Araby

Araby (Arábia)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Arabia 2017 1080p WEB-DL-@Seventymillimetersfilm
A Commentary by aranman
ترجمه و زیرنویس از هومن کاری از کانال تلگرامی https://t.me/Seventymillimetersfilm @Seventymillimetersfilm

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
Published on: 2019-07-18
Downloads: 49
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

مواظب باش، داغه

داروهات رو خوردي؟

نه. داروهام تموم شده

بهتري؟

آره

برادرت کجاست؟

همين دور و براست، نميدونم

حالش خوبه؟

قرصاشو ميخوره؟

داروهاش تموم شده

پس چرا بهم نگفتي؟ تو که ميدونستي من امروز ميام به اينجا

ديروز تموم کرد يادم رفت بگم

مادرت چي، باهاش حرف زدي؟

زنگ زد، گفت همه چي خوبه

نگفت کِي برميگرده؟

فکر کنم گفت آخر ماه

ساعت 11 ميرم يه سر به اِفي جينيا ميزنم

دلم ميخواد تو هم باهام بياي

همينجا باش زود برميگردم

!اِفي جينيا

خوب نميشد ميدوني؟

براي همين مجبور شدم 4 ماه ديگه تو بيمارستان بخوابم

آره، کار خوبي کردي اونجا موندي

...اونجا خوب بهت ميرسن ...ملافه هات رو عوض ميکنن

الانم که خونه اي و ميتوني... يه ذره بيشتر استراحت کني

ـ من هميشه بايد سر پا بمونم ـ درسته

اگه باهاش کنار بيايم بهتر هم ميشيم

ـ درد کمتري احساس مي کنم ـ اوه، چه خوب

بايد صبور باشيم، حالمون هم خوب ميشه اگر که آروم پيش بريم

...بايد صبور باشيم و دلسرد نشيم

چون حالت خيلي خوب به نظر مياد...

کريستيانو رو ببين تو کارخونه کار ميکنه

ـ داري ميري مرکز شهر؟ !ـ آره ميرم اونجا

ـ بپر بالا برسونيمت !ـ عاليه

آندره برو عقب بشين

ـ حالت چطوره؟ !ـ عالي

اين خواهرزاده ـَم آندره هستش

ـ حالت چطوره؟ ـ خوبم، ممنون

ميخواي اين اطراف يه دوري بزنيم؟

باشه

سر وقت به ملاقاتت ميرسي؟

واقعيتش من به ملاقات نميرم

و چه خبر از کاسکو؟

خبري ندارم ازش

آتيش گرفتنش دلخراش بود

!مارکوس، ديرت ميشه

شيرمون تموم شده، بايد قهوه بخوري

باشه

اگه دوست نداري، مجبور نيستي که يکشنبه به کليسا بري

باشه

دوست داري بري؟

نه

به خدا اعتقاد داري؟

تا حدودي

يعني چي؟

باور به شيطان آسون تره تا باور به خدا

هممم، چرا؟

...تو اين دنيايي که همش کُشت و کُشتارِ

...تيراندازيِ...

...مرگِ...

و هيچ خبري از معجزه نيست...

آندره. برو به خونه اش

يه کم لباس و کارت شناساييش رو بردار بيار، لازمش ميشه

ببخش که اين همه کار رو به تو سپردم

نميدونم چي شد

حالش خوب و هوشيار بود

...دکتر فکر ميکرده که چيز مهمي نيست

ميگفت که يه روزي به هوش مياد...

ولي همينکه به اينجا رسيديم ...خوابش بُرد

و ديگه هرگز بيدار نشده...

راستش نميدونم چي بگم

تنها زندگي ميکرد و کسي رو نداشت

اون يارويي که اونو به کارخونه بُرده دو سال ميشه که از اينجا رفته

دفتردار از پليس خواست که سابقه ـَش رو نگاه کنه

يه چيزايي پيدا کردن ولي مال سال ها قبل بود

هيچ فرقي نکرد

بايد گوش به زنگ و آماده باشيم

منم مثل بقيه هستم

اين زندگي منه که يه مقدار متفاوته

پيدا کردن چيزي براي گفتن، کار سختيه

...چون آخرِ کار

تموم چيزي که داريم، چيزهاييِ که يادمون مي مونه...

«عربي»

سال هاست که روي خودکار و دفتر رو نديدم

براي من نوشتن کار راحتي نيست

...ولي تو به ما گفتي که مسائل مهم رو

در مورد زندگيمون تو اين دفترچه يادداشت بنويسيم...

...خُب منم ميخواستم دست کم يه امتحاني بکنم

اون زمان، من در شهر کانتِجِم زندگي ميکردم «کانتِجِم: يکي از شهرهاي برزيل»

ميشه گفت که هيچ چيزي نداشتم و از چيزي هم نمي ترسيدم

همه چيز براي من از اونجا شروع شد

از اون روزي که من و لوئيزينهو ...تصميم به دزديدن يه ماشين گرفتيم

و به گا رفتيم...

يکسال و چهار ماه و بيست و شش روز رو تو زندون سپري کردم

و اونجا با يه نفر که خيلي برام مهم بود، آشنا شدم

اسمش کاسکو بود

يه چند تا پرنده اونجا بود

آره، حق با توئه

اينم يه راهيه براي اينکه يه ذره احساس آزادي کني، درسته؟

داري پيش خدا خودت رو محبوب ميکني

هممم، خدا؟

به نظرت هنوز منو از ياد نبرده؟

وقتي که ازمون خواستي تا در مورد زندگيمون ...يه چيزايي بنويسيم

پيش خودم فکر کردم که چيزي براي گفتن ندارم...

