The first 200 lines.
"سه بامداد" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
بهترین های سینمای هند در وبسایت بالیوود وان
ورود به کارخانه ی رودرا از زمان غروب خورشید تا طلوع آفتاب به شدت ممنوع است.
مسئولیت هر گونه آسیب به شخصی که وارد شود، با خود شخص می باشد
آرجون
!هی مرد
احمق دیوونه شدی؟- چیکار میکنی مرد؟-
ترسیدم رفیق
متاسفم ، خیلی متاسفم رفیق
خدا !!!! می دونین ، واقعا احساس کردم اینجا یه جورایی جن زده اس
داداش ، اینجا به شدت تسخیر شدس
عوضی
شرطو بردی
پول...زود باشید
خانم
سهمتونو بدین
برای شما هم عذری نیست
!ببخشید
پول از عشق ات؟ اصلا جالب نیست
می دونستم از این چیزی بهم نمی رسه
می رسه
داره پولهاشو نجات میده
شما ها اونجا چیکار می کنید؟
شما ها قرار نیست اینجا باشید .برید
خیلی متاسفم آقا
واقعا متاسفم آقا
می دونم که ما نباید اینجا باشیم
ما نباید تخطی میکردیم
ولی ما فقط داشتیم می گشتیم و خوش می گذروندیم ، همین
!خوش گذروندین
بیرون تابلو ی اعلانات داره نخوندیش؟
می دونی که این محوطه امن نیست؟
.بعدش هم شماها مزاحم من شدید
!بازم ببخشید آقا .عذرخواهی میکنم
راستش ما راجع به اینجا داستانهای ترسناک زیادی شنیدیم
پس تصمیم گرفتیم
اینکه حقیقت پشت این داستانا چیه
خودمون بریم راجع بهش تحقیق کنیم
تحقیق راجع به حقیقت؟
چیکار می خواین بکنین بعد اینکه فهمیدین؟
بعدش هم هر کسی از عهده هضم حقیقت برنمیاد
آقا ، اونایی از حقیقت می ترسن که تو دلشون دروغه
ما اگه شجاعت هضم حقیقتو نداشتیم، اینجا نمی اومدیم
واقعا؟
پس گوش کنید
تو این دنیا چی هست و چی نیست،
و اینکه به جز این دنیا ، چند تا دنیای دیگه هم هست
چی درشون هست و چی نیست
اینو هیچوقت و هیچ کس
کامل نمی تونه بفهمه
ولی از بین اونا یه دنیایی حتما هست ، دنیای مردگان
این حتما هست
و اون دنیا ساخته شده از
خواسته های نافرجام
اعتمادهای از بین رفته و رویاهای ویران شده
از گناه ها ،از مجازات ها
از توهم ها از نفرین ها و محکومیت ها
اونا می خوان که دیده بشن
می خوان شنیده بشن
می خوان حس بشن
ولی اونا هیچوقت از راه ما عبور نمی کنن
ولی ، به اشتباه یا از سر لجبازی
تمایل داریم که حتما از مسیر اونا رد بشیم
منم همچین اشتباهی کرده بودم
که از راه ام عبور کردن
من سانی ام
طبق شرایط ام ،زندگی باهام پرواز می کرد
با امواج ، شن و ماسه ها به اقیانوس برمی گرده
خاطرات تو ساحل به سر می برند
و مردم محو امواج میشن
همینطوری که فکر می کرنم، همه چیز
فریم به فریم از جلوی چشمان رد میشه
انگار همین دیروز بود
صد قسمت از یک برنامه مستند , برای شبکه ی سی تی وی رو تموم کرده بودیم
تقریبا به همه چیز رسیده بودم
عشقه سارا زندگیم بود
راج
سایروس
فقط دوستام نبودن
اونا ستون احساساتم و تهیه کننده های برنامه ام هم بودن
سرپرست کانالمون آقای داو ، به مناسبت موفقیتمون یک مهمونی ترتیب داده بود
آقا دارم بهتون میگم ، این دفعه صد قسمت می سازید با صد درصد سود
یه لحظه
سلام
بیا می خوام یه چیزی بهت بگم
چی شده عزیزم؟
جشنه ولی تو نمی خندی
نه عزیزم ، من خوشحالم
.برای نشون دادن خوشحالی نیاز به تابلوی اعلانات نیست
خودش مشخص میشه
حالا بهم بگو، چی شده؟
هشت ساله !
بعدم ما از بچگی عاشق همیم
مامان و باباهامون هم قبول کردن
ولی می پرسن ،کی؟
امروز منم می خوام بپرسم، کی؟
فکر نمی کنی الان دیگه وقتشه ازدواج کنیم؟
همه چی که داره انقدر خوب پیش میره...خوب پس؟
عزیزم ، ازدواج ، عروسی .. می دونی که من به این چیزا اعتقاد ندارم
من نمی خوام تو قید و بند باشم
ما برای همدیگه شدیم و برای اثبات اش به هیچ سندی نیاز نداریم
نمی تونی خوشی مون رو تحمل کنی؟
می دونی چیه؟ راستش من به زمان بیشتری نیاز دارم
باشه
سارا ، تو زندگیه منی روح منی
باهام ازدواج میکنی؟
چون کسی که راجع به همچین مسئله ی مهمی همچین شوخیه مسخره ای میکنه
همچین بذله گویی می خواد تمومه زندگیت اینجوری تو رو بخندونه
لطفا- بله ...بله ..میکنم-
آی- تقریبا قلبمو شکسته بودی-
ازدواج که شروع شد کتک هم شروع شد
راستی به هر حال دیگه، باید تمام زندگیمو با اشاره ی تو برقصم
یه کم تمرین کنیم؟
عزیزم اونو بیخیال شو یه کم با نامزدت وقت بگذرون
سانی ، این بگوات گیتا برای پدربزرگم بوده
قبلا از اون توی جنگ محافظت می کرده
حالا این از ما محافظت میکنه
تا وقتی این پیش منه ، خدا باهامه
عزیزم ