The first 200 lines.
قسمت 18 آرانگ و دادرس
اين ديگه صداي چي هست ؟
، مجرم کيم ايون اوه . بيا بيرون و دستور رو دريافت کن
... خوب ... اين
چي ؟ چه اتفاقي افتاده ؟
چرا داريد اينکارو مي کنيد ؟
! بزاريد من برم
ديگه چي شده ؟
! حرومزاده ها
! گم شيد
همه شما ها اينجا چيکار مي کنيد ؟
... شما
دادرس ميليانگ ، کيم ايون اوه هستيد ؟
تو ديگه کي هستي ؟
، من لرد پارک مون هو هستم . استاندار استان گيونگ سانگ
است.... استاندار گيونگ سانگ ؟
استاندار استان ؟
چه چيزي شما رو به اينجا کشونده لرد استاندار استان گيونگ سانگ ؟
چرا بدون هيچ گونه توضيحي به اينجا اومديد و اين همه هياهو به پا کرديد ؟
! دادرس ميليانگ ، کيم ايون اوه
شما با استفاده از موقعيت خودت ، نقشه يه خيانت و توطئه رو کشيده بودي
، و به خاطر اينکه شورشي رو برنامه ريزي کرده بودي . همين حالا بايد دستگير بشي
، من همه جرم هايي رو که مرتکب شدي همه رو يکي يکي روشن مي کنم ، بدون اينکه ! حتي يکي از اونها رو جا بندازم
! سريعا اين مرد رو با خودتون ببريد
! باشه
! ارباب جوان
برده کيم ايون اوه رو هم باهاش به زندان .بندازيد ، اونا با هم نقشه اين شورش رو کشيده بودن
! باشه
شورش ؟ داريد در مورد چي صحبت مي کنيد؟
چه خيانتي ؟
چطوري رئيس دول مي تونه نقشه يه خيانت يا شورش رو کشيده باشه ... ؟
ما بايد چيکار کنيم ؟
نبايد اين قضيه رو به لرد چويي گزارش بديم ... ؟
! نمي خواي بزاري من برم ؟
! بيا بريم
منظورتون از شورش چي هست ؟ نکنه شورش اسم يه فرده ، هان ؟
! بزاريد برم ! بزاريد برم
، ارباب جوان تمام اينا چه معني مي تونه داشته باشه؟
شورش و خيانت ؟
کي برامون تله درست کرده ؟
اگه کسي برامون پاپوش نچينده پس چطوري امکان داره چنين اتفاقي بيوفته؟
. همش کار لرد چويي هست
، داستاني که توي نامه براي من نوشته بودي واقعا همش حقيقت داره ؟
. البته
هر وقت که اون ايول جا ( پسر نامشروع يک برده دهانش رو باز مي کند ، حرفايي بر ضد فرمان هاي ! سلطنتي مي زنه . کاملا معلومه که برضد اعليحضرته
هرچيزي که من توي نامه نوشته .همشون عين حقيقت بودن و دروغي ننوشتم
خودتون هم مي تونيد با بازجويي از .گشت زن هايي که استخدام کرده قضيه رو بفهميد
... اما
حقيقت اينکه اون پسر کيم ايونک بو ... هست هنوزم يکم اذيتم مي کنه
مطمئني که در آينده هيچ مشکلي براي من پيش نمي ياد ؟
. حتي بهترم هست
الان مي تونيم هردوتاشون رو با هم جمع .کنيم و از شرش هر دوتاشون با هم خلاص بشيم
خوب ، حقيقت داره که تو از اين خانواده . يه کينه ي خيلي عميق داري
کسي که باعث شد تو از همه مقام هات کناره گيري ... کني و مجبور بشي به اين شهر برگردي لرد کيم
. نمي خوام بزارم هيچ کدومشون راحت در برن
! مي خوام همشون رو از ريشه بزنم
. خوش اومدي
. بنشين
براي چي ميخواستي منو ببيني ؟
مادر دادرس در قبال بدنش که به تو داده بوده ، ازت چي مي خواسته ؟
چرا انقدر در موردش کنجکاوي ؟
از اينکه تونسته بدنش رو به من تقديم کنه چه چيز بزرگتر و باارزش تري مي تونه باشه؟
در تمام دنيا چه چيزي رو مي توني پيدا که از خودت با ارزش تر باشه ؟
چرا انقدر در موردش کنجکاوي ؟
