The first 192 lines.
از صمیم قلب
داریم تصاویر قلب سرهنگ راویندرانات رو میبینیم
که از پونه به کوچی منتقل شده
همینطور که داره به بیمارستان منتقل میشه
حالا قلبش قرار توی ساندیپ بالاکریشنان به تپش ادامه بده
سرهنگ راویندرانات دیشب دیر وقت مرگ مغزی اعلام شد
به دنبال این اتفاق، خانوادهاش تصمیم شرافتمندانهای برای اهدای اعضای بدن او گرفتند
ساندیپ بالاکریشنان یه بیمار در اولویت بالا بود
در فهرست ثبت پیوند اعضای دولتی مریتاسانجیوانی
موز سوخاری تازهست؟ بله، صبح درست شده
وادا عدسی چطور؟
کسی این وقت صبح غذای مونده میده برادر؟
فعلاً فقط چای میخورم
مورد داداش زنام رسید
مورد؟ آره
اون همون قلبیه که برای داداش زنم آوردن
مال یه سرهنگ از پونه بوده
باید زود بذارنش داخل. واسه همینه که عجله دارن
حرکت کنید! حرکت کنید! راه باز کنید! کنار برید!
کنار برید! لطفاً کنار برید! حرکت کنید! حرکت کنید!
حرکت کنید! حرکت کنید! راه باز کنید! کنار! کنار!
رییس، برف پاککن بالنو به سوئیفت میخوره؟
بابا، اینجا یه قلب آدمه، باشه؟ یه قلب!
دارن اونو درمیارن و میذارن تو بدن یکی دیگه، به همین راحتی!
اون وقت تو نگران برف پاککن بالنو هستی؟
برو، درستش کن. ببینیم چی میشه
باشه؟
آروم باشید. اینجا بیمارستانه
هی، آروم باشید. اینجا بیمارستانه
قطع کن. کارم اینجا تموم بشه، برمیگردم
اینا فقط کارمندای کارگاه ماشینم هستن
من او. کی. پانیکر هستم
شوهر خواهر ساندیپ
آقا، این کی تموم میشه؟
عمل تازه قراره شروع بشه. باشه؟
لازم نیست همه این مدت اینجا وایسید. باشه؟
میتونید توی اتاق منتظر بمونید. باشه؟
اگر مذهبی هستید، نمازخونه پایین راهروئه
میتونید اونجا دعا کنید. باشه؟
هی! کجا میری؟
من میرم دعا کنم
چرا هر دوتامون بریم؟
ما که برای یه چیز داریم دعا میکنیم، درسته؟
شما یکم استراحت کن
چای میخوای؟
پس همینجا بشین
ببخشید، خواهر؟
فقط همین یه جا برای دعاست؟
جای کوچیک یا معبدی شبیه این، جای دیگه نیست؟
نه، فقط همین رو داریم. همین کافیه
باشه
خدا که همه جا یکیه، مگه نه؟
خدای عزیز من!
وقتی یکی رو با یه طول عمر مشخص به این دنیا میفرستی...
نمیتونی یه قلب سالم هم بهش بدی؟
تموم شد؟ بله
قلب یه نفر از کار میفته
بعد یکی دیگه یه جای دیگه تو تصادف میمیره
و قلب اونو درمیارن و میذارن تو سینه این مرد
این چه پیچیدگیایه خدایا؟
اول از همه، پیوند عضو مخالف دستورات توئه
اما الان دیگه حرف زدن از اینا فایدهای نداره
به هر حال، فقط واسه اون روح توضیح بده و بهش آرامش ابدی بده
همین که چتایی رو بردن بیمارستان، بهمون گفت:
"هر اتفاقی افتاد، آشپزخونه ابری رو تعطیل نکنید."
چون ما مشتری ثابت داریم
غذاهای ما برای اونا مثل غذای خونه میمونه
بعضیها فکر میکنن
اون از روی طمع آشپزخونه رو باز نگه داشته بود
آخه اون دیگه پول برای چی میخواد؟
برای بزرگراه شش لاینه
سازمان راه و ترابری 4.5 هکتار از زمینهای چتایی رو تصرف کرد
میلیاردها روپیه بهش پرداخت شد
میلیاردها روپیه، میگم بهت!
نه، نه
حالا اومدن شماها چه فایدهای داره؟
عمل که قراره کلی طول بکشه
چرا زحمت میکشید؟ نه، نه
امروز که نمیذارن کسی ببینتش
اون عمو بود
میخواد بیاد و کل صحنه رو بگیره دستش
چای میخوای؟
وقتی میگی "خانواده"
در واقع فقط خواهر و شوهر خواهرشن
و البته، ما هم هستیم
از بین همهشون من تقریباً آدم اصلیام
خب
اون هنوز ازدواج نکرده؟
باید خیلی قبلتر ازدواج میکرد.
مراسم تو گورووایور بود.
