The first 200 lines.
به نظرت چه جور آدمی داره این قتلها رو انجام میده؟
یه آدم خونسرد، باهوش و حیلهگره.
کینهی عمیقی از روسپیها داره.
از روسپیها متنفره.
قاتلی که بهش میگن قصاب یورکشایر.
یه قتل فجیع بود، مگه نه؟
اوه، آره، یه قتل خیلی فجیع بود.
جراحات سرش خیلی شدید بود، جراحات دیگه هم داشت...
که فعلاً نمیخوام در موردشون توضیح بدم.
جای دندون روی بدنش مونده بود.
که اطلاعات باارزشی به پلیس داد.
تو این چهار سال گذشته...
دوازده زن دقیقاً به همین شکل کشته شدن.
میخوام بگم که نفرینش میکنم.
و امیدوارم از سر تا پا بپوسه.
اگه پلیس زودتر بهش نرسه.
جرئت نمیکنی بچههات رو بفرستی بیرون تو خیابون.
الآن از اینکه برم مغازه هم میترسم.
یا نزدیکای منطقهی "چپلتاون".
خیلی وحشتناکه.
ما ۵۰۰۰ افسر تو این نیرو داریم.
و من قصد دارم که تمام این افسران...
هر روز که سر کار هستن...
به این تحقیقات کمک کنن.
این مرد باید دستگیر بشه.
سرویسهای پلیس تا نهایت توانشون تحت فشارن.
برای این تحقیقات.
باید به مردم اعتراف کنم...
که تا الان موفق نبودیم.
صدها نفر دارن با اطلاعات جدید نامه میفرستن.
و ما در حال حاضر داریم یه نوار رو بررسی میکنیم.
که ما هم فکر میکنیم از طرف کسیه...
که خیلی دوست داریم باهاش صحبت کنیم.
در ارتباط با این پرونده.
من جک هستم.
میبینم که هنوزم تو گرفتنم شانسی نداشتین.
من برای شما احترام زیادی قائلم.
اما خدایا، شما الآن هیچ نزدیکی به گرفتنم نیستین...
تا چهار سال پیش که شروع کردم.
به نظرم.
و هر کسی که اون نوار رو نشنیده...
میتونه الان به لیدز ۴۶۹۱۱۱ زنگ بزنه.
هر بار که تلفن زنگ میزنه...
با خودم فکر میکنم که تویی؟
اگه نصف شب از خواب بیدار بشم...
نمیتونم بهش فکر نکنم.
و احساس میکنم که واقعاً تو رو میشناسم.
اما تو رو شرور نمیدونم.
اونا هیچوقت یاد نمیگیرن، مگه نه، جورج؟
شرط میبندم بهشون هشدار دادی ولی گوش نمیدن.
صدات تقریباً غمگینه.
برای من، تو مثل یه فرشتهی بدی.
تو یه سفر اشتباه.
و در حالی که من هیچوقت روشهای تو رو تأیید نمیکنم...
میتونم با احساساتت همدردی کنم.
گمانهزنی اجتنابناپذیری که "لورا بینز"...
ممکنه سیزدهمین قربانی "قصاب یورکشایر" باشه.
ما امیدواریم و دعا میکنیم...
که دیگه هیچ تشییع جنازهای شبیه این نباشه.
"و در حالی که من هیچوقت نمیتونستم روشهای او رو تأیید کنم،"
"میتونستم با احساساتش همدردی کنم،"
دستیار رئیس پلیس "بیل مولوی".
دیشب در اخبار سراسری.
لعنتی!
اون عقلشو از دست داده.
"بیل گورکن" داره بازنشست میشه.
فیلیپ؟
از پیتر هانتر خواستم به ما ملحق بشه.
فکر میکنم اون مرد ماست.
اون دستیار رئیس پلیس منچستر بزرگ هست.
متأهل، بدون فرزند.
مرد خوبیه، یه مرد باثبات.
کاملاً پاکه.
آقای هانتر، اونا الان منتظر شما هستن.
اگه مایلید از این طرف تشریف بیارید.
ممنون.
آقای هانتر، آقایان.
از حضورتون ممنونیم آقای هانتر.
فیلیپ ایوانز.
بازرس منطقهای پلیس یورکشایر.
سِر جان مارسدن، بازرس ارشد پلیس.
مایکل وارن از وزارت کشور.
همونطور که تلفنی گفتم، یه مورد دیگه هم بوده.
لورا بینز.
پرستار دانشجو، ۲۰ ساله.
باز هم لیدز.
این یه مسخرهبازی است.
خب، دیشب بیل مولوی رو تو تلویزیون دیدی.
نظرت راجع بهش چیه؟
فکر میکنم تحت فشار زیادیه.
این دیگه شده یه انتقام شخصی.
این قابل قبول نیست.
فردا یه کنفرانس خبری داریم.
هارولد آنگوس بهشون میگه که بیل مولوی کنار گذاشته شده.
و درخواستهایی برای کمک خارجی وجود داشته.
یه دیدگاه تازه و از این قبیل.
به همین دلیله که امروز از شما اینجا دعوت کردیم.
ما میخوایم شما سرپرست یه تحقیقات محرمانهی وزارت کشور باشین.
