The first 200 lines.
و اکنون گزارشی در مورد طوفان اخیر
بفرما
... طوفان شدید شماره ی 23
شماره ی 23؟
برای یک سال 23 تا طوفان زیاده
حالا اسمشو یادم اومد ، جنت جنت لین
... اها اون مو طلایی، موهایی این شکلی
اون افتاد ولی امتیاز کامل رو گرفت
اسکیت نمشی خیلی مسخره است
"بهش میگن "نمایشی
این آقای یاناگیدا، با پدر کار می کرد؟
رییس پدرت بود توی کارخونه
پدرت همیشه ازش پول قرض میگرفت
منم باید از برادر بزرگترم التماس کمک می کردم
خب، خدا رو شکر، اون روزها تموم شدن
... همیشه همه چیز گردن من بود
به نظر میاد دلت برای جر و بحث کردن باهاش تنگ شده
اصلا ً و ابداً
احساس آزادی میکنم
تنها که باشی پیر میشی
دوستای من تو این سن پاشون لب گوره
درسته
عطر و طعم به خورد مواد غذایی میره
اگه بزاری آروم آروم خنک بشه و یه شب بمونه
درست عین آدما
خوب گفتی
فردا یه کمی تو ظرف غذای مینوری میزارم
پس شام امشب چی؟
هنوز اون مرغ های اضافه اومده رو دارم
کافی نیست. شوهرت هنوز جوانه
جوان؟ امسال 50 سالش میشه
اما لازمه یه کم دیگه بمونه تا "عطر و طعم" به خوردش بره
به اون کلمه نگاه کن، انگار شونه های افتاده داره
من همیشه دست خطم بد بوده، من از تو یاد گرفته ام
دست خط من به بدی دست خط تو نیست
اینجور مواقع، تو اینطوری میگی
اما من دستام حرکت نمیکنن
خیلی خوب دارن حرکت میکنن
دست بردار، تو که کمدین نیستی
اما قطعا ً بابا دست خط خوبی داشته
تنها افتخارش همین بود
حتی وقتی که دیگه همه کارت های تبریک سال نو رو چاپ شده میگرفتن
... اون از مرکب استفاده می کرد - درسته، درسته -
هی، خانواده ی شیباتا از اینجا رفتن؟
پسرش توی اون توسعه ی مسکن خونه خریده
تحت تأثیر قرار گرفته ام
تو مدرسه اصلاً باهوش نبود
" میگن: "استعدادهای بزرگ دیر شکوفا میشن
ما هم تو خانواده مون "استعدادهای بزرگ" داریم
اون احتمالاً بااستعدادتره
ایب هیروشی
ماکی یوکو
چی میل دارین؟
تمپورا سوبا*، با تخم مرغ
اینم مخلفات
کوبایاشی ساتومی
متشکرم
بازهم تشریف بیارین
ایستگاه کلیوس، خروجی شمالی
آن فرانکی
ایکی ماتسو سوسوکه
ناکامورا یوری
هاشی زومه ایزاو
کیکی کیلین
نویسنده ، ادیتور و کارگردان کوره - دا کارازامو
بعد از طوفان
ریوتا؟
حالت چطوره؟ چی شده که اومدی اینجا؟
اومدم وسایل های پدرم رو بعد از مراسم ختمش مرتب کنم
شنیدم. تسلیت میگم
شما ازینجا نرفتین؟
من برگشتم به این خونه
یه پیرمردی پارسال در تنهایی فوت کرد
جدی؟
بله همون که توی آپارتمان 5-3-5 زندگی میکرد
تا سه هفته هیچکس نمی دونست
این باعث شد که نگران پدر و مادرم بشم
تو دختر خوبی هستی
تو پسر خوبی هستی، ریوتا
من و یوشیمی داشتیم میگفتیم که تو ستاره ی کلاس بودی
... نه بابا
خانواده ات باید خیلی به جوایزت افتخار کنن
به ندرت این کار رو می کنن
این پیرمرد توی تمام عمرش یه رمان هم نخونده
یوشیمی، ها؟ یادم میاد
چاق شده
یه پیرمرد نحیف با قد 175 سانتی متر
... که عینک فریم نقره ای میزنه
گم شده
... او لباس
شینودا
کسی خونه هست؟
بلیط های لاتاری
قبض های رسید ضمانت
اون حتی کلکسیون تمبرهای من رو هم گِرو گذاشته بود
ریوتا؟ تویی؟
اوه، اومدم خونه
باید بهم بگی کی میای
ببخشید
چیه؟
