The first 200 lines.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
خب خورهها، روز موعود فرا رسیده،
همون روزی رو میگم که کل مازوخیستهای کمالگرا باهاش آشنایی دارن.
روز اعلام قبولیهای زودهنگامه.
دیوی دقیقا ساعت چهار امروز میفهمه تو دانشگاه پرینستون قبول شده یا نه.
در این حد بگم که کمی تحت فشار بود.
احتمال قبولیش پنجاهپنجاهه.
از طرفی، دانشآموز ممتازی بود.
از طرف دیگه، رزومه قدیمیش مشکلاتی داشت.
به خاطر دروغگویی و قلدری تو کلاس دهم...
مدت کوتاهی تعلیق شده بود.
- چی؟ - گفتم تعلیق شدی.
دوستپسر دیوی هم یه بار...
از مسئول پذیرش پرینستون سرقت کرده بود.
سلام. اِم...
کیفپولتون دست منه.
یه بار هم کسی...
واسه دیوی توصیهنامه مناسبی ننوشت،
آخه داد زده بود:
کیر ختنهشده.
اگه همهچی درست پیش بره،
پاییز آینده عضو تیم بسکتبال پرینستون میشه.
اگه پیش نره هم، خب...
ای خدا.
حالت خوبه عزیزم؟ امروز روز مهمیه.
اوهوم.
خیلیخب، صرفا میخوام بهت یادآوری کنم...
امروز هر اتفاقی هم که بیفته، چیزیت نمیشه.
اِم، «هر اتفاقی» دیگه یعنی چی؟ به نظرت قبول نمیشم؟
نه. نه، صرفا میخوام آمادهات کنم، آخه شاید...
مامان، همین انرژی منفی رو کم داشتم. ای بابا! خرابش میکنیها.
نمیشه یه بار هم که شده بهم باور داشته باشی؟
دیوی، وایستا... واقعا بهت باور دارم، ولی...
سلام. اگه گفتی چی شده؟
جونا بهم گفت کریس سی که مامانش...
تو دفتر پذیرش پرینستون آشنا داره بهش گفته...
پرینستون یکی از دانشآموزان مدرسهمون رو قبول کرده.
گمون کنم امروز روز خوبی داشته باشی.
بیا بخورش مامان دیوی.
چیزی نمونده آرزوهای دیوی به حقیقت بپیوندن.
بن کاملا تأیید کرد که پذیرش دیوی رو...
عقب انداختن؟
عقب انداختن؟
اون عوضیها چطور تونستن پذیرشت رو عقب بندازن؟
حالا که پذیرش تو رو عقب انداختن...
پس کدوم خری رو قبول کردن؟
«من تا حالا هیچوقت: شاهد سرقت آرزوهام نبودم» «فصل چهارم، قسمت ششم»
خیلیخب، اونقدرها هم بد نیست.
عقب انداختن رد شدن محسوب نمیشه.
ضمنا، اِم، میدونی چیه؟ گمون میکردیم چنین اتفاقی محتمل باشه.
نهخیر، خودت گمون میکردی چنین اتفاقی محتمل باشه.
آخه ظاهرا تو هم عین پرینستون خیال میکنی من خیلی داغونم.
دیوی، من خیال نمیکنم داغونی.
خب، خودت به هستی اعلام کردی قبول نمیشم، بعدش هم قبول نشدم.
من که اصلا نگفتم قبول نمیشی.
صرفا سعی داشتم انتظاراتت رو تعدیل کنم. اِم...
مامان، چقدر برات سخته که صرفا بگی «دیوی، قطعا قبول میشی»؟
عزیز دلم، اگه الان چنین حرفی میزدم، حالت بدتر نمیشد؟
نهخیر، چون حداقل در اون صورت میدونستم...
از نظر مامانم احمق به تمام معنا نیستم.
دیوی...
- سلام. - سلام.
کلی بسته رو ایوان بود.
وای، مال منن.
لنی، برات چند لباس جدید خریدم.
کلی از سایت تامی باهاما خرید کردم.
پیراهن موزی خریدم.
نیرمی، لوسم میکنیها.
گمون کنم واسه خودم مادرخرج پیدا کردم.
