The first 200 lines.
.هيس گوش کن
همهی اينا يه مدت پيش در شهر زادگاهم اتفاق افتاد
نمیتونم برای صحت تموم جزئيات قسم بخورم
ولی برای بيشترشون ميتونم
پس برام مهم نيست روزنامه چی گفت
یا پدرمادرتون چی بهتون گفتن
قبل از اينکه طوفان بشه
و همهی دنيا رو با خاک يکسان کنه
اين اتفاقی بود که افتاد
من ميرم ديدن پدرت
ميخوای بيای؟
دنيل"، اگه ميخواستم با چيزی صحبت کنم" ...که جوابم رو نده
يه گربه میآوردم خونه
فکر میکنی برای من آسونه؟ آره؟
...فکر میکنی من
نيست، خب؟ خيلی بده. واقعاً
...ولی داره... منو میکُشه
که ببينم داری تموم تابستونت رو حروم میکنی
اينطور که نشستی و هيچ کاری نمیکنی
دارم مديتيشن میکنم
ده دقيقه ديگه ميرم
دوست داشتم باهام بيای
..."پدر "دنيل ميدلتون
از آدمايی بود که ديگه توليدشون تموم شده
...سيگارش رو با کبريت روشن میکرد
مثل يه کابوی تو فيلمای قديمی
و روغن اتومبيلش رو خودش عوض میکرد
لامصب تو جنگ ويتنام جنگيده بود
ميرفت کليسا زنش رو دوست داشت
مردم دوستش داشتن
،ولی وقتی مُرد دنيل اوضاعش خيلی بد بود
بی سر و صدا کارش رو بيخيال شد
...و بعد از يک هفته
خانم "شريدر" میخواست زنگ بزنه به پليس
تا گزارش کنه که ...بچههای پورتو ريکويی
روزنامههاش رو میدزديدن
...اون ديسکتهايی که
پدرش تولدش براش خريده بود رو آتيش زد
...الويس"، "جانی کش" لعنتی"
فرانک سيناترا
گفت شايد اينطوری فراموشش کنه
به مادرش گفت اتفاقی بوده
...ولی روانشناس مدرسه
چيز ديگهای به مادرش گفت
به اين ميگن گريه برای کمک
تابستون رو با خاله "بارک" ميگذرونی
لعنتی
مراقب باش. خونوادهمونه
.و مراقب حرف زدنت باش مثلاً تو قبرستونی
من نمیتونم نظری بدم؟
،دنيل، اگه نظرت رو میخواستم .ازت میپرسيدم
باز منو تابستونا دست به سر میکنی
چه کليشهای شده
ميدونی من تابستون بعد دبيرستان چيکار کردم؟
منظورت سالهای قبل از مشروب خوردنت وقت صبحونهست؟
...ميدونی
اميدوارم تو اين سنت
يکم از وجود پدرت درونت باشه
فقط يه کم
...وقتی دنيل ميدلتون به اونجا رسيد
شهر خيلی با شهرهای ديگه فرق نداشت
تابستونا گرم و زمستونها سرد بود
و وقتی که کريسمس بود
شش ماه با چهارم جولای فاصله داشتی
...و روز چهارم جولای
دوباره ۶ ماه با کريسمس فاصله داشتی
مردم عاشق سالاد ماکارونی و حضرت مسيحن
...و پرچمهای آمريکا رو
...از بالای درهاشون که هيچوقت قفل نمیکردن آويزون ميکردن
همه دوتا بچه داشتند
و شنبه صبحها چمنهاشون رو کوتاه میکردن
حتی بعضی از پيرها هنوز شيرفروش خودشون رو داشتن
اونسال خيلی اتفاقات افتاد
آمريکا رفت به جنگ
فردی مرکوری" با ايدز مُرد"
و من شدم 13 سال
...و در شهر "هايانيس" ايالت ماساچوست
گرمترين تابستان 68 سال اخير بود
شنبهها مراسم رژه بود
،و بعد يکشنبهها (پرندههای تابستون" پيداشون ميشد (توريستها"
و حال و هوای کل شهرو عوض میکردن
عاليه
از "کنديکت" و نيويورک ميومدن
با ماشينهای سفيد
و لباسهای سفيد و دندونهای سفيد تر
...و بچههاشون هميشه اسمهايی مثل
"تنر" - "کندال" -
دو نوع آدم تو اين شهر بود
پرندههای تابستون مثل اين از خود راضيا
و بعد، بومیها
چرت و پرتت برای خودت. ديرمون شد
ببينيد
دنيل ميدلتون" هيچکدومش نبود"
،بچه شهر نبود چون اونجا بزرگ نشده بود
و پرندهی تابستون هم نبود
چون پدرمادرش پولدار نبودن
برای اين جور آدما اسم نداشتن
،ولی هرچيزی که بود شما نمیخواستيد اينطوری باشه
اون تابستون چيزی درون دنيل عوض شد
هيچوقت نفهميدم چی باعث اين شد
برام سؤاله که اينطور بود يا نه
تو پرندهی تابستونی؟
چی؟ آره. چی؟
تو پرندهی تابستونی هستی؟ - نه -
اهل اينجايی؟
...آره. صبرکن
بچهی اينجايی؟ - چی؟ -
بچهی اينجايی؟ - نه. نه -
.باشه - باشه -
...دما 35 درجه بود
اولين باری که ...اون حرومزادهی خونسردو ديد
"هانتر استرابری"
و هانتر استرابری، عين خيالش نبود
...اوه. يادم رفت بگم
اين پرنده تابستونیها عاشق علف کشيدن بودن
،منظورم اينه بیشرفا چندين تُن علف میکشیدن
هر وقت که میتونستن حتی بزرگتراشون
و بايد از يکی میگرفتن
...برای يه خفه کن جديد ميومدن تو
...و با يه بسته از بهترين جنس
از جنوب خيابون ششم ميرفتن
بعلاوه، اونا اينجا کمتر برای خريد مواد احساس گناه میکردن
تا از یه بچهی پرتقالی
تو پايين لنگرگاه
،يعنی ...اگه در طول سالهای اواخر دهه هشتاد
،و اوايل دهه نود ....توی شبه جزيره بودی
حتماً اونو ميشناختی
اين پسر يه جنايتکاره
استعدادش الکی هدر ميره
خيلی خيلی سکسی
.بده - باحاله -
همه اون داستانها رو شنيده بودن
شايد حتی توی رختکن يا تو پيک نيک هم میشنيدی
يا تو شب نيشينای چيزی
مثل اونی که ميگفتن ...از مدرسه انداختنش بيرون
چون ترتيب زن مدير مدرسه فينی" رو داده"
از پشت، بدون کاندوم
و هيچوقت بهش زنگ نزده
ولی چندتا از اين داستانا واقعيت داشت؟
هيچ کسی نمیدونست
شنيدم يه موتور رو با سرعت 290 کیلومتر رونده
شب، توی طوفان بدون کلاه ايمنی
شنيدم آلتش 25 سانتيمتره
28 احمق
...شنيدم يه بستنی فروشی رو آتيش زده
چون روی قيفش پودر نبات زده
هانتر استرابری" پودر نبات دوست نداره"
...ولی يه چيز بود
که همه باهاش موافق بودن
شنيدم يکی رو کشته
شنيدم يکی رو کشته
شنيدم يکی رو کشته
گورشو کنده
...ولی آخر شب
همه ميرفتن خونه
و ما فقط يه بچه شهری بوديم
و اون ميدونست اين تنها چيزيه که تو ما میبینن
ديروز به اين يارو علف فروخت
و شب قبلش با دخترش خوابيده بود
،ولی میبینی قضيه اينه
،جلوی جمع همه يه طور ديگه نشون ميدن
هيچ کس افتخار نمیکرد که اونو ميشناسه
امروز آسمان آفتابيست
در بوستون، دما از 30 درجه گذشت برای دهمين بار
در اين تابستان
و هنوز در ساعتهای آخر بعدازظهر گرم است
اينو قايمش کن
نوشيدنی مجانيه
بخاطر گرما
ميزنی؟
چه بلايی سر آدام اومد؟
گفتی اسمت چی بود؟ - دانيل -
...دَن، خب مامانم
ميخوام صدات کنم دَنی
.دَنی. خوبه - آره -
دَنی؟ چرا دَنی؟
چون باحاله
.اينو بگير
آره
ماريجوانا، برگرفته از گياه شاهدانه
...باعث جلوگيری و به هم زدن عملکرد مغز
و سيستم عصبی میشود
به شيوهای متفاوت از ترياک
خدای من
گمشو بابا
!آره. گاييدمت
خوشگلترين روباه تو شعاع 100 کيلومتری بود
...بيشتر بچههايی که ميشناختم
حاضر بودن تخماشون رو ببُرن فقط تا به موهاش دست بکشن
"يه بار "فيل لمبرت يه جفت لباس زير ازش دزديد
از تو رختکن دخترا
و برای اثباتش عکس ازش گرفته بود
يعنی، تقريباً همهی پسرای شهر
روش خودارضايی کرده بودن
ميدونم. منم
هنوزم ميزنم
قبل از اينکه اون ...و دوست مراسم رقصش
"به دست يه رانندهی مست در "مس پايک کشته بشن
"ريکی ورل" ...به جون مادرش قسم ميخورد
که يه بار اونو لختی ديده
No comments yet. Be the first to leave one.