مادر دادرس مي خواست که در از . لرد چويي انتقام بگيرم
اما چرا اون پيرمرد هنوز حالش خوبه ؟
.مادر دادرس نمي خواست که لرد چويي کشته بشه
پس ... اون چي مي خواست ؟
مي خواست همه زندگي اش لرد چويي . به پاهاش بيوفته و ازش التماس کنه
و هميشه توي عذاب زندگي کنه .به خاطر تسليم شدنش و از بين رفتن آبروش
،از اونجايي که لرد چويي قبلا به دست و پاهام افتاده
. من حتي از متدهاي ديگه اي هم استفاده نکردم
همه اون کاري که من بايد مي کردم . اين بود که به بدن اون زن وارد بشم
هيچ راهي وجود نداره که اون .بدنش رو براي اين دليل داده باشه
اگه تو به جاش بودي ، بدنت رو در ازاي چه درخواستي به من مي دادي ؟
. بهم بگو
اون خواسته چي مي تونست باشه که بخواي خودت رو از بدنت بيرون کني ؟
انتقام بوده ؟
از کسي که تو رو کشته بوده ؟
اگه اينطوري نيست ، شايد براي دفاع از کسايي باشه که برات ارزش دارن ؟
. بهم بگو
درخواستت مي تونه چي باشه که بتوني از خودت بگذري ؟
... من
. بانوي من
.فراموش نکن ... حرفايي رو که بهت گفته بودم رو
کدوم حرفا ؟
هر اتفاقي هم که بيوفته بازم . نبايد به خاطر هيچ چيزي خودتو رها کني
هر اتفاقي هم که بيوفته نبايد خودتو رها کني
. خواهش مي کنم اينو بهم قول بده
ارباب جوان ، چرا شما و اون زن با هم ايد ؟
! زن***يکه گستاخ
. اون به اندازه که فکر مي کردم آسون نيست
... وقتي که بهت گفتم از شر دادرس خلاص شو
. بله . من از دستورات اطاعت مي کنم
. نه
. بزار همه چيز مثل قبل باشه
ببخشيد ؟
. نظرم بعد از ديدن اون بچه امروز عوض شد
دليلي که تو نتونستي قلب اون دختر ... رو وقتي که بهت گفته بودم بدست بياري
. حالا مي فهمم دليلش چي بوده
خوب ، آيا توي زندان راحت هستي ؟
حالا که خدمتکارت هم توي همين موقعيته . هيچ کس نيست که بتونه برات کاري بکنه
مي خواي من يه آدم رو برات استخدام کنم ؟
! اوه ، درسته
! اون دختره هست
. دختره روح
چي ؟
پيرمرد ، چرا داري در مورد چيزهايي مثل روح و اينا صحبت مي کني ؟
. دول سائه ، همون جا بشين
... تدارکات ورود اون روح رو هم به زندان مي چينم
حدس مي زنم که به تو هم . يه احساسات خاصي بده
اما اگه قرار باشه بفرستنت اون دنيا چه اتفاقي براي اون دختره خواهد افتاد ؟
، از اونجايي که اون بدني داره که نمي ميره .شما دو تا در دنياي اموات هم نمي تونيد همديگرو ببينيد
. اوه ، درسته . تو نوه پسري سئو جون سو هستيد
، تا وقتي که اين براي تو مشکلي نباشه
يادت نمي ياد که چطوري پدرمادرت .جلوي چشمام قطعه قطعه شد و ازدنيا رفت
. مي تونم همه اون حادثه رو با جزئيات برات بگم
ميخواي حداقل يه بار بهش گوش بدي ؟
. حرومزاده ي متکبر . تو هيچ کاري از دستت بر نمي ياد
. همونطوري که مادر احمقت هم نتونست کاري بکنه
!!!!! لـــــــرد چويي
چه اتفاقي افتاده ؟
! واي خداي من
آرانگ ، تمام اين مدت کجا بودي ؟
چه شده ؟ اتفاقي افتاده ؟
. همه چيز توي دفتر به طرز فجيعي وارونه شده
. دادرس هم توي زندان اسير شده
! چي ؟
توي زندان اسير شده ؟ چرا ؟
اينطوري به نظر مي رسه که به . دروغ به توطئه و خيانت متهم شده
اين موضوع ساده اي نيست مثل همه مسائل !!! اين در مورد خيانته ، خيانت
