Never Have I Ever

Never Have I Ever

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Never Have I Ever S04E06 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-EDITH
Never Have I Ever S04E06 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-MIXED
Never Have I Ever S04E06 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Never Have I Ever S04E06 WEBRip x264-XEN0N
Never Have I Ever S04E06 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Never Have I Ever S04E06 480p WEB HEVC x265-RMTeam
Never Have I Ever S04E06 1080p WEBRip x265-INFINITY
Never Have I Ever S04E06 1080p NF WEB-DL DDP5 1 H 264-Archie
A Commentary by KiarashNg
█⫸ کیارش نعمت گرگانی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tags

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
x265
HEVC
480p
480
Web-DL
web-dl
WEB-DL
Published on: 2023-06-18
Downloads: 25
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@DigiMoviez

‫خب خوره‌ها، روز موعود فرا رسیده،

‫همون روزی رو می‌گم که کل ‫مازوخیست‌های کمال‌گرا باهاش آشنایی دارن.

‫روز اعلام قبولی‌های زودهنگامه.

‫دیوی دقیقا ساعت چهار امروز می‌فهمه ‫تو دانشگاه پرینستون قبول شده یا نه.

‫در این حد بگم که کمی تحت فشار بود.

‫احتمال قبولیش پنجاه‌پنجاهه.

‫از طرفی، دانش‌آموز ممتازی بود.

‫از طرف دیگه، رزومه قدیمیش مشکلاتی داشت.

‫به خاطر دروغگویی و قلدری تو کلاس دهم...

‫مدت کوتاهی تعلیق شده بود.

‫- چی؟ ‫- گفتم تعلیق شدی.

‫دوست‌پسر دیوی هم یه بار...

‫از مسئول پذیرش پرینستون سرقت کرده بود.

‫سلام. اِم...

‫کیف‌پولتون دست منه.

‫یه بار هم کسی...

‫واسه دیوی توصیه‌نامه مناسبی ننوشت،

‫آخه داد زده بود:

‫کیر ختنه‌شده.

‫اگه همه‌چی درست پیش بره،

‫پاییز آینده عضو تیم بسکتبال پرینستون می‌شه.

‫اگه پیش نره هم، خب...

‫ای خدا.

‫حالت خوبه عزیزم؟ ‫امروز روز مهمیه.

‫اوهوم.

‫خیلی‌خب، صرفا می‌خوام بهت یادآوری کنم...

‫امروز هر اتفاقی هم که بیفته، ‫چیزیت نمی‌شه.

‫اِم، «هر اتفاقی» دیگه یعنی چی؟ ‫به نظرت قبول نمی‌شم؟

‫نه. نه، صرفا می‌خوام آماده‌ات کنم، ‫آخه شاید...

‫مامان، همین انرژی منفی رو کم داشتم. ‫ای بابا! خرابش می‌کنی‌ها.

‫نمی‌شه یه بار هم که شده ‫بهم باور داشته باشی؟

‫دیوی، وایستا... واقعا بهت باور دارم، ولی...

‫سلام. اگه گفتی چی شده؟

‫جونا بهم گفت ‫کریس سی که مامانش...

‫تو دفتر پذیرش پرینستون آشنا داره ‫بهش گفته...

‫پرینستون یکی از دانش‌آموزان ‫مدرسه‌مون رو قبول کرده.

‫گمون کنم امروز روز خوبی داشته باشی.

‫بیا بخورش مامان دیوی.

‫چیزی نمونده آرزوهای دیوی ‫به حقیقت بپیوندن.

‫بن کاملا تأیید کرد ‫که پذیرش دیوی رو...

‫عقب انداختن؟

‫عقب انداختن؟

‫اون عوضی‌ها چطور تونستن ‫پذیرشت رو عقب بندازن؟

‫حالا که پذیرش تو رو عقب انداختن...

‫پس کدوم خری رو قبول کردن؟

‫«من تا حالا هیچ‌وقت: شاهد سرقت آرزوهام نبودم» ‫«فصل چهارم، قسمت ششم»

‫خیلی‌خب، اون‌قدرها هم بد نیست.

‫عقب انداختن رد شدن محسوب نمی‌شه.

‫ضمنا، اِم، می‌دونی چیه؟ ‫گمون می‌کردیم چنین اتفاقی محتمل باشه.

‫نه‌خیر، خودت گمون می‌کردی ‫چنین اتفاقی محتمل باشه.

‫آخه ظاهرا تو هم عین پرینستون ‫خیال می‌کنی من خیلی داغونم.

‫دیوی، من خیال نمی‌کنم داغونی.

‫خب، خودت به هستی اعلام کردی ‫قبول نمی‌شم، بعدش هم قبول نشدم.

‫من که اصلا نگفتم قبول نمی‌شی.

‫صرفا سعی داشتم ‫انتظاراتت رو تعدیل کنم. اِم...

‫مامان، چقدر برات سخته که صرفا بگی ‫«دیوی، قطعا قبول می‌شی»؟

‫عزیز دلم، اگه الان چنین حرفی می‌زدم، ‫حالت بدتر نمی‌شد؟

‫نه‌خیر، چون حداقل در اون صورت می‌دونستم...

‫از نظر مامانم احمق به تمام معنا نیستم.

‫دیوی...

‫- سلام. ‫- سلام.

‫کلی بسته رو ایوان بود.

‫وای، مال منن.

‫لنی، برات چند لباس جدید خریدم.

‫کلی از سایت تامی باهاما خرید کردم.

‫پیراهن موزی خریدم.

‫نیرمی، لوسم می‌کنی‌ها.

‫گمون کنم واسه خودم ‫مادرخرج پیدا کردم.

‫خب لن، امیدوارم تو هم واسه مامان‌بزرگ ‫چیزهای قشنگی خریده باشی.

‫وای، من که چیزی لازم ندارم.

‫من عشق رو با لمس جسمانی حس می‌کنم.

‫وای خدایا.

‫وای. واقعا بهتر بود امروز ‫تا دیروقت کار می‌کردم.

‫آها، الان یادم افتاد. بهتره اگه می‌خوایم ‫این آخرهفته بریم پالم اسپرینگز،

‫با هتله تماس بگیرم و اطلاعات ‫کارت اعتباریشون رو بهشون بدم.

‫می‌رم کیف‌پولت رو بیارم.

‫خانم وارنر، چه اشتباهی ازم سر زده؟ ‫چطور ممکنه چنین اتفاقی افتاده باشه؟

‫دیوی، هیچ اشتباهی ازت سر نزده. ‫تو دانش‌آموز ممتازی هستی.

‫صرفا به دانشگاهی درخواست دادی ‫که قبولیش خیلی سخته.

‫ضمنا، عقب افتادن قبولی ‫اصلا بد نیست.

‫به نظرم خوب هم نیست.

‫هنوز هم ممکنه طی پذیرش عادیشون قبول بشی.

‫عادی.

‫- الان دیگه عادی شدم. ‫- پذیرش عادی که خجالت نداره.

‫ولی بهتره به چند دانشگاه دیگه ‫هم درخواست بدی.

‫خیلی‌خب، قبوله، قبوله. ‫به بقیه دانشگاه‌های آیوی لیگ درخواست می‌دم.

‫شاید بهتر باشه چند دانشگاه دیگه ‫هم جهت احتیاط اضافه کنی.

‫خانم وارنر، خجالت نمی‌کشین؟

‫آبروم همین‌جوریش با پذیرش عادی رفته.

‫خودت که می‌دونی کلی دانشگاه معرکه...

‫آیوی لیگ محسوب نمی‌شن، درسته؟

‫آره، زیبایی حقیقی آدم هم به باطنشه. ‫بریم سر اصل مطلب.