درست وقتی برگشت سمت روحانی تا گردنبند عقد رو بگیره
و یکدفعه؛ تو همون یه ثانیه، عروس با عشق سابقش فرار کرد.
بنده خدا با گردنبند تو دستاش همونجا خشکش زد!
حالا چی؟ یه مرد تمامعیار خودساخته!
بفرمایید بشینید. آه
ما واقعاً نمیدونیم
چطور از دکترهایی مثل شما تشکر کنیم.
هی! شکر رو باید از خدا کرد!
ما که از قبل شکرش رو کردیم! آه!
دکتر، یه سوالی دارم؟ حتماً.
این قلبی که الان پیوند زدید
واقعاً تا کی دوام میاره؟
ها؟
ما اصلاً نگران نیستیم.
آقا حتی قویتر از قبل برمیگرده.
آخه قلبش اینقدر مهربونه دیگه.
او هیچوقت از کمک کردن به فقرا دریغ نمیکنه.
حتی همین الان هم، چند تا بچه بیخانمان...
...هر روز اینجا غذای مجانی میخورند.
میبینی؟ اینا همونان.
اوه نه، ما بیخونه نیستیم.
ما فیلمسازیم.
ما مستاجر ساختمون ساندیپیم.
چه فیلمهایی ساختین؟
هنوز هیچی. ولی به زودی میسازیم.
فهد فاصل گفته سال دیگه به سناریوی ما گوش میده.
آبجی، پاپادام مونده؟ نه.
روغن داغه؟
نه، نیست. باشه.
ساندیپ دوست نداره غذا حروم بشه.
واسه همین ما فقط هرچی که مونده رو میخوریم.
ما اصلاً برامون مهم نیست.
آبجی، خردههای پاپادام مونده؟
هیچی نمونده.
باشه!
ساندیپ!
خوابی؟
هوم؟
حالا دیگه میتونید یکم بلند شید و راه برید، باشه؟
همه آزمایشاتتون خوب به نظر میرسه.
فقط چند روز مراقبت لازمه و برمیگردید به حالت عادی.
تا اون موقع، به یکی نیاز دارید که کمکتون کنه.
تو خونه هم کسی نیست که کمک کنه، درسته؟
جری!
ایشون جری هستن. ایشون تو کار پرستاری آموزش دیدن.
جری از الان پیش شما میمونه.
من مثل بچهام ازتون مراقبت میکنم.
عمو، چی شده؟
یه پرستار مرد تماموقت پیششه.
ما هم مرتب بهش سر میزنیم.
و آره، الان خوب غذا میخوره.
حتی پیادهرویهای کوتاه هم میکنه.
پس واقعاً نیازی نیست شما عجله کنید بیاید.
به زودی مرخص میشه.
فقط شما آروم باشید و فعلاً همونجا بمونید، باشه؟
چی؟ چای بخوریم؟
بیا بریم
مواظب باش. مواظب دستت باش.
فعلاً
حالا
واقعاً انگار آدم جدیدی شدی
تا حالا منِ قبلی رو دیدی؟
نه
پس شاید بهتره نظر ندی
هی! (صدای بلند افتادن ظرف فلزی)
زیر اون لوله چه غلطی کردی؟
احمق بیعرضه! خر!
چتا، آروم باش.
جوش نیار.
میدونم که زود از کوره در میری.
ولی هنوز قلبم داره باهات کنار میاد.
زیاد بهش فشار نیار.
چی زیر اون لوله رو به هم ریختی؟
ای بیمغز احمق!
خر! درسته.
اوه... آقا، امروز صبح از شیر دستشویی آب نمیاومد.
واسه همین یه مسیر فرعی زدم که راه بیفته.
نباید اون رو فورا درست کنی؟
اگه کسی ببینه چی؟ زشت نیست؟
همین الان درستش میکنم.
آبجی!
تو آشپزخونه بدون کلاه آشپزی هستی؟
ای وای!
آخه دارم از این روغن برای ریزش مو استفاده میکنم، میدونی؟
و دکتر محلی گفت نباید سرم عرق کنه.
خانم دکتر!
پس، به خاطر مراقبت از موهاتون...
باید مردم غذای مو دار بخورن؟
نه، نه. الان میپوشم.
من با اعتماد به همهتون رفتم بیمارستان، مگه نه؟
و آشپزخونه رو وقتی من نبودم، اینجوری چرخوندی؟
مگه آشپزخونه ما تمیزترین آشپزخونه شهر نبود که همه ازش تعریف میکردن؟
حالا چی؟
یه لحظه... تو هم نباید اینقدر احساساتی شی.
اوه، پس اینم ممنوعه؟
آقا، شما نباید رانندگی کنید.
ببین، نفس میکشم دیگه، نه؟
همینجوریم دستامو اینجوری تکون میدم... آسونه!
اما اگه دکتر بفهمه چی؟
حتی قلبم هم نمیفهمه.
چه برسه به دکتر. بیا بالا.
خودت ببین.
No comments yet. Be the first to leave one.