خيانت ؟
چه خيانتي ؟ چطوري امکان داره ، يه دفعه اي خيانت ؟
... بعدش اون ، لرد چويي
شورش ... ؟ چرا بايد اين قضيه پيش کشيده بشه؟
خيانت ؟ اگه واقعا مسئله ي خيانت بود .اونها حتي سوالم نمي پرسيدم ، درجا مي کشتنشون
چطوري ممکنه چنين اتفاقي بيوفته ؟
! دادرس
! آرانگ
! بانو
همه اينا به خاطر چي هست ؟
! بانو
! دول ... دول سائه
! بانگ ول
اينا ديگه چي ان ؟
. بانگ ول
نمي دونيم که چه اتفاقي خواهد افتاد .پس بريد و خونه جادوگر منتظر بمونيد
. دادرس
. بايد خيلي سريع از اينجا بري
اگه لرد چويي تو رو اينجا ببينه . نمي دونيم که مي تونه چيکار بکنه
بانگ ول ، تو هم همين طور . بانو رو با خودت بردار و ببر
. باشه
! بريد بيرون ! همين الان بريد بيرون
! برو ! گمشو بيرون - ! دادرس -
! چطوري امکان داره همه اينا ديگه چي اند؟
چطوري امکان داره دادرس يه شورشي باشه ؟
! بدون ترديد پاپوشه ، پاپوش
فقط تصميم داريد که اينجا وايستيد و تماشا کنيد ؟
. بيايد همگي با هم بريم !حداقلش که مي تونيم ،پرونده شکايت تنظيم کنيم
. اين آدم دنبال دردسره
اگه آدم هايي مثل ما به عنوان يه گروه ، برن و چيزي در اين مورد بگن
بعدش دادرس حتما به عنوان .رهبر شورشيان معرفي مي شه
هان ؟
، صداي زيادي ايجاد نکنيد . و ببينيم که جريان چطوري پيش ميره
. بيايد اينکارو انجام بديم
خيانت ؟
. بله
، دادرس رو به زندان انداختن
. و امروز نخستين بازجويي اش شروع ميشه
... من فکر مي کنم
. لرد چويي همه اين مشکلات رو راه انداخته
پس ، چه اتفاقي براي آدم هاي دادرس افتاده؟
بله ، خدمتکار شخصي اش باهاش ... به زندان افتاده ، اما
. ار ... ارباب جوان
! بريد کنار ! بريد کنار
. مجرمها رو بياريد
! مجرمها رو بياريد
. گوش بده ، دادرس ميليانگ ، کيم ايون اوه
شما متهم به جمع آوري افراد عادي شدي سئو جا ، پسر نامشروع ايول جا ، پسر نامشروع يه زن برده
و مردم سطح پايين رو ، براي شورش رهبري کردي
. و نقشه يه توطئه رو کشيدي
بنابراين در اين بازجويي
، به طور موقت از مقامت اخراج ميشي
و به خاطر کاري که کردي بازجويي مي شي ، و بعدا در مرد کارت قضاوت مي شه
. اينطوري همه جرمهات آشکار مي شن
، به خاطر اتهامات نادرست و اشتباه
، تو مردم بيگناه رو توي زندان اسير مي کني
و روي يه پرونده خيانت غلط وقت مي زاري؟ قانون اين کشور انقدر کهنه و قديمي اه ؟
چي گفتي ؟ بي اساسه ؟
پس ، در مورد بيرون کشيدن مردم از ، ساخت و ساز ويلاي دولتي چطور
و اونا رو تبديل به گشت زن هاي خودت کردي تا بتونن سازمان شخصي خودت رو سازماندهي کنن
شما اينا رو قبول داري ؟
! هرگز چنين کاري نکردم
تو پست هاي زيادي از گشت زن ها ، رو با افراد سطح پايين جامعه پر کردي
. صرف نظر از هويت فردي يه آدم
در مورد زماني که گفته بودي حتي به اونا پست هاي بالا در دفتر دولتي مي دي ؟
، اين رفتار باعث اغتشاش و بي نظمي مي شه
...و حسن نيت دادگاه و خانواده سطنتي رو به خبر مينداره
به اينکه پشت همه اينا انگيزه و هدف مشخصي داري ، اعتراف مي کني ؟
! نمي تونم اينا رو تصديق کنم
No comments yet. Be the first to leave one.