The first 200 lines.
باورم نمیشه نزدیکه که جعبه گبی رو به اولین مشتریمون که پول میده تحویل بدم
مثه یه جنده بنظر میاد
چی میشه اگه افراد زیادی باشن که یه شام عاشقانه تو یه جعبه نخوان
و تجارت جدیده من شکست خورده است؟
افراد زیادی میخوان
ببین مردم کشته مرده عاشقانه هستن
ولی چی میشه اگه نباشن؟ منظورم اینه که چی میشه اگه همه مردم ازمون خوششون بیاد
و اونا فقط ارتباطات کارتی جنسی دارن
بدون عاشقانه یا عواطف و احساسات؟
بسه نگرانی. مردم به اندازه من و تو تغییر نمیکنن.
این درسته
وای کوفت، ایا من یلدی از مینی شامپاین کردم؟
آره و لیست پخش عاشقانه؟
آره تو شامپاین و بابل رو هم بسته بندی کردی. تو واسه رفتن ردیفی
باشه. خیلی خب. من الان در میزنم
و وقتی ماریسا جواب داد تو از اولین مشتری خوشحال من یه عکس میگیری
باید تو سایت من خیلی خوب بنظر بیاد
که تو به هر حال درستش میکنی، ممنون.
سلام، ماریسا؟ من گبی ام از جعبه گبی
و من اینجا هستم تا یه شام عاشقانه از دوست پسرتون وینی بهتون بدم
وینی
خدای من، شما بدبخت بیچاره ها
باورتون میشه وینی این کار رو واسه اون کرده؟
اونو متوجه شدین؟
اونا دو ساله رفتن
یه شام عاشقانه واسه اون سفارش داده
و اون باهاش بهم زد و رفت به ناکجا درست قبل اینکه اون برسه اینجا
چطور متوجه اون نشدی؟
شرمنده ام، یه خورده موقعیت ناجوریه
آره می دونم میخوای باهاش بمونی؟
چی؟ من؟ نه! چرا؟
بخاطر اینکه من بیشتر از چهار تا جعبه واسه تحویل دادن داریم.
خب چرا باهاش نمیمونی و من جعبه ها رو برسونم؟
ببخشید اون عکس کیه رو جعبه گبی؟ گبی.
مردم صورت گبی رو میبینن و جعبه گبی رو میخوان.
من دارم میرم تو بمون
من باهاش نمیمونم
جاش، نگاش کن، اون پایدار نیستش
منظورم اینه که چی میشه اون اگه کار احمقانه ای انجام بده؟
مثه چی؟
مثه یه بازخورد بده پر سرو صدا بهم بده
خدافظ
بی خیال الیوت
تو باید دراز بکشی
وای آلن تو انقده خوب مواظب منی
واای تو داری ردیفش میکنی؟
داروهایی که اونا بهت میدن
وقتی اونا دندون عقلت رو در میارن
باید خوب باشه
تو رو تخت استراحت کن
من میرم تماس تصویریم رو جواب بدم
اون صدای چی بود؟
اونجا کیه؟
چی شده؟
یه سنجاب تو دیواره
ما تو یه پنتهوس تویه یه برج شیشه ای هستیم هیچ سنجابی اینجا نیستش
آره، هستش، تو سوراخ رو نگا کن
لعنت به من
الیوت، تو نمیتونی یه سوراخ تو دیوار بکنی
هر موقع که تحت تاثیر داروهای قوی باشی
اگه من اینکار رو کردم پس آپارتمان الان باس مثه پنیر سوییسی میشدد
خدای من... میدونی ما چطور به افراد موفق نگا میکنیم و اونا باهوش بنظر میان
و پولدار و شاد و ما از اونا متنفریم؟
خب شروع به تنفر از من کن
زندگیم مزخرفه
میدونی اولین تحویلم یه کم سخت بودش
چون اولین مشتری ام زد زیر گریه
جاش رو مجبور کردم پیشش بمونه و بقیه تحویل گیرنده ها عالی بودن
بیا فقط بگیم، هر چیزی پیش میاد گبی
من هیچوقت انقده بدبخت نبودم
من پول در میارم، تجارت موفقی دارم
وای جاش داره میاد اینجا و هممون می دونیم چرا. سکس
چقد واسه من خوشحالی؟
من از همه چی متنفرم
این چیه؟ چه خبره؟ دلتنگ بنظر میای.