میخواستم یه چیزی از پدر پیدا کنم تا به یادش بیفتم
مثل چی؟
ببین، من کیک مورد علاقه ات رو آوردم
پول میخوای؟ رو چونه ات یه چیزی ریخته
هر بلایی که سر اون طومار اومده رو بگو
همونی که بابا می گفت توی اون
برنامه ی تلویزیونی آنتیک فروشی 3 میلیون تخمین زده شده
ما هیچ وقت اون رو نداشتیم
توی دردسر افتادی؟
نه نیفتادم، تازه جایزه هم گرفته ام
چقدر؟
هرچقدر
تو دروغگوی بدی هستی
برعکس بابات
درمورد اون طومار مطمئنی؟ توی یه جعبه ی این شکلی بود
یه روز بعد از ختمش همه چیز رو ریختم بیرون
چی؟ ریختی بیرون؟
بله
همه چی؟
فقط جا گرفته بودن
مطمئنی؟
مطمئنم
... باورم نمیشه
بعد از 50 سال زندگی مشترک؟
اتفاقاً دلیلش 50 سال زندگی کردن با همه
این بله گفتن سنگینی بود
... پس، هیچ کدوم از طومارهای *سشو" نیست
امروز، هوا خیلی گرمه
چه خوب که آستین کوتاه پوشیدم
میدونستم دو تا ازینا باقی مونده
فراموشش کن،تابستون تموم شده
اما امروز هوا بیشتر از 30 درجه است
یه مشکلی هست
خیلی یخ زده نمیشه خورد
یه بستنی واقعی بخر، تو که مقرری میگیری
وقتی مقرری میگیرم بچه های چیناتسو همش رو میخورن
نمیتونی به این سرعت اینا رو بخوری
پس خواهرم زیاد به اینجا میاد؟
چرا؟
کیک برنج رو روی محراب دیدم
... هروقت که ازم میخواد براش شام بپزم
مراقب باش
مراقب چی؟
هیچ وقت نمیفهمی میخواد چیکار کنه
اینجا دیگه چیزی نمونده که بالا بکشی
این بوی اون یخچال رو میده
اگه روش رو بخراشی
میتونی بخوری
موسیقی کلاسیک؟ تأثیر کیه؟ خانم ناگاوکا؟
تو به چی اهمیت میدی؟
تو اون برنامه رادیویی زشت رو دوس داشتی
اون یه مسئله است، این یه مسئله دیگه است
یه رادیوی بهتر بخر . این شکل روباته
این رو میتونم با خودم به حموم ببرم
ضد آبه؟
آره، ایمیلی سفارش دادم، عالیه
مثل سنگه
شربتش کمه
الان خوراکی ها رو تحویل میدن؟
برای ساکنین بالاتر از طبقه ی سوم
اینجوری خیلی راحت تره
برای جبران سختی های پیری
اینجا خیلی ساکته
این روزها دیگه بچه ای اینجا بازی نمی کنه
ما همش توی زمین دعوا میکردیم برای اینکه فقط بیسبال بازی کنیم
توپ رو مینداختیم توی بالکن خونه دخترایی که ازشون خوشمون میومد
این درخت نارنگی رو یادته؟
این همونه که وقتی دبیرستانی بودم خودم دونه اش رو کاشتم
چقدر بزرگ شده
گل نمیده، ثمر هم نمیده
اما من هر روز بهش آب میدم. انگار این تویی
این حرف جالبی نیستا
اما کرم ها ازش تغذیه میکنن
اون روز
یکیشون تبدیل به یه پروانه ی آبی شد
بعداً یه عکسی رو بهت نشون میدم
زحمت نکش
بالاخره به یه دردی میخوره
منم به یه دردی میخورم
اگه اینطوره، قراره طوفان بیاد گلدون ها رو ببر اون طرف دیوار
باشه
خیلی آسونه
اوه، عزیزم
حتماً شنبه بهش رسیدگی میکنم
فردا میرم بانک و ازشون می پرسم
تق، تق
نه، دروغ نمیگم
جداً ... الو؟ الو؟
تق، تق
بله، چیه
چیه؟
قهوه درست میکنم، بیا اون کیک رو بخوریم
اوه، باشه حتماً
داشتی چیکار میکردی؟
چی؟ هیچی
پس چرا در رو قفل کردی؟ این تماس تلفنی ات در مورد چی بود؟
... این یارو جدیده تو اداره خیلی به دردنخوره
فال گوش وایستادن و یواشکی وارد خونه ها شدن باید سخت باشه
توی تلویزیون دیدم
ما که پلیس نیستیم، پس آسونه
No comments yet. Be the first to leave one.