خب لن، امیدوارم تو هم واسه مامانبزرگ چیزهای قشنگی خریده باشی.
وای، من که چیزی لازم ندارم.
من عشق رو با لمس جسمانی حس میکنم.
وای خدایا.
وای. واقعا بهتر بود امروز تا دیروقت کار میکردم.
آها، الان یادم افتاد. بهتره اگه میخوایم این آخرهفته بریم پالم اسپرینگز،
با هتله تماس بگیرم و اطلاعات کارت اعتباریشون رو بهشون بدم.
میرم کیفپولت رو بیارم.
خانم وارنر، چه اشتباهی ازم سر زده؟ چطور ممکنه چنین اتفاقی افتاده باشه؟
دیوی، هیچ اشتباهی ازت سر نزده. تو دانشآموز ممتازی هستی.
صرفا به دانشگاهی درخواست دادی که قبولیش خیلی سخته.
ضمنا، عقب افتادن قبولی اصلا بد نیست.
به نظرم خوب هم نیست.
هنوز هم ممکنه طی پذیرش عادیشون قبول بشی.
عادی.
- الان دیگه عادی شدم. - پذیرش عادی که خجالت نداره.
ولی بهتره به چند دانشگاه دیگه هم درخواست بدی.
خیلیخب، قبوله، قبوله. به بقیه دانشگاههای آیوی لیگ درخواست میدم.
شاید بهتر باشه چند دانشگاه دیگه هم جهت احتیاط اضافه کنی.
خانم وارنر، خجالت نمیکشین؟
آبروم همینجوریش با پذیرش عادی رفته.
خودت که میدونی کلی دانشگاه معرکه...
آیوی لیگ محسوب نمیشن، درسته؟
آره، زیبایی حقیقی آدم هم به باطنشه. بریم سر اصل مطلب.
باید دانشجوی پرینستون بشم. چیکار کنیم؟
گمون کنم الان دیگه باید منتظر بمونی و ببینی چی میشه.
هوم، من اهل دست رو دست گذاشتن نیستم.
ورزش چطوره؟ کلاس ورزشی ندارم.
احتمالا بیجهت نیست.
آره، یه کلاس دیگه برمیدارم، تو چند انجمن دیگه عضو میشم، ورزش میکنم.
نگران نباشین خانم وارنر، از پسش برمیام.
راستی، خب... حالا که پرینستون من رو قبول نکرد، کی رو قبول کرده؟
وای، اجازه ندارم بگم.
بالاخره مشاور دانشگاه و دانشآموزان...
محرم اسرارن دیگه.
خیلیخب.
آره. یعنی اختلال یا شوخی نبوده.
واقعا پذیرشم رو عقب انداختن.
نه! این که بدترین اتفاق ممکنه.
احسنت، دقیقا! ممنون که درکم میکنی فابیولا.
ضمنا، خانم دابز حاضر نیست بهم بگه اون مار کوچولو کیه.
عه، مار داریم؟ از همین الان ازش متنفر شدم.
عه، واقعا باید از مارها متنفر باشیم؟
آخه خیلی واسه محیط زیست حیاتیان.
اصلا نمیفهمم کیه.
تکتک افرادی که زود درخواست دادن رو میشناسم.
یعنی یه شلدون جوان کلاس نهمی داریم که نمیشناسمش؟
اِم... وایستا ببینم، فب.
دانشگاه ییل چی شد؟ قبول شدی؟
نه، ییل قبولم نکرد.
ببین، به ضرر خودشونه، آخه تو حرف نداری.
ای بابا! این دانشگاهها چه مرگشونه؟
چطور نفهمیدن ملکههایی که کنارم نشستن حرف ندارن؟
میفهمن بابا. آره، دارم ردیفش میکنم.
تا گفتی یادم افتاد. آنیسا، میشه عضو تیم فوتبال دختران بشم؟
دیوی، بیاحترامی نباشه، ولی دیده بودم نفست رو پلهبرقی پاساژ بند اومده بود.
قبوله.
عه، سلام پکستون.
ورزشی نداریم که حرکت بدنی نخواد یا خیلی کم بخواد؟
اِم...
