The first 155 lines.
،کاری میکنم تقاص کارتُ پس بدی
!منحرف بچه دزد
!آنیا سان خیلی جوونتر از اونـه که بخواد عروسی کنه
!من خودم تازه همین امسال مزدوج شدم
!مامان
!یهعالمه ترسیده بودم
.نازی، نازی. دیگه در امانی
مادرشـه؟
.تف! حالا باید سر جفتـشونُ بکنیم زیر آب
!هوی، تولهسگ! برو اون زنُ تیکه پاره کن
!هوی، نفله
!مامان! میترسم
.آه! ولی دیگه جات امنـه که
چهخبره اونجا؟ دعوا شده؟
.لـ-لعنتی. نباید بیشتر از این جلب توجه کنم
!بیا، گُندهبک زبون نفهم
!عوضی
!هر غلطی میخوای بکن
!آه! وایسا ببینم
.نه... نباید بیشتر از این آنیا سانُ تنها بذاری، یور
.اینطوری دیگه باید واسهـشون درس عبرت شده باشه
.فعلا باید این یارو رو تحویل پلیس بدم
آقا سگـه، حالت خوبه؟
اون هاپو مال کیـه؟
...چیزه
!هِـــع؟! توریستها و هاپوهای انتحاری؟
بمب؟
.بمبی...بهش وصل نیست
.این آقا سگـه نجاتم داد
،مهم تر از همه چیز .خدا رو شکر که حالت خوبه
.کُلی نگرانت بودم
.آنیا بخاطر اینکه سر خود ازت جدا شد... معذرت میخواد
...از دست تو
.برگردیم خونه، یه تنبیه حسابی در انتظارتـه
.بـ-بههرحال، باید زودتر این موضوعُ به پلیس گزارش بدیم
،آنیا سان، یادته آدم بدها چهشکلی بودن یاد داشتن راجب چی صحبت میکردن؟
خنثی سازی بمب ساعتی
:ماموریت 14
!چیزه... تمام تلاشمُ میکنم تا یادم بیاد
.این اتفاقی بود که افتاد
.بله
.یکیـشون اینجا بیهوش افتاده
نه! من فقط یه زن خونهدارم که .اتفاقی داشت از اینجا رد میشد
آقا سگـه؟
تو...بازم داری آینده رو میبینی؟
بابا از پیشـمون میره؟
اینجا کجاست؟
!بابایی
،وستالیس در رابطه با حادثهی تروریستی اخیر
.بهشدت دولت اوستانیا رو محکوم کرده
بهنظر میرسد .دیگر درگیری نظامی میان شرقُ غرب اجتنابناپذیر خواهد بود
!اینایی که الآن دیدم، یه بخشهایی از آینده بود
!آینده در خطره! بابا میمیره و صلح از بین میره
.هی، آنیا سان! اذیت کردن آقا هاپوئه عیبـه
...آه، نه...بعدش
.بابا تو انفجار میمیره
.باید به مامان بگم بره نجاتـش بده
.ولی نمیتونم راجب قدرتهام بهش بگم
آقا سگه... اگه یهعالمه تلاش کنیم میتونیم آینده رو تغییر بدیم؟
هنوز میتونی بدویی؟
.مامان، ببخشید. یهویی یهچیزی یادم اومد
!بابا با خودش دستمالتوالت نبرده بود
هِـــع؟
،الآن احتمال تو وضعیت بغرنجیـه !میرم دستمال توالت بهش برسونم
!وایسا... آنیا سان
...بازم ازم جدا شد
.آه، میبخشید .همونطور بود که گفتم
.لطفاً زحمت دستگیری مجرمُ بکشید
__ببخشیـ
!آنیـــا ســـان
آنیـــا ســـان! کجا رفــــتــــی؟
!هندلر
...گزارشی دریافت کردیم که
.یه تروریست نزدیک ایستگاه مرکزی دستگیر شده...
