The first 162 lines.
ادمایی که با یه خوبی گول میخورن ارزوی نابودی دارن
ماکیاولی، «حرف هایی درباره لیوی»
اخر هیچکس از هیچ کلاسی توی مخلوط کردن کاغذ اخراج نشد.
من فکر می کنم که خیلی خوبه .
من واقعاً از دیدن اخراج ادما از طبقات دیگه خوشم نمیاد .
منظورم اینه که خیلی خوب می شد اگه بتونیم با هم کنار بیاییم،
اما روشی که مدرسه کار می کنه این کارو سخت کرده؟
اگه بر طبقات دیگه تسلط نداشته باشیم،
اونا به نوبه خودشون روی ما مسلط میشن.
فکر کنم...
هاا؟
به ندرت میشه رهبرای کلاس ای و کلاس بی رو دید که مثل دوست حرف بزنن
رقیب نیستن؟
خب، اون ایچینوزه. اون می تونه با هر کسی کنار بیاد.
صادقانه بگم، اون منو تا حدودی ناراحت می کنه.
ایچینوز رو دوست نداری؟
من اونقدر دور نمی رم.
اون فقط توی همه چیز بی نقصه
مثل اینه که چطوری میشه واقعی باشه؟
یه نفر برای دوست داشتنی شدن به چند نقص نیاز داره،میدونی؟
وقتی کسی شبیه یه قدیس کامل به نظر میاد، خودش زنگ خطره.
اما... من دوست دارم باور کنم که این ادما وجود دارن.
اگه به کلاس سی برسیم، ایچینوز هدف بعدی ما میشه .
بهترین کار اینه که اونو توی بازو نگه داری.
اما بیا درباره چیزهای مهم تری صحبت کنیم!
تقریباً کریسمسه، می دونی.
کریسمس!
برای کریسمس چیکاری می خوای انجام بدی؟
نمیدونم چرا این مهمه.
بذار فکر کنم...
خیلی مهمه!
برای یه چیز، من زوج های بیشتری رو توی مدرسه می بینم.
کیوتاکا کان... برای کریسمس برنامه ای داری؟
من؟
نگاه کن ایری!
کسی دعوت نامه فرستاده ؟
نه!
چقدر پررو!
منظورم این نبود!
من فقط کنجکاوم که اون چیکار می کنه.
ها؟
Anime Lord جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت رایگان دنبال کنید anime_lord_ir مارا در شبکه های مجازی
وای واقعا؟
آره و بعد
چه خبره؟
اوه، هیچی!
یه نفر از کلاس سی دنبالته؟
اره... توصیه ای داری؟
بعیده بیشتر از این کار کنه.
می تونی با خیال راحت اونارو نادیده بگیری.
مطمئنم. من میخوام.
در حالی که داریم صحبت می کنیم...
کاری رو که من خواسته بودم انجام دادی؟
اره، در مورد کسی که اخیراً جلسات مطالعه تورو دنبال می کنه؟
من اونو دیدم، همانطور که توی ایمیل گفتی.
اما دختر از کلاس سی نبود.
من تقریباً مطمئنم که اون از کلاس ای بود.
کلاس ای؟
آره عکس گرفتم میفرستم
اما چرا کلاس ای می خواد -
اوه، بیا!
کلاس ای...
شاید به ابتکار ساکایاناگی؟
آره تکون های کلاس سی چیه؟
چه خبره؟
اونا همه روز سعی کردن با من توی سالن دعوا کنن.
تو به هیچ کدومشون صدمه نزدی، نه؟
هک نه
اجازشو ندادم
وقتی قول میدم ، پاش هستم
اون یه سگ کاملا وفاداره.
به نظر من اون به سطح نجابت اولیه رسیده.
با این حال، کلاس سی در حال رشد زیادیه، اینطور نیست؟
من شنیدم که تعدادی از دانشجوها ی دیگه تحریک شدن.
اونا امتیازات زیادی رو توی مخلوط کردن کاغذ به ما از دست دادن.
