The first 197 lines.
تجارت کشتیرانی آقای وندربیلت به خطر افتاده
اگه وضعیت رو به راه نشه
مجبور میشه سهمش رو بکشه بیرون
اگه همکاری کنی
امنیتت تضمین میشه
امنیت؟ واسه نقرههای من؟
جوابم منفیه
فکر کردم شاید یکی دیگه بخوای
تریشا ماری همیشه یه چیز احمقانهای پیدا میکنه که بهش گیر بده
حواست به خودت باشه
ویلم دیشب نیومد خونه
دالیا تلر
شاید به غرور ویلم بر خورده باشه
خانم وننس، خاویر روچ هستم
خدماتی که من لازم دارم، نفوذ زیادی میطلبه
بهتون اطمینان میدم، من چشم و گوش زیاد دارم
خوبه
ویلم وننس یه آدمِ بیچاره و درهمشکسته بود
هر باری که روی دوشت حس میکنی رو بسپار به خدا
پدر، منو ببخش، چون گناه کردم
کیلیان! لباسها، پولها
کی به عهدِ فقرِ تو پایان داد، کیلیان؟
کنستانس
گناهانی که بهشون اعتراف کردیم، حالا دست اونه که علیه خودمون ازشون استفاده کنه
وای خدای من
کارمون تمومه
هی! یکی اونجاست
هوی! هوی! کی اونجاست؟
خانم! کشیشه
گروهان، ایست! پیاده شید
گروهان، ایست
بهش بگو امیدواریم این پیشکش برای شروع مذاکرات صلح مناسب باشه
اجناس
امیدواریم راضیکننده باشن
شورشیها هستن! بهمون حمله شده! شلیک کنید
هواتو دارم، میچل
آه
مرگش، خب
قطعاً به خاطر سقوط بوده
ردِ سوختگی چرم روی گردنشه
موقع افتادن، حتماً لای افسارها گیر کرده
کسی افتادنش رو ندید؟
سوارکارای دیگه چی؟
منتظر مونسینیور (عالیجناب) بودم
یه حرکت دوستانه از طرف اسقفش
هوی
کمینِ کایوسها در «ولف وودز»
دکتر، اینجا به کمک نیاز داریم
بیا جلو، زود باش. اینجا کمک میخوایم
باید بریم یه دکتر بیاریم، پسر
برو، یکم آب بیار
پنج نفر آدمِ قوی پیدا کن... هر چقدر میتونی آب بیار
یه حمله دیگه؟
فرماندهشون رو پیدا کن
اینجا کلی زخمی داریم
به جک و اون شریکت شوبِرت بگو من توی دفترمم
آیزاک رو خبر کن. به چادرها نیاز داریم
ببین ژیزل و دخترهاش میتونن کمک کنن یا نه
توی حیاط مرغداری جمع شید
این سومین حمله توی این ماهه
اون کایوسی که برای سوارهنظام کمین کرده
اسمش «پرنده قرمز»ئه و بقیه قبایل رو هم دور خودش جمع کرده
«نز پرس»، «اوماتيلا»
اون مَرد داره یه ارتش راه میندازه
و همهشون با ایده قطعنامه مخالفن؟
اوهوم
و با سرعتِ این حملهها
پرنده قرمز به منابع نیاز داره
حاضره بشینه پای میز
درباره معامله حرف بزنه
و اون منابع؟
ذخیره جنگی؟
بله، خانم
اسلحه، مهمات
میشه بهش اعتماد کرد، به این... پرنده قرمز؟
مطمئن نیستم بشه به کسی اعتماد کرد
اما فقط یک سال از وقتی که مسببین کشتار مأموریت رو دار زدن میگذره
مردم... هنوز کایوسها رو مثل وحشیها میبینن
چرا ریسکِ همچین رفاقتی رو بپذیریم؟
اتفاقاً همون ذهنیتِ وحشیگریه
که من لازمش دارم، آقای روچ
جک به اندازه کافی زبان کایوس بلده
اون نشونه حسن نیت من رو به «بدلندز» میبره، در حالی که شما
ببخشید اگه منظورم رو واضح نرسوندم
اون... رسوایِ خونوادهمون
کاملاً میدونه شما کی هستید
مطمئنم میتونست شما یا پسرتون باشید، اما برای اینکه اعتماد شکل بگیره
باید یه «وننس» باشه که توی چشماش نگاه میکنه
کدوم رسوا به نگاه شما نیاز داره؟
فردا صبح
ساعت هشت
مزرعه ما
به موقع بیا. بله، خانم
باید اینو سفت ببندی
خانم، شما دستِ خیلی لطیفی دارید
دارم میذارم یکم هوا به زخم بخوره
پزشکیارِ شما کارش رو خوب انجام داده
چقدر بد وضعه؟
میزانِ عفونت
بستگی به زمان و دعا داره
میفهمم
پس تو باید همون فرشتهی «انجلز ریج» باشی
توی این سالها اسمهای زیادی روم گذاشتن، سرجوخه
«فرشته» هنوز توی اون لیست نیست
استراحت کن
خواهرم، لولو، استعداد موسیقیش چیزی بود که شوهرش خیلی تحسین میکرد
در واقع، براش لازم بود
خالهت وصلتِ خوبی کرد
موسیقی ابزار من برای شوهر پیدا کردن نیست
من عروسک کوکی نیستم
داشتم تشویقت میکردم
وقتی با یه شوهر مناسب سر و سامان بگیری
استعدادت برات یه امتیاز میشه
فیونا
بهتره اینو بریزی روی زخم، نه توی شکمت
عفونت رو میکشه
ممنون
میشه لطفاً به دخترم یادآوری کنید که اینجا با دکتری کردن
خرجشو درنمیاره؟
نه به عنوان آشپز، نه رختشور
ولی انگار دارم کلی از این کارها رو انجام میدم
خیلی وقتت رو با ایشون میگذرونی
درست متوجه شدم که شما تنهایی این کسبوکار رو اداره میکنید؟
بله
«امِتِ» من فوت کرد
هفته دیگه میشه دو سال
خب، تسلیت میگم
حداقل این بارِ سنگین به زودی روی شونههای یه جوونِ لایق میافته
«انجلز ریج» برای من و امِت بارِ سنگین نبود
رویای ما بود
ما با هم شریک بودیم
توی عشق و کار. هوم
اِم، این حمله، جناب
باعث میشه همه مذاکرات صلح متوقف بشه؟
خب، تا وقتی درگیریهای داخلیشون حل نشه، کایوسها حرف نمیزنن
خب... اگه کاری از دست ما برمیاد برای کمک
«انجلز ریج» در خدمت شماست، سرگرد
هر چقدر لازم باشه میتونید بمونید
متأسفم که خبری از برادرتون نیست
ممنون سرگرد. حتماً
فردا نمیتونم برم شمال
تا به کارهای مشتریهای جدید برسم
قراره همراه مادرت و آقای روچ باشم
داریم یه سرمایهگذاری جدید توی «بدلندز» راه میندازیم
چه سرمایهگذاریای؟ چرا مادر... دلیلش به من مربوط نیست
فقط وظیفه جدیدم رو بهت گفتم
که در جریان تغییرات باشی
دوباره بزنش
آخ! داریم این لودانوم رو مثل آب مصرف میکنیم
ما به آرکاشا نیاز داریم
این تیغ به درد نمیخوره
بذار من یه تکونی بهش بدم
پاهاشو بگیر، دکتر
فقط یه تیکه چوبه، برادر
ثابت نگهش دار
ثابت نگهش دار
چیزی نمونده
بعضی وقتا آرزو میکنم کاش دعا کردن بلد بودم
همه چی خیلی سنگینه
اول دافی، حالا هم این
مسئولیتِ کیلیان دافی با منه
برو. پیش بقیه باش
خیلی عذر میخوام
منظوری نداشتم
نیایش شبانهمون تقریباً تموم شده
تنهاتون میذارم
میتونم بشینم؟
بله، البته. ببخشید
خوبی؟
از وقتی پدر مُرده، خیلی احساس
دوری میکنم
نامرئی بودن
از طرف مادر، و گرت، و
و حالا هم با گم شدنِ ویلم
برای تو هم پیش میاد؟
با خونواده؟ اینکه
احساس نکنی بخشی از اون چیزی هستی که باید باشی
من... من
خیلی دیوونه به نظر میام؟ نه
خیلی صادق به نظر میای
منم به اهداف خودم فکر میکنم
ماجراجوییها
بدونِ هیچ وابستگیای
دستهات خیلی محکمتر از اون چیزیه که فکر میکردم
نه اینکه اونا
یعنی، اونا... فکر میکردم ظریفتر باشن
نه اینکه زبر یا... یا مردونه باشن
فقط
اندازهشون، طوری که حسشون میکنم، اون
عیسی مسیح، باید اون زبونِ لعامتم رو گاز میگرفتم
اگه این روشِ توئه برای اینکه بگی
«تو زنِ توانمندتری از اون چیزی هستی که تصور میکردم،»
تعریفت رو قبول میکنم
منظورم دقیقاً همین بود
همهمون داریم میریم خونه، برادر. درسته
اومدم
نیایشِ خوبی داشته باشی
No comments yet. Be the first to leave one.