در مورد تحقیقات ریپر.
چرا محرمانه؟
نمیخوام برم.
نمیخوایم که رخت چرکهامون رو بریزیم تو ملاء عام، نه؟
تا اونجایی که به وست یورکشایر مربوط میشه...
تیم شما اونجا فقط نقش مشورتی خواهد داشت.
آقای هانتر، این پرونده تا بالاترین مقامات هم رفته.
وزیر کشور شخصاً پیگیر این ماجراست.
بله قربان، کاملاً مطمئنم که هست.
افسرهای خودتون رو شخصاً انتخاب میکنید.
پایگاهتون در لیدز خواهد بود.
و فقط در برابر من پاسخگو خواهید بود.
آه، و البته وزارت کشور.
بپرس.
چی بپرسم قربان؟
چرا تو؟
این چیزیه که میخوای بدونی، مگه نه؟
باشه قربان. چرا من؟
شما قبلاً هم در تحقیقاتی درگیر بودید...
مربوط به نیروی وست یورکشایر، اینطور نیست؟
مثلاً پروندهی تیراندازی کلوپ کراچی.
با کمال احترام قربان، اون مال بیش از پنج سال پیشه.
نتونستم به نتیجهای برسم.
چرا؟
به دلایل شخصی نتونستم به تحقیقم ادامه بدم.
این تحقیقات آدمو معروف میکنه...
بین اون بچههای وست یورکشایر، نه؟
نه قربان.
اونا بهت چی میگن؟
"قدیسِ کسکش"، درسته؟
اذیتت میکنه این لقب؟
نه قربان، اذیتم نمیکنه.
خب، اینم جوابت.
جان نولان، بازرس ارشد ادارهی آگاهی.
بیست سال تجربه داره، دو بار هم با من خدمت کرده.
آدم خوبیه.
و کارآگاه هلن مارشال.
هلن مارشال؟
بله قربان.
اینا بهترینهایی هستن که داریم.
اگه شما مشکلی ندارید قربان، هردوشون رو میخوام.
به من دستور داده شده که هر چی نیاز داری بهت بدم.
ممنونم.
خیلی زود تصمیمتو گرفتی.
در مورد انجام این کار.
چیزی نبود که بتونم رد کنم.
میتونستی، پیت.
من اگه بودم، رد میکردم.
این کاریه که باید انجام بشه.
این افتخاریه برای نیروی پلیس منچستر.
امیدوارم اینطور باشه، پیتر.
ما شبانه روز، هفت روز هفته کار میکنیم.
با مرخصی کم.
پس اگه نمیتونی متعهد بشی، همین الان بگو.
من هستم.
ممنون، جان.
فکر کنم باید یکی رو پیدا کنم به گربهم غذا بده.
ممنونم.
جان، من و تو اولین فرصت میریم اونجا.
هلن، سهشنبه صبح ساعت نه دقیق تو لیدز میبینیمت.
اونا میدونن داریم میایم؟
مقامات بالا آره، ولی نه بچهها و نه مطبوعات.
قراره بی سر و صدا کار کنیم.
ممنون.
پس برو میزمو خالی کن، باشه؟
بعداً میبینمت رئیس.
ممنون، جان.
ممنونم.
برای چی؟
برای اینکه منو خواستی.
رقابتی در کار نبود.
قاتل یورکشایر سیزدهمین قربانی خود را گرفت.
در حالی که پلیس وست یورکشایر...
تأیید کرد که قتل لورا بینز...
تمام ویژگیهای قاتل تحت تعقیب بریتانیا را داشت.
یورکشایر لعنتی. آره.
زندانیان جمهوریخواه در زندان مِیز...
بار دیگر دست به اعتصاب غذا زدهاند.
پس از اینکه وزیر کشور از... خودداری کرد.
خانمها و آقایان.
دیشب جلسهی اضطراری...
کمیتهی پلیس وست یورکشایر برگزار شد.
با توجه به تأیید هویت لورا بینز...
به عنوان سیزدهمین قربانی قاتل یورکشایر.
مایلم اعلام کنم...
تعدادی تغییرات عملیاتی داخلی.
استعفای خودت چطور؟
استعفا بده!
از امروز...
بازرس ارشد ادارهی آگاهی، موریس جابسون...
مسئولیت کامل شکار این مرد را بر عهده خواهد داشت.
آیا مایلید دربارهی این اتهامات نظر بدید...
که زمان ارزشمندی از قبل از دست رفته؟
در این تحقیقات؟
آیا لورا بینز ساعت ۱۰:۳۰ صبح به عنوان گمشده گزارش نشده بود؟
در حال حاضر به سوالی در این باره پاسخ نمیدهم.
آیا دربارهی شایعاتی مبنی بر اینکه او بر اثر خونریزی درگذشت، اظهارنظر میکنید...
در حالی که افسران در پاسخگویی...
به تماسهای مکرر هماتاقیهایش کوتاهی کردند؟
چگونه به این پیشنهادها پاسخ میدهید...
که نوار به اصطلاح "قاتل یورکشایر" جعلی است؟
یه مشت حرومزادهی عوضی!
No comments yet. Be the first to leave one.