The first 157 lines.
نمایش ما از چهار داستان جداگانه ساخته شده برگرفته از رویدادهای تاریخی گوناگون . که هرکدام دارای شخصیتهای داستانی خود می باشد
هر داستان نمایانگر آنست که در تمام دوران ، چگونه کینه توزی و تعصب ، پدیدآورنده جنگ . میان عشق و نیکوکاری گشته است
بنابراین ، همانگونه که زمینه های مشترک در هر داستان آشکار می گردد ، شما ارتباط نمایش ما را از داستانی . به داستان دیگر ، درخواهید یافت
" خارج از جنبش بی پایان گهواره "
، جنبش بی پایان ، امروز نیز بمانند دیروز ، همان احساسات بشری ، همان لذت ها . و همان اندوه ها را بهمراه داشت
. داستان نخست ما ، خارج از گهواره کنونی ، ما درمی یابیم که در شهری غربی ، گروهی از زنان جاه طلب ، برای ارتقاء بشری . گرد هم جمع شده اند
. حتی جنبش اصلاحات نیازمند سرمایه است . شاید بتونیم سرمایه خانم " جنکینز " رو جذب کنیم
به " ماری تی جنکینز " ، خواهر مجرد ارباب بزرگِ . صنعت استبدادی ، وظیفه کوچکی محول میشود
. دیدن جوانی ، کششی است بسوی جوان شدن ، خانم جنکینز ، این حقیقت تلخ را درمی یابد که . مدتهاست که دیگر بخشی از دنیای جوانترها نیست
، دختر داستان ما ، خانه دار پدرش میباشد ، که در کارخانه جنکینز ، با روزی 2/75 دلار مشغول بکار است . با باغچه ای کوچک ، چند غاز . و تا اندازه ای شادی و خرسندی
. یک کوچولوی دوست داشتنی
، پسری که با کوچولوی دوست داشتنی غریبه است . بهمراه پدرش در همان کارخانه مشغول بکار میباشد
. در سن غرور جوانی و شادابی ، باکره های والا ، در دستیابی به دوشیزه جنکینز . برای جذب سرمایه وی ، موفق شدند
. ما باید قوانینی برای ایجاد ملتی خوب داشته باشیم
. دارن توی رستوران می رقصند
. داستان ملت باستانی از گهواره دیروز بیرون می آید ، هر چند باتوازن میان امیدها و سرگردانی هایشان . بدور از ما زندگی می کنند
،اورشلیم باستان ، شهری طلایی که مردمانش . آرمان های بزرگی به ما داده اند ،" از مغازه نجاری " بتلیهم ، مردِ مردان ، بزرگترین دشمن تعصب . برای ما فرستاده میشود
. " کنار دروازه شهر " جفا
." خانه ای در شهرقانا ، " جلیلیه
. بی شک ریاکاران در جمع " فریسی "ها هستند ـــــــــــــــــــــــ فریسی ها ، نامی بالقوه برای ، رایاکارانی است که یک فرقه دانای یهودی را . بدنام کرده اند
، زمانیکه فریسی ها به نیایش می پردازند . تمام کارها باید متوقف گردند
، خدایا ، تورا سپاس میگویم . که از دیگر مردمان بهترم
. آمین
، در روزگار پیشین ، در 1572 میلادی " و در دوران حکومت " کاترین دی مدیسی " و فرزندش ، " چارلز نهم . کشور فرانسه ، سرچشمه تعصب بود
، " چارلز نهم ، برادرش ، آقای " فرانس . دوک آنجو" را می پذیرد "
، وارث تخت ، آقای " فرانس " ، مردی زن صفت بود . که حیوانات و اسباب بازی ، از سرگرمی هایش محسوب می شد
، کاترین دی مدیسی ، ملکه مادر ، کسی است که سیاست افراطی خود را نسبت به ، هیوجِنِت " ها ، زیر خرقه آئین بزرگ کاتولیک " . پنهان میدارد "هیوجِنِت ها : آئین پروتستان در آن روزگار "
، رهبر بزرگ آئین پروتستان . دریادار " کُلینی " ، سردسته حزب هیوجنت
، چقدرعالی میشه اگر دریادار کلینی . فقط مثل ما فکر میکرد
، چقدر عالی میشه اگر پادشاه . فقط مثل ما فکر میکرد
، لطف پادشاه به کلینی . بر دشمنی حزب مخالف می افزاید
، جشن نامزدیِ " مارگریت والویس " خواهر پادشاه ، با " هنری ناوارِ " ، چاپلوس دربار . بمنظور تحکیم صلح در مهد تعصب
. مارگریت والویس
. هنری ناوارِ
، از اعضاء حزب هیوجنت او ." براون آیز " و معشوقه اش ، " پراسپر لاتور "
. براون آیز ، توجه سرباز مزدور را به خود جلب میکند
، با بازگشت به داستان امروز خودمان ، در میابیم که دوشیزه جنکینز ناکام ، خود را با " فریسی " های امروزی ، هم تراز می بیند و موافقت میکند که . در راه برنامه ارتقاء آنان ، همراهیشان کند
. دگرگونی کارگران کارخانه
، برای هر چیزی دلیلی وجود دارد . زمانی برای سوگواری و زمانی برای پایکوبی . خداوند به زیبایی هرچیزی را در زمان خودش آفریده است " انجیل حضرت سلیمان ، باب سوم "
. کوچولوی دوست داشتنی ، خود را سرگرم میکرد
نی من رو میخوای ؟
، دوشیزه جنکینز ، برای برنامه ارتقاء بشریت . یک برگ چک ، از برادرش دریافت میکند
، جنکینز ، رفتار های کارگران خویش را . مورد مطالعه قرار میدهد
، ساعت ده شد . اونا باید الآن خوابیده باشن تا بتونن فردا کار کنن
، و اکنون داستان چهارم ما . درباره کشمکش بین عشق و تعصب است ، آنهم در آن روزگاری که تمام ملل دنیا . بر روی ستون های شهر بابِل ، استوار بودند
در بیرون از شهر " ایمگوبل " دروازه بزرگ بابل . در دوران حکومت " بل شَصَر " 539 پیش از میلاد
بازرگانان ، کشاورزان ، هندیان شرقی با پرورش دهندگان فیل ، مصریان ، لیبیایی ها و ایرانیان جاه طلب . همگی در شهر به جاسوسی مشغول بودند بِل شَصَر ، آخرین پادشاه بابل بود
. دختر کوهستان ، از کوه های " سوئسیانا " پائین می آید
، دوره گرد یونانی ، جنگجوی شاعر . گماشته کاهن اعظم شهر ، بِل
، کاهن بِل مردوک ، خدای بزرگ بابل . با حسادت به تصویر الهه می نگرد
. ایشتار به معبد مقدس برده میشود
،ای عزیزترین ، من در باغچه حیاط پشتی خودم ، هفت تا زنبق کوچیک دارم که دارن پژمرده میشن . مگر اینکه کمترین ابراز علاقه ای به من نشون بدی
، ایشتار ، ای الهه عشق ، هفت بار تعظیم میکنم . بگذار که او از این بوسه لذت ببرد
. در پس دیوار بزرگ ـــــــــــــــــــــــــــــ ، شاهزاده بل شَصَر ، فرزند نابونیدوس . فرستاده بردباری و آزادی مذهب ــــــــــــــــــــــــــــ ، نمونه ای از دیوارهای دورتادور بابل ، به بلندای 300 فوت و به اندازه ای پهناور . که ارابه ها از آن گذر کنند
، دو مرد شمشیر بدست ، فدایی بل شَصَر . نمونه ای از دلیری و بی باکی
، کاهن تنگ نظرِ بِل ، در میابد که . با بالا رفتن ایشتار، قدرت مذهبی او کاهش میابد ، وی از روی خشم، مصمم میگردد تا خدای خویش را نیز . از نو برقرار سازد
، دروازه ایمگور بِل ، جایی که تاکنون . هیچ دشمنی نتوانسته است از آن عبور کند
، رقص دختران باکره . در پرستشگاه عشق و شادیِ ایشتار
، شاهدخت دلداده ، محبوب بل شَصَر ، در اتاقی با بوی عطر سِدر و پوشیده از طلای خالص . در حرمسرای شاهزاده
. یک شکوفه عشق از سوی بل شَصَر ــــــــــــــــــ ، حتی باوجود درخشش سفید . پژمردگی زیبایی وی ، آشکار است
، برادر دختر کوهستان ، که مشکل کوچکی با . روح بلندپرواز وی دارد . موضوع را به محکمه می بَرَد
. نخستین محکمه شناخته شده در جهان ، داوری کردن بابلی ها از روی نوشته های همورابی بود . که از ستمدیده در برابر ستمکار ، دفاع میکردند
، برادر دختر کوهستان به قاضی میگوید . که خواهرش اصلاح پذیر نیست
، نتیجه داوری برآن شد . تا برای وی همسری خوب بیابند
، جنبش های بی پایان گهواره . امروز و پس از این را ، به هم پیوند میدهد ـــــــــــــــــ . سروده ای از اندوه و شادی
. ادامه داستان امروز ما ـــــــــــــــــ ، کاهش سود کارخانه های جنکینز ، و افزایش درخواستهای انسان دوستانه دوشیزه جنکیز ، وی را از دست برادرش گله مند میسازد . تا آنجاکه این کمک ها ، او را وادار به واکنش میکند
. دستور بده تمام دستمزدها ، 10 درصد کاهش پیدا کنند
. پیامد آن ، اعتصابی بزرگ
اونا پولها رو از ما میگیرن ، بعد اعلام میکنند . که دارن برای بهتر شدن شرایط ما کار میکنند
یکی از گرسنگانی که انتظار میکشد . تا خانه اش را از وی بگیرند
. درست توضیح بده
. سرنوشت ، مرگ پدر آن پسرک را رقم میزند
. پس از مدتی همه خارج میشوند ، بخاطر دنبال کردن کارگران در هر نقطه ای ، بسیاری از قربانیان جنکینز ، مجبور به مهاجرت به شهرِ بزرگ مجاور میشوند . که درمیان آنان ، پسرک نیز دیده میشود
، بدون یار و تنها . نتیجه اعتصاب
. وهمینطور دخترک و پدرش
. سرنوشت همگی را به یک منطقه میکشاند
. پسرک نمی تواند کار پیدا کند ... و سرانجام
، بدبختی باعث میگردد که فرد تنها . به غریبه ها توجه کند
. و باز هم در بابِل
. بنگاه ازدواج ، پول های دریافت شده از خانم های زیباروی ، برای تهیه جهیزیه ، به زشت رویان ، پرداخت میگردد . از اینرو آنان دارای همسر وخوشبختی میشوند
. درخشش لبها با آب حنا . خط چشم با سُرمه ، به نوشته هرودوت ، افراد مشابه زنان خیابانی دوره ما ، برای سرپرستی در کلیسا و مراکز دولتی . گمارده می شدند
. حراج کننده
. هی ، هی ! اینجا جای خوردن پیاز نیست
، دختر باز میگردد . شاید روش جدید تفاوتی برای او نداشته باشد
.
، هر مردی با این رُز وحشی شیرین . خوشبخت خواهد شد . با این کبوتر عاشق
، اگه دست به دامن من بزنی . چشماتو در میارم
، طبیعت و زبان خشن رُز وحشی . نشون میده که بدون خار هم نیست
. بدین ترتیب ، او یک سوم سکۀ نقره می ارزه
شماها شِپِش هستین ! شماها موش کثیفین ! منو رد میکنین ؟ . عاشق ترین کبوتر در بابِل ، منم
. اکنون بل شَصَر ، فرمان پدرش را اجرا میکند
! ای خدای خدایان ، ای شاه شاهان ، ای خورشید سوزان میان روز . این جانوران منو بعنوان همسر نمیخرند . من افسرده شدم
، این نشان ، به تو این آزادی را میبخشد که ، ازدواج بکنی یا نکنی . میتوانی وقف الهه عشق شوی یا بدینگونه گزینش گردی
، سراینده سروده های حماسی در تلاش است تا کافران را به پرستش مجدد . بِل ، بازگرداند
، عطرهارو بذار کنار ، لباس های زنانه رو بذار کنار . مرد زن نما . من نباید عاشق کسی بشم بغیر از یک سرباز
، دختر کوهستان عاشقانه پیمان می بندد . که تا ابد به بل شَصَر وفادار بماند
، در معبد عشق . باکره های مقدس آتش زندگی برپامیدارند
، او قول میدهد که در سرزمینی دیگر . شهری به زیبایی تصورش ، برای وی بسازد
، راز اندام خوشبوی تو . فراتر از زندگیست
، بل شَصَر ، پادشاه بسیار جوان بابِل و شاهزاده دلداده اش . آشکارترین و نایابترین مرواریدش . عزیزترین شخص در رقص دختران
، آن کوچولوی دوست داشتنی ، مجبور شد در محیط جدید ، برخلاف میلش تحت نظارت جرکینز باشد . همان عشق و خیال قدیمی
. گل شمعدانی امیدواری
، دیگه میتونم مثل اون راه برم . شاید هم همه مثل من راه برن
، در همان همسایگی . باز هم یک بی یار
. هفت تیر کش محله های فاسد
، اکنون آن پسر از شرورهای خیابانی . و عضوی از باند هفت تیرکشان شده
. دخترک در خیابان تقلید راه رفتن می کند
، در مقابل دکه روزنامه فروشی . آغاز عملکرد واقعیش با یک نابینا . نخستین دیدار آنان
. با اولین گام به نتیجه میرسد
. ببین بچه ، تو باید بشی جوجۀ من
! طلب بخشش کن
، ناتوانی در پذیرش شرایط زندگی جدید . مرگ پدر کوچولوی دوست داشتنی را بهمراه دارد
... خارج از جنبش بی پایان گهواره . آرامبخش ، خارج از ناصریه
. ازدواجی در قانای جلیلیه ، صورت گرفت
. نخستین پیشکش برای عروس
. مانند دوکبوتر باهم باشید