‫باید دانشجوی پرینستون بشم. ‫چیکار کنیم؟

‫گمون کنم الان دیگه ‫باید منتظر بمونی و ببینی چی می‌شه.

‫هوم، من اهل دست رو دست گذاشتن نیستم.

‫ورزش چطوره؟ ‫کلاس ورزشی ندارم.

‫احتمالا بی‌جهت نیست.

‫آره، یه کلاس دیگه برمی‌دارم، ‫تو چند انجمن دیگه عضو می‌شم، ورزش می‌کنم.

‫نگران نباشین خانم وارنر، از پسش برمیام.

‫راستی، خب... حالا که پرینستون ‫من رو قبول نکرد، کی رو قبول کرده؟

‫وای، اجازه ندارم بگم.

‫بالاخره مشاور دانشگاه و دانش‌آموزان...

‫محرم اسرارن دیگه.

‫خیلی‌خب.

‫آره. یعنی اختلال یا شوخی نبوده.

‫واقعا پذیرشم رو عقب انداختن.

‫نه! این که بدترین اتفاق ممکنه.

‫احسنت، دقیقا! ‫ممنون که درکم می‌کنی فابیولا.

‫ضمنا، خانم دابز حاضر نیست ‫بهم بگه اون مار کوچولو کیه.

‫عه، مار داریم؟ ‫از همین الان ازش متنفر شدم.

‫عه، واقعا باید از مارها متنفر باشیم؟

‫آخه خیلی واسه محیط زیست حیاتی‌ان.

‫اصلا نمی‌فهمم کیه.

‫تک‌تک افرادی که زود ‫درخواست دادن رو می‌شناسم.

‫یعنی یه شلدون جوان ‫کلاس نهمی داریم که نمی‌شناسمش؟

‫اِم... وایستا ببینم، فب.

‫دانشگاه ییل چی شد؟ ‫قبول شدی؟

‫نه، ییل قبولم نکرد.

‫ببین، به ضرر خودشونه، ‫آخه تو حرف نداری.

‫ای بابا! ‫این دانشگاه‌ها چه مرگشونه؟

‫چطور نفهمیدن ‫ملکه‌هایی که کنارم نشستن حرف ندارن؟

‫می‌فهمن بابا. آره، دارم ردیفش می‌کنم.

‫تا گفتی یادم افتاد. ‫آنیسا، می‌شه عضو تیم فوتبال دختران بشم؟

‫دیوی، بی‌احترامی نباشه، ولی دیده بودم ‫نفست رو پله‌برقی پاساژ بند اومده بود.

‫قبوله.

‫عه، سلام پکستون.

‫ورزشی نداریم که حرکت بدنی ‫نخواد یا خیلی کم بخواد؟

‫اِم...

‫گروه شنای پسران ‫دنبال مدیر تجهیزات جدید می‌گرده.

‫- نامه ورزشی هم براش می‌دن؟ ‫- آره.

‫ایول. وایستین.

‫خیلی‌خب بچه‌ها، همیشه پیشرفت می‌کنیم.

‫البته، اگه بفهمم کی جایگاهم ‫تو پرینستون رو قاپیده،

‫نابودش می‌کنم.

‫خیلی‌خب، خداحافظ.

‫خیلی خوشحالم که پذیرش گرفتم ‫و قرار نیست از این کارها بکنم.

‫فعلا بچه‌ها.

‫اِل.

‫قبولی پرینستون من بودم.

‫ها؟

‫چطوری؟ واسه چی؟ ‫چیکار کردی؟

‫خودم می‌دونم. شرمنده‌ام. ‫نمی‌دونم چی شد.

‫فقط رفته بودم بروشورشون رو بگیرم،

‫بعدش خانم مهربونه ‫باهام از رباتیک گفت...

‫و یهو به خودم اومدم ‫و دیدم هفتاد دلار واسه درخواست دادم.