حتي الان هم مطمئن نيستم

...ولي بعد از يه مدتي

از فکر کردن به اينکه چي به سرم اومده... لذت مي بردم

...به چيزهايي که ديده بودم، فکر کردم

...به شهرهايي که بودم...

و هر کسي که سر راهم ديده بودم...

و خيلي به آنا فکر کردم

و فهميدم که در بين تمامي چيزهايي که ...بهشون فکر کردم

داستان ما همونيه که دلم ميخواد... بيشتر در موردش بگم

داستان اينکه چطور زندگي من رو پيش آنا بُرد

...ولي حرف زدن در مورد آنا

قبلش مجبورم در مورد اينکه از زندان آزاد شدم... و چطور شهر به شهر پيش مي رفتم حرف بزنم

داستان اينکه چطوري سرپا موندم

که چطور برنده و بازنده شدم

داستان اينکه چطور در مورد سرنوشتم ...به فکر کردن افتادم

و خيلي چيزهاي ديگه که تا اون موقع... بهشون فکر نکرده بودم

اولين کاري که بعد از آزادي از زندان ...انجام دادم

اين بود که بزنم به جاده...

و به هيچ وجه نميخواستم که دست به کارهاي خلاف بزنم

...چند سال قبل

...مادرم بهم گفت که يه پسرعمويي دارم...

که يه مزرعه کوچيک کنار رودخونه پايراسيکابا خريده... «پايراسيکابا: شهري در استان سائوپولوي برزيل»

يه پولي بهم زدم و رفتم پيشش

فندک داري؟

ميدوني چه جوري بايد به مزرعه پورتو فليز برم؟

همين جوري ادامه بده

...بعد از يه دسته درخت...

يه جاده بغل دستت ظاهر ميشه...

اهل اين اطرافي؟

اين نزديکي ها بدنيا اومدم

...قبل از اينکه به زادگاهم برگردم

بيشتر از سي سال ميشه که دارم... اين اطراف رو ميگردم

امروزه تو همون درياچه اي که يه زماني بچه بودم و بازي ميکردم، دارم ماهي ميگيرم

حتي دوست دخترم رو هم به اينجا مياوردم

ولي الان ديگه يه خرده مرموز شده

...زمين همون زمينه

ولي کاملاً غريبه شده برام... کلاً فرق کرده

اسمت چيه؟

...اسمم زِ هستش

ولي مردم اينجا بارتو صدام مي کنن...

از صحبت باهات خوش وقت شدم بارتو

سالي يکبار محصول ميده

بعد گيلسون محصول رو ازش ميخره

ـ محصول رو ميخره؟ ـ آره

و گيلسون هم ما رو استخدام مي کنه

پس گيلسون رئيسه

...آره

ولي صاحب اصلي مائوروئه...

کنار درياچه با يه پيرمرد آشنا شدم

ـ ميگفت يه کافه نزديکي اينجا داره !ـ آها، بارتو رو ميگي

اونم تو مزرعه کار ميکنه؟

قبلاً آره

بارتو اين اطراف اسمش بد در رفته

مردم ميگن که کارگرا رو تحريک ميکنه

اسمشو گذاشتن آشوبگر، دردسر ساز

بارتو مرد خوبيه اصلاً هم اينجوري نيست

بعد از اينکه توي مزرعه شروع به کار کرد

ميوه ها شيرين تر شدن...

بلده چه جوري تو مزرعه کار کنه

اونجا خوابت ميبره؟

خوابيدن براي من چيز زياد مهمي نيست

از خوابيدن خوشت نمياد؟

نه هيچ وقت خوشم نيومده

وقتي که تختخواب براي خواب داريم

يه استراحت کردن چيز بدي نيست

من هر جايي که بگي خوابيدم

روي کف زمين، نيمکت، صندلي

روي مقوا با يه پتو

روي دو تکه چوب بر روي زمين سفت

اون بدترين حالت خوابِ من بود

روي يه تل از گوني

...روي سنگ

تو زندون عادت داشتم ايستاده بخوابم

خوابيدن توي هواي سرد بدترينشه

بايد خودتو گرم نگه داري و الا مريض ميشي

چه مصيبتيه

کار چيدن نارنگي ها خوب بود

...سالي يه بار ميوه ميداد

اگه شانس مياورديم، از ماه مِي تا اوت طول ميکشيد...

ماه ژوئيه بود که ميوه ها رو چيدن

درختا از دستشون عصباني شدن

اونقدر ميوه روي زمين افتاده بود که داشت فاسد ميشد

رئيس يه عده کارگر رو از مزرعه هاي همسايه استخدام کرد تا ميوه ها رو جمع کنيم

مزرعه هاي کوچيک ميوه هاشونو به مزرعه هاي بزرگ ميفروشن

چون اينقدر کاميون ندارن که تو شهر بتونن بفروشن

من ريتم زمين رو با نارنگي ياد گرفتم

زياد بذر ميپاشيم و کم درو ميکنيم

آه مسافر سرگردان

که ميري به سوي سرزميني که من از اون اومدم

لطفاً يه سري به

خونه سفيدي که روي تپه است، بزن

پيرزني اونجا زندگي ميکنه

که براي پسرش گريه ميکنه

اون پيرزن مادر منه

و من هموني ام که مادرم دلتنگشه

آه، آه مسافر سرگردان

Araby subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left