خب... لوگان ازم خواسته اولین مقله ام رو واسه کلیک بنویسم
و من چیزی برا نوشتن ندارم
وای، بی خیال، اونجا باس یه چیزی باشه نه. نیستش گبی
خیلی خب، چون اون میخواد درباره یه چیز عاشقانه و هیجان انگیز باشه
و من میرم سر کار و و میام خونه
من یاتزی رو برخط بازی میکنم و میرم میخوابم
چه هیجان و حادثه جالبی توش هست؟
واقعن متاسفم میشه بعدن دربارش صحبت کنیم,
برا اینکه جاش اینجاست و ما داریم یه عالمه....
آره، همخوابی، می دونم، متوجه شدم، شما با هم میخوابین
شرمنده که طول کشید، من واسه ساعت ها داشتم به ماریسا رسیدگی میکردم
وای... آره متاسفم که با اون گیرت انداتم
مشکلی نداشت. بیست دقیقه اول فقط براش دستمال میبردم
میدونی که تو برام چکار کردی وقتی هان سولو مردش
ولی وقتی خواست لذت شامت رو ببره که خوشمزه ام بود
به هر حال. و ما شروع به صحبت درباره رابطه ها کردیم
و احساسات و بعدش یجورایی همعقیده شدیم
چی؟
یادت بیاد ما چی گفتیم اگه ما یکی رو ملاقات کردیم
ما می تونیم به همدیگه بگیم... و میتونیم کارت سکس مون رو تعلیق کنیم؟
بله، بگو و دست نگهدار
بگو و دست نگهدار
خب، پس فک کنم این بخش بگو هستش
چون گفت فردا شب بریم بیرون و من
فک کن من یجورایی گفتم بله
و من حتی مطمئن نبودم که بخوام واقعن بهت بگم
خب چرا نمیخواستی به من بگی؟
منظورم اینه که... فک میکنی "بگو" توی "بگو و دست نگهدار" چه معنی ایی میده؟
تو نمیتونی یه"بگو و دست نگهدار" داشته باشی بدون بخش "بگو" یه کم شراب میخوای؟
ممنون، یه کم میخوام.
خب من داشتم تصور میکردم... چی میشه اگه قرارم خوب پیش نره؟
مجبورم نبودم بهت بگم چون دیگه "دست نگهدار" در کار نیست
ولی بعد فک کردم، چی میشه اگه خوب پیش بره؟
درست ترین کار واسه من این بود که بهت بگم
اینم من که دارم بهت میگم
گبی، ممکنه ما یه دوره تعلیق داشته باشیم
آره، این عالیه. منظورم اینه که برا اینه که " بگو و دست نگهدار" وجود داره
خب تو با این مشکلی نداری؟ من حتی مطمئن نبودم که من بودم
چی؟ لطفن، چرا من با " بگو و دست نگهدار" مشکل دارم
منظورم اینه که اسمش " بگو و دست نگهدار"
من خودم " بگو و دست نگهدار " رو اختراع کردم
من داغت کردم
باشه
شاید من بابد برم؟
چی میشه اگه من بهت بگم برو، وقتی من در رو باز نگه داشتم؟
اون یه کمی شوخیه " بگو و دست نگهدار"
تو خارق العاده ایی
ممنون که درکم میکنی
شب به خیر
گبی متاسفم که اینو برام خود جور میکنم
ولی بالخره یه مقاله پیدا کردم که دراماتیک و هیجان انگیزه.
یه روز عاشقانه مدرن که مختل شد
مختل شد؟
چی مختل شد؟ هیچی مختل نشده
خدای من گبی این تو رو میکشه
مسخره اش اینه که اگه تو بهش نگفته بودی با دختره بمونه
هیچکدوم ازینا اتفاق نمی افتاد
"منهدم شده" با "ح" نوشته میشه یا با "ه"؟
منهدم شده، خدای من. تو خیلی افسرده ای
برا یه داستانی که تو فقط...