‫اغفالم کردن اِل.

‫کارت خیلی بده. وحشت می‌کنه‌ها.

‫خودم می‌دونم. چیکار کنم؟ ‫بهتر نیست اعتراف کنم؟

‫نه، اصلا نکن.

‫ای بابا! الان نباید با هم دعوا کنین.

‫بدترین وقت دعواست.

‫چطور مگه؟

‫اِم... مهم نیست. ‫فقط چیزی نگو و امیدوار باش یادش بره.

‫ولی واقعا حرف نداره فب. ‫خیلی بهت افتخار می‌کنم.

‫وای!

‫اوضاع دبیرستان شرمن اوکس ‫اون‌قدرها هم غم‌انگیز نبود.

‫اون یکی نابغه دبیرستان ‫داشت پیروزیش رو جشن می‌گرفت.

‫درسته، بن گلاس تو دانشگاه کلمبیا ‫قبول شد.

‫به نظرت فرقی نکردم؟

‫هوم... عطرت رو عوض کردی؟

‫خیلی لیمویی شده.

‫چی؟ نه، بوی سطل شوینده سرایدارمونه.

‫آها.

‫حواست رو جمع کن عزیزم. ‫تو کلمبیا قبول شدم.

‫خودم می‌دونم تو کلمبیا قبول شدی.

‫ماهواره‌های فضایی هم می‌دونن ‫تو کلمبیا قبول شدی.

‫بگذریم، امشب بیا خونه‌مون ‫که با هم جشن بگیریم.

‫مامان‌بزرگ شام مخصوص درست می‌کنه،

‫دیوید بلین هم شخصا ‫برامون شعبده‌بازی می‌کنه.

‫وای، چه پیشنهاد هیجان‌انگیزی.

‫ولی بعد از مدرسه نمایشگاه هنری دارم...

‫و یکی از فارغ‌التحصیلان اینجا ‫که نمایشگاه داره هم میاد.

‫شاید اگه از آثارم خوشش بیاد، ‫تو نمایشگاهش بذاره.

‫وای، چه شگفت‌انگیز. ‫شاید به دو دلیل جشن بگیریم.

‫به مامان‌بزرگ می‌گم دیرتر شام درست کنه.

‫دیوید می‌گه باید زود بره، ‫ولی خودم می‌دونم الکی می‌گه.

‫عجب.

‫یعنی کسی تا حالا راجع به رشد باکتری ‫تو دستگاه خامه تحقیق کرده؟

‫شک دارم، آخه کسی نمی‌خواد ‫از نتایجش خبردار بشه.

‫گل گفتی.

‫خب، ببین کامالا، ‫واسه یان به صرف قهوه دعوتت کردم...

‫که همین امروز به ریاست مرکز...

‫بهداشت جهانی جانز هاپکینز دراومدم.

‫وای خدایا. دکتر لوگان، مبارک باشه.

‫ممنون.

‫خیلی از مشاوره دادن بهت لذت بردم.

‫به نظرم خیلی بااستعدادی...

‫و می‌خواستم ببینم احیانا ‫دلت می‌خواد باهام بیای یا نه.

‫من؟ بیام مریلند؟ کی؟

‫خودم می‌دونم دقیقه نودیه، ‫ولی باید سه هفته دیگه برم.

‫آها.

‫نمی‌دونم بتونم به این زودی ‫نقل‌مکان کنم یا نه.

‫کلی کار دارم.

‫اِم، مثلا...

‫آخر ماه وقت دندون‌پزشکی دارم.

‫گمون کنم تو مریلند ‫هم دندون‌پزشکی داشته باشن.

‫خودم می‌دونم یهویی گفتم، ‫ولی این طرف به پخش...

‫داروهای نوین تو کشورهای ‫در حال توسعه کمک می‌کنه...

More Farsi Persian subtitles for Never Have I Ever

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left