.مشخصات فیزیکیش با یکی از دانشجو ها مطابقت داره
پس دست به کار شدن، ها؟
.یه تیمُ تو منطقهی گزارش شده، آمادهباش بذارید
.از داخل ون سفید مستقر تو محل فرماندهیشون میکنم
.ممکنه حامل مواد منفجره باشن .باید با احتیاط عمل کنیم
...چطوری
.تیم آلفا صحبت میکنه .اهدافُ گرفتیم
.چهار نفر و سه تا سگ
.یه چمدون حاوی مواد منفجره هم پیدا کردیم
.براوو صحبت میکنه
.ماهم سهنفرشونُ دستگیر کردیم
.مظنون اصلی، کیث کِپلرُ هیچجا پیدا نکردیم
.به جستجوی منطقه ادامه میدیم
گیرمون انداختن! اونا پلیس مخفیان؟
نه، آدمای غربـن؟
چهکار کنم؟
.تا شروع نشست فقط دو ساعت باقی مونده
یه جای دیگه هم هست که ...توش بمب جاساز کردیم، ولی
!چارهای نیست !...حتی اگه مجبور باشم خودم تکی انجامش بدم
!حرف بزن
کیثُ بمبها کدوم گوریان؟
".تنها جوابم،"گُه تناول کنـه
!برو یه گوشه بشین عن غرغره کن، خوک عنتر
!خوکهای غربی باید نیستُ نابود بشن
!باید نیستُ نابود بشن
!باید نیستُ نابود بشن
...کرهخر
.حداقلش یه پارس کردنُ بذارید واسه سگها بمونه .واقواقهاتون گوشهامُ اذیت میکنه
.مشتاق دیدار، دوستان دانشجو
شماها دقیقاً دنبال چی هستید؟
!جنگ
!براندازی جپههی غربُ نابودی اوستانیا
هیچکدومتون تا حالا آدمی رو کُشتید؟
تا حالا توسط کسی کُشته شدید؟
!معلومه که نه، زنیکه خراب
تا حالا شده وسط یه درگیری اعضای بدنـتونُ از دست بدید؟
تا حالا شده صدای خرد شدن استخونهاتونُ بشنوید؟
بوی گوشت فاسد به مشامتون خورده؟
!این مضخرفات چیه میگی، عجوزه؟
تا حالا جلوی چشمهاتون والدینُ خواهر برادرهاتون زیر آوار مدفون شدن؟
تا حالا دیدید یه تیکه از گوشت معشوقهـتون به دیوار چسبیده باشه؟
تا حالا اونقدر گُشنگی کشیدید که بهفکر خوردن درخت بیوفتید؟
تا حالا شده گوشت انسانُ نابه کنیدُ بخورید؟
نابه: آبگوشت
...شده یکی از نزدیکهاتون، مُنکر انسانیت دشمنهاتون بشه
،تا بتونه به کُشتار ادامه بده...
عاقبت این چرخهی انتقامجویی قلبـشُ غرق در تاریکی کنه و ،بعد از اتمام جنگ چیزی جز پشیمونی و شرم نداشته باشه
در نهایت هم تحملشُ از دست بده و...جون خودشُ بگیره؟
اینطور که معلومه، تو دانشگاه هیچی راجب جنگ یادتون ندادن، مگه نه؟
.گُلپسرها
...گوش کن
،همینکه بوی وزیر به مشامت خورد .هیچجوره گُمش نمیکنیها
.روت حساب میکنم
،ولی... حالا که اونا رو گرفتن .احتمالش هست نقشهی بی هم لو رفته باشه
این یعنی که برج ساعتی که میخواستیم ازش استفاده کنیم .لو رفته و دیگه قابل استفاده نیست
نه، در واقع اینطوری میتونم همهی .اون آشغالایی که میخوان سد راهم بشنُ گیر بندازمُ یهجا باهم از بین ببرمشون
!نظارهگر باشید، خوکهای کثیف
!تکتکـتونُ یهجا میفرستم رو هوا
.به همهی واحدها: نقطه بی1 تا بی4 رو بررسی کنید
توایلایت، ازت میخوام اطراف بی1 که .احتمالاً مهتمل ترین هدفـه رو بگردی
.هرطور شده جلوشونُ بگیر
.متوجهم، هندلر
.منم باهات موافقم
...کارم با جنگ
.تموم شده
!پیداش کردم! این همون ساعت نوک تیزه
!از اون طرف هاپو
!اونجا جاییه که بابا میمیره
!باید جلوی این اتفاق رو بگیریم
،اینجا در مرکز برلینت
به خاطر اجلاس وزرا .ترافیک به شدت کنترل شده
،حتی رسانه ها هم
.محدودیت سختی دارن
!رسیدیم
اینجا جاییه که بابا میمیره؟
!هاپو! دوباره آینده رو بهم نشون بده
،موقع انفجار ساعت داشت !دینگ دینگ" می کرد"
!و عقربه ها اینجوری بودن
...که یعنی این اتفاق قراره
!من که بلد نیستم چجوری زمانو بگم
...عقربه بزرگه و عقربه کوچیکه !کدومشونه؟
No comments yet. Be the first to leave one.