وانمود میکنی که من غمگینم؟
نه، منظورم اینه که... من دوست دارم که جاش با یه دختر دیگه بیرون بره
میدونی؟ من باهاش مشکلی ندارم.
سلام، تو دوست پسره ماریسای؟
بودم
تو مجبوری با اون پیشش برگردی
خیلی ممنون برا اینکه دعوتمون کردی داخل وینی
من دعوت نکردم
دوباره تو کی هستی؟
من گبی هستم از جعبه گبی
ممنون واسه سفارشتون، به هر حال مطمئن باشید ازمون خوشتون میاد
تو فیسبوک، برا چی شما با ماریسا بهم زدی؟
منظورم اینه که شما رو خیلی دوست داره و فک می کرد که شما هم اونو دوست داری.
هی من دوستش دارم
بیشتر از هر زنی که تا حالا میشناختم دوسش دارم
فقط من مجبور بودم با یکی دیگه ازدواج کنم
خدای من، تو یکی دیگه رو حامله کردی؟
این خوبه این چیزه خوبیه وینی
نه نه پدر و مادرم ترتیب عروسی رو دادن و برپاش کردن.
زن آینده ام رایا، از بمبئی با پرواز داره میاد
و ما همه فردا شب شام دعوتین
یه ازدواج ترتیب داده شده؟ خدای من, گبی ، من تله ام رو پیدا کردم
پس تو میخوای با کسی ازدواج کنی که اصن تا حالا ندیدیش در حالی که عاشق
یه کسی دیگه ایی؟ منظورم اینه که تو لازمه که برگردی
پیش یکی دگه
یه سوالی دارم تو چرا اهمیت میدی؟
برا اینکه اگه ماریسا رو دوست داری تو باید باهش باشی
افراد دیگه واسه همدیگن بایستی با هم باشن
ببین پدر و مادرم ازم میترسن، اونا حتی نمی دونن من مارجوانا میکشم
تو که نمیخوای بهشون بگی، میگی؟
نه ولی شاید تو بخوای اینو پنهون کنی
هی وینی من در عجبم چی میشه
اگه تو به پدر و مادرت بگی ماریسا رو دوست داری؟
خوبه که من الان این پیتزا رو دارم، درسته؟
مهم نیست من کی رو دوست دارم
مهم اینه که اونا کی رو دوست دارن، و اونا رایا رو دوست دارن
خب، از کجا می دونی اونا رایا رو دوست دارن؟
منظورم اینه که اونا حتی رایا رو ندیدن
اونا دوستش خواهند داشت اون یه گیاهخوار اصیله
مهندس شیمی اون یه هندیه ترفیکتایه(نوعی شرط بندی)
ترفیکتای هندی، خوب چیزیه پس
وینی
چی میشه اگه رایایی که ملاقات میکنن هیچکدوم ازینا نباشه؟
چی میشه اگه اون عاشق سکس و خوردن گوشت باشه
هیچ شانسی در مهندس شیمی بودن نیست؟
دارم میبینم چکار میکنی.
میخوای برو یه دختری رو که وانمود کنه رایا هستش ببر که خیلی بد باشه
خب پدر و مادرش
منم، نیستم؟
دستت درد نکنه واسه آماده کردن این اسنک ها واسه قرارم با ماریسا.
اونو شنیدی؟ قرار با ماریسا
قرار گذاشتن با کسی که گبی نیستش
آخرین باری که اونو شنیدی که بود بهم بگو؟
در حدود سه دیقه پیش
ببین بخاطر همینه که هیجان زده ام
میدونی من و گبی حتی قرار نمیذاریم
ما فقط سکس میکنیم که نمیذاره من خطا کنم، که خوبه
خوبه
ولی من یه مردم
من رابطه میخوام احساسات میخوام عواطف میخوام
من اونا رو از دست دادم
و من یه گی هستم؟
تو درباره این با گبی صحبت کردی و مطمئنی
این کاریه که میخوانی بکنی؟
البته این کاریه که من باید بکنم
No comments yet. Be the first to leave one.