. مردان تحقیر شده و مطرود
. مریمِ مادر
. کنجکاوان همیشگی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، شادمانی و خوشگذاری های بسیاری . در میان مردم پدید آمد
. عروس و داماد بیچاره ، بسیار تحقیر میشوند . شراب به پایان میرسد
. نخستین معجزه . تبدیل آب به شراب ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، باور بر آن بود که شراب پیشکشیست از سوی خدا . نوشیدن آن از رسوم آئینی یهودیان است
، اکنون برای یک لحظه عشق کوچک خداوند . کار خود را با قدرت انجام میدهد . و روز دیگر همچون امروز
، خانواده ی براون آیز در جهالتی که همچون تار ، آنهارا در بر گرفته . شادمانی میکنند
. عشق سکوت مرموزی است
. هوس ، مزدور را گستاخ کرده
. به هنگامه ی تابستانی دلپذیر گذشت روزگار جوانی ، باعث میگردد کوچولوی دوست داشتنی . زخمهای خویش را به فراموشی بسپارد
. " پایان روز در جزیره " کانی
برای شب بخیر کاری ندارم من معمولا" میرم داخل به دیدن دخترها
. کمکم کن تا بتونم حسابی رُک باشم
قبلا" بهت گفته بودم که من هم به خانم و هم به پدرم قول دادم که . پای هیچ مردی به این اتاق باز نشه
برای همین ، دیگه حاضر نیستم ببینمت
داشتم فکر میکردم که حالاکه قراره باهم ازدواج کنیم ، پس میتونم بیام تو
برای شب بخیر منو ببوس . تا موضوع حل بشه
، به جهت اینکه مداخله جویان متوجه شوند .پول هنگفتی توسط جنکینز فراهم شد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، اکنون ، در انجمن خیریه ، ارتقا دهندگان زندگی . بیشترین تأثیر قدرت را دارند
. همینطور تعصب ریاکارانه نسبت به نسلی دیگر
: فریسی ها میگویند ، انسانی را مشاهده کن ، پُرخور و میگسار . یار میکده ها و بزهکاران
. زنی به بدکارگی روی می آورد
، در اینمورد ، موسی به ما فرمان داده . که باید سنگسار انجام شود ولی تو چی چیزی برای گفتن داری ؟
، در میان شما ، کسی که گناهی نکرده . نخستین سنگ را او بسویش پرت کند
من نیز تو را محکوم میکنم . برو و بیش از این گناهی نکن
اکنون چگونه ما این نمونه مسیحیت را در داستان خود ، دریابیم ؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ . به گزارش کمیته هفده ، آنان شهر را پاکسازی کردند
... آرامشی است در
... بدونه رقص بیشتر
. وقتی شروع کردیم ، خودت با ما بودی
، زنان که بازداشت نشدند . انتخاب دوم خود را از اصلاحات عملی ساختند
: اما آنان اینگونه نتایج را گزارش نمی دهند
. هر کسی دستگاه عرق گیری خودش . بجای آبجو و شراب ملایم
پسرک بشدت احساسات کوچولوی دوست داشتنی را بعنوان . باور انسانی تحریک کرد . خودش را در قلب وی جا کرده بود
، پسرک به رئیس گفت که او دیگر نیازی به اسلحه ندارد . از روش های قدیمی استفاده می کند
برای عبرت دیگر افرار گروه هفت تیرکش به کمک افراد بالا دست خود .و دسیسه های آشنای قدیمی ، کار را به انجام میرساند
. حال و هوای نظمیه
، کالاهای گمشده به پسرک نسبت داده شد . و با سابقه بدی که داشت مدتی در دستان قانون اسیر میگردد
کو چولوی دوست داشتنی . تنها در آشیانه ی قلب شکسته
در همان زمان در خانه جنکینز ارتقا دهندگان زندگی موفقیت خود را در راستای اصلاح جهان جشن میگیرند . که سرشار از اشتباه میباشد
، دربابِل . اسقف اعظم بِل ، بیعت عمومی برپا میدارد
پیشگویی های گمراهی روح و سقوط بابِل روحانی بابِل را نسبت به پرستش ایشتار . سخت آشفته کرده است
. پدر بل شَصَر روز سختی پیش رو دارد " وی یکی از سنگ های ستون معبد " نارام سین . که 3200 سال پیش ساخته شده را ، بیرون می آورد
No comments yet. Be the first to leave one.