گروه شنای پسران دنبال مدیر تجهیزات جدید میگرده.
- نامه ورزشی هم براش میدن؟ - آره.
ایول. وایستین.
خیلیخب بچهها، همیشه پیشرفت میکنیم.
البته، اگه بفهمم کی جایگاهم تو پرینستون رو قاپیده،
نابودش میکنم.
خیلیخب، خداحافظ.
خیلی خوشحالم که پذیرش گرفتم و قرار نیست از این کارها بکنم.
فعلا بچهها.
اِل.
قبولی پرینستون من بودم.
ها؟
چطوری؟ واسه چی؟ چیکار کردی؟
خودم میدونم. شرمندهام. نمیدونم چی شد.
فقط رفته بودم بروشورشون رو بگیرم،
بعدش خانم مهربونه باهام از رباتیک گفت...
و یهو به خودم اومدم و دیدم هفتاد دلار واسه درخواست دادم.
اغفالم کردن اِل.
کارت خیلی بده. وحشت میکنهها.
خودم میدونم. چیکار کنم؟ بهتر نیست اعتراف کنم؟
نه، اصلا نکن.
ای بابا! الان نباید با هم دعوا کنین.
بدترین وقت دعواست.
چطور مگه؟
اِم... مهم نیست. فقط چیزی نگو و امیدوار باش یادش بره.
ولی واقعا حرف نداره فب. خیلی بهت افتخار میکنم.
وای!
اوضاع دبیرستان شرمن اوکس اونقدرها هم غمانگیز نبود.
اون یکی نابغه دبیرستان داشت پیروزیش رو جشن میگرفت.
درسته، بن گلاس تو دانشگاه کلمبیا قبول شد.
به نظرت فرقی نکردم؟
هوم... عطرت رو عوض کردی؟
خیلی لیمویی شده.
چی؟ نه، بوی سطل شوینده سرایدارمونه.
آها.
حواست رو جمع کن عزیزم. تو کلمبیا قبول شدم.
خودم میدونم تو کلمبیا قبول شدی.
ماهوارههای فضایی هم میدونن تو کلمبیا قبول شدی.
بگذریم، امشب بیا خونهمون که با هم جشن بگیریم.
مامانبزرگ شام مخصوص درست میکنه،
دیوید بلین هم شخصا برامون شعبدهبازی میکنه.
وای، چه پیشنهاد هیجانانگیزی.
ولی بعد از مدرسه نمایشگاه هنری دارم...
و یکی از فارغالتحصیلان اینجا که نمایشگاه داره هم میاد.
شاید اگه از آثارم خوشش بیاد، تو نمایشگاهش بذاره.
وای، چه شگفتانگیز. شاید به دو دلیل جشن بگیریم.
به مامانبزرگ میگم دیرتر شام درست کنه.
دیوید میگه باید زود بره، ولی خودم میدونم الکی میگه.
عجب.
یعنی کسی تا حالا راجع به رشد باکتری تو دستگاه خامه تحقیق کرده؟
شک دارم، آخه کسی نمیخواد از نتایجش خبردار بشه.
گل گفتی.
خب، ببین کامالا، واسه یان به صرف قهوه دعوتت کردم...
که همین امروز به ریاست مرکز...
بهداشت جهانی جانز هاپکینز دراومدم.
وای خدایا. دکتر لوگان، مبارک باشه.
ممنون.
خیلی از مشاوره دادن بهت لذت بردم.
به نظرم خیلی بااستعدادی...
و میخواستم ببینم احیانا دلت میخواد باهام بیای یا نه.
من؟ بیام مریلند؟ کی؟
خودم میدونم دقیقه نودیه، ولی باید سه هفته دیگه برم.
آها.
نمیدونم بتونم به این زودی نقلمکان کنم یا نه.
کلی کار دارم.
اِم، مثلا...
آخر ماه وقت دندونپزشکی دارم.
گمون کنم تو مریلند هم دندونپزشکی داشته باشن.
خودم میدونم یهویی گفتم، ولی این طرف به پخش...
داروهای نوین تو کشورهای در حال توسعه کمک میکنه...
No comments yet. Be the first to leave one.