداره
خب بخاطر اینه که...
اون من رو نمیشناسه
ولی اگه یه نفر راه رو برام هموار کنه...
اگه یه نفر بهش بگه که من چقدر باحالم...
خب تو پیدا کردن اون یه نفر موفق باشی!
ناهارِ واسه بقیه ی ماه
و جا پارکت
حله. حله
فهرست موزه هایی که میخواستی رو گیر آوردم،
ولی هیچطور نمیشه فهمید که درایفس چی ازشون برداشته
فقط از فهرست که نمیشه فهمید، ولی اگه با
رسید های بارگیری ماهِ گذشته، تطابقش بدیم
میشه فهمید که چی تحویل داده شده...
و بعدش هم فهمید که چی اونجا نیست. به به
زیرکانه است
باید پایگاه داده ی همه ی حامل هایی که به اسمیتسونین چیزی تحویل میدن رو هک کنی
No comments yet. Be the first to leave one.