The first 200 lines.
فقط محضِ یادآوری
اسناد تحقیقاتِ هفتگیتون رو تا پایان فردا ثبت کنین
خیلی خب، خب سهشنبهی آینده ،باید تکالیف محوله رو تحویل بدین
و همچنین آزمون پایان فصل رو دارین
من یه آزمونِ آزمایشی به دیوار زدم
لطفاً ازش نهایتِ استفاده رو کنین
خیلی خب، کلاس تمومه
« SinCities زیرنویس از سـینـا صـداقـت »
پروفسور موریسو
بله؟ - ...من توماس کرسکو هستم. من -
خانم موریسو اگه ممکنه چند ...لحظه بهم وقت بدین
ما قبلاً صحبت کردیم، بهتون گفتم، من هیچی در مورد
شکایتِ شما نمیدونم - بله، میدونم. میدونم -
سرتون شلوغه، و نمیخوام
،بیشتر وقتتون رو بگیرم
ولی اگه امکانش باشه بتونم با پسرتون والتر حرف بزنم؟
،من قادر به پیدا کردنش نبودم ...ولی مطمئنم که شما
نه - نه چی؟ -
اینکارو نمیکنین
شما هرگز باهاش حرف نمیزنین
میفهمین چی میگم؟ - ...خانم موریسو، صبر کنین -
میدونم مردم چه فکری میکنن
من فقط... من یه مامورِ کلیدی هستم
و همینطورم
یا یه شکایت رو پیش میبرم یا مختومه اعلامش میکنم
...ولی این تصمیم
از این تصمیم برای به کار گرفتنِ ،مامورین دیگه استفاده میشه
و اونا مامورین دیگه رو به کار میندازن
و عدالت همینه
و نمیفهمم چرا هر کسی که باهاش حرف میزنم
...یا کارشکنی میکنه یا طفره میره یا
دروغ میگه؟
بله
و فقط سعی دارم ثابت کنم چه اتفاقی افتاده
و کی مسئولشه
و نمیفهمم چرا کمکم نمیکنین
چرا باید کمکتون کنم؟
چون فکر نمیکنم پسرتون کارِ اشتباهی کرده باشه
معلومه که کارِ اشتباهی نکرده
فکر کنم یه کاری باهاش کردن
والتر کروز. هفتهی پنجم
به نظرت امروز از کجا شروع کنیم؟
میتونیم در مورد اتفاق اون روز تو اتاقم حرف بزنیم
بیا فعلاً روی درمانت تمرکز کنیم
باشه
...آه
ما در مورد دوستت لسکی و نحوهی مُردنش حرف میزدیم
درسته
امروز چه حسی در موردش داری؟
کمتر روش متمرکزم
چرا؟
...نمیدونم، گمونم
گمونم فقط بیشتر در زمانِ حال سیر میکنم
ولی تو و اون صمیمی بودین
آره. خیلی بده
آهان
...آم
میتونی دوباره از اون روز برام بگی؟
اتفاقی که افتاد
برای لسکی؟
آره
اون مُرد
بهت که گفتم اون مُرد
و مرگش چجوری بود؟
ما در این مورد حرف زدیم
من... بهت گفتم چه اتفاقی افتاد - درسته -
خب چرا باید دوباره در موردش حرف بزنیم؟
...من
کنجکاوم بدونم امروز چه حسی در موردش داری
من هیچ حسی در موردش ندارم
احساسِ ناراحتی یا عصبانیت نمیکنی؟
راستش نه. نه
...و تو
مشکلی با دست کشیدن از این احساسات نداری؟
منظورت چیه؟
در قبالشون احساسِ مسئولیت نمیکنی؟
نه. یعنی... مگه برای همین اینجا نیستیم؟
که از اتفاقاتِ ناگوار بگذریم؟ فکر میکردم این چیزِ خوبیه
آره. البته. همینطوره
چیزِ خوبیه
حالا میتونی شروع به حرف زدن از تایتانیکِ احیا شده حرف بزنی
چی؟
،آخرین نسخهی سهگانه بعد از قیامِ تایتانیک؟
این چیه؟ - چی چیه؟ -
قیامِ تایتانیک
خیلی خنده دار بود - ،این چیه -
مثلاً یه...؟
قیامِ تایتانیک، فیلمِ دنباله دار
ده برابر بهتر از نسخهی اصلی
خیلی خب، داری شوخی میکنی
نه، والتر. تو چی؟
همون شوخی که تو و شرایر و لسکی با بنجی کردین
فیلمِ ساختگی
اوه
من این کارو کردم؟
...آره. یادت نمیاد
من این رو برات تعریف کردم؟
همون... همون شوخی خرکی
اوه
اوه، آره، نه
آم، من و شرایر، ما از خودمون درش آوردیم