دلیل کافیه برای کاراشون
من تعجب می کنم که اونا در حال حاضر دنبال چین.
فکر کنم میدونی
ریون کان تلاش میکنه تا مغز متفکر کلاس سی رو شناسایی کنه.
تو یعنی؟
من فکر نمی کنم ریون کان دیگه گول بخوره.
توچطور میتونی مطمئن باشی؟
برخلاف بقیه دانش آموزا اون اصلا به من نزدیک نشده .
که اینطور .
برنامه ای برای مبارزه باهاش داری؟
نه.
می بینم که طبق معمول منو گذاشتی کنار
اما... تو به من کمک میکنی ، نه؟
با آوردن این کلاس به کلاس ای؟
اره، تا زمانی که لازم باشه.
این چیه؟
امروز برمیگرده
اونو میبری برام کتابخونه؟
چرا من ؟
گفتی میخوای بخونی، نه؟
اگه می خوای بعد از من اونو بررسی کنی، این کارآمدترین راهه.
اگه نمیخوای میتونم سر راهم بزارم تو کتابخونه
البته بعدش نمیتونم تضنین کنم شرایطو
رمان کم تقاضا و کم حجم ممکنه بهت برسه
اما من بدم نمیاد وقتم و برای بازدید از کتابخونه خودم تلف کنم
خب.
به عهده من
لطفا انجام بده.
امروز می تونی اونو هرزمانی تغیر بدی
اما مطمئن شو که اونو انجام می دی
اگه کتاب با تاخیر تموم بشه، من...
میدونم.
تویی...
آیانوکوجی-کون از کلاس دق، نه؟
آره.
بیا.
خیلی ازت ممنونم.
به امیلی برونته علاقه داری؟
نه... من این فایلو توی قسمت اشتباهی دیدم،
می خواستم اونو به جایی که تعلق داره برگردونم.
که اینطور.
یعنی
خداحافظ دوست داشتنی مریموند چندلر، درسته؟
اره.
همچین شاهکاریه!
چیزی از دوروتی لی سایرز خوندی؟
نه، من بهش نزدیکم نشدم.
خب پس
من واقعاً اینو توصیه می کنم، اولین رمان از سری لرد پیتره
اوم...
من فقط... فکر کردم دنبال کتابی برای بررسی کردن
امیدوارم پررو نباشم
اشکالی نداره.
تا زمانی که اینجام، اونو امتحان میکنم.
اون شگفت انگیزه.
توی کلاس سی کسی نیست که بتونم با اون درباره کتاب صحبت کنم.
ولی مطمئنی؟
کسی توق کلاس دی نیست که مشتاقانه دنبالش باشه؟
من توی لیست مشکوک نیستم؟
اونجا جای نگرانی نیست.
من اصلا علاقه ای به این همه دعوا ندارم.
که اینطور.
به نظر من اگه همه با هم کنار بیان بهتره.
چه اتفاق عجیبی.
اینجایی، آیانوکوجی.
میتونم کمکتون کنم؟
با من بیا. ما باید صحبت کنیم.
میدونی، قراره با دوستات ملاقات کنم.
می ترسم این صحبت غیراختیاری باشه.
به چیز فوق العاده مهمی مربوط می شه.
اتاق پذیرایی؟
تو یه بازدید کننده داری.
یه بازدیدکننده؟
پسرت اینجاست
من الان میرم
تو اومدی کیوتاکا.
یه سال و نیم می گذره.
چرا صندلی نداری؟
نمی تونم تصور کنم اونقدر بمونم که به یکی نیاز داشته باشم.
یه مرد بخاطر تو مرده
ساقی ماتسو رو یادته؟
اون در مورد این مدرسه بهت گفت،
و بهت کمک کرد که از من فرار کنی
البته مجبور شدم اونو به عنوان مجازات اخراج کنم.
و
اون ماه گذشته توق آتش سوزی که خودش به راه انداخت مرد
مطمئنم پسرشو, تو سرما بیرون گذاشته.
No comments yet. Be the first to leave one.