...نه، لسکی اینکارو کرد. تو
این رو یادت نمیاد؟
نه
نه، یادم نمیاد
...آم
صبر کن، این معنیِ خاصی داره؟
...فقط بیا
چرا از روزی که لسکی مُرد برام نمیگی
...باشه، منظورت
به طور دقیق
...آره، آم
شما همگی با هم به عملیات رفتین
آره
و بعدش؟
خب، همگی با هم به عملیات رفتیم
فراموش کن که این حرف رو زدم
فقط... چی یادت میاد؟
کی اونجا بود؟
،همه. یعنی، بچهها
ما همگی با هم اونجا بودیم
...والتر، میتونی یه چیزی در مورد
اونجا بودن بهم بگی؟
فقط اینکه... زندگی چطور بود؟
...میدونی
میدونی در حینِ اون دوران بیشتر از همه روی چی متمرکز بودم؟
چی؟
آخرش
این بخشیه که بیشتر از همه یادم میاد
میدونی، دونستن اینکه چه حسی داره
دونستن اینکه دارم میرم خونه که مادرم و خالهام رو ببینم
و... هیچی در مقایسه با این واقعی نبود
باشه
این جای خوبی برای اتمامِ مصاحبهی امروزه
من کارِ اشتباهی کردم، یا...؟
این یه آزمونه؟
...نه، نیست. من فقط
هایدی، من میدونم اون افراد کی هستن
شرایر، بنجی، لسکی... همهشون آدمهای خیلی خوبی هستن
میدونم... میدونم از چی داری حرف میزنی
باشه
و حالم خوبه
،جدی میگم، برای اولین بار در یه مدتِ طولانی
احساسِ خیلی خوبی دارم
میدونم قصد داشتی چیکار کنی
اوه، واقعاً؟
کارکنانِ ویلا زنگ زدن
اونا میخواستن در جریانِ هر گونه محدودیتِ غذایی باشن
خب، بهتره بهشون بگی، عزیزم
کالین، این خیلی زیاده رویه
مجبور نبودی اون کارو بکنی
16 سال، عزیزم
این... ارزشِ جشن گرفتن داره، میدونی؟
خب، ممنون
اونجا اوضاع چطوره؟ اون چی گفت؟
من، آه... میدونی، هنوز حتی باهاش حرفم نزدم
کالین، نازک نارنجی نباش
اون زنگ زد چون یه چیزی میخواد. فقط ازش بپرس
اینکارو میکنم عزیزم. باید برم، باشه؟
باشه. دوسِت دارم
،این پایونیرها، اونا... اونا
،گرامافونهای محشری هستن
...ولی فقط باید تمیز نگهش داری
مامان - باید توپِ پرزی رو نگه داشت -
منظورم سوزنه - !مامان؟ً -
اوه، هایدی. ایشون توماسه
میدونم اون کیه - !اون الان گرامافونم رو درست کرد. باورت میشه؟ -
سوزنش مشکل داشت
اینجا چیکار میکنی؟ چه خبر شده؟
...یه سوالاتی دارم
من به سوالاتت جواب دادم
اینا سوالاتِ دقیقتری هستن - اوهوم -
...پس فکر کردی میتونی بیای تو خونهی من و
خب، اینجا خونهی منه هایدی
اون در ارتباط با شغل سابقت به اینجا اومده
مامان، میشه لطفاً فقط یه دقیقه تنهامون بذاری؟
چرا؟ - از نظر من حضور مادرتون هیچ اشکالی نداره -
باشه، تو برو به آشپزخونه
مامان، خواهش میکنم، فقط برو اونجا
خیلی خب، باشه
فقط سخت نگیر
حداقل میتونی پیشنهادش رو بشنوی
به نظر مرد خوبی میاد
اینطور نیست
اینا دیگه چیه؟
،آخرین باری که حرف زدیم
شما گفتی هیچ خاطرهی مشخصی
از افرادی که تو مرکز بازگشت به میهن باهاشون کار کردی نداری، درسته؟
بله
از جمله والتر کروز؟
بله
یه چیزی هست که دوست دارم بشنوین
کالین، هایدی هستم
بله، چی شده هایدی؟ ...من وسط
تازه یه جلسه رو با والتر کروز تموم کردم
و اون آثاری خیلی گستردهتر از اونی که انتظار داشتیم نشون میده
من ترتیبِ یه بررسی عصبی رو میدم
.یواش، یواش، یواش، یواش آروم باش، هایدی، باشه؟
باشه. ببخشید، ببخشید - فقط توضیح بده ببینم -
.خیلی خب، کروز در هفتهی پنجمِ درمانه وضعیتش عالی بوده
No comments yet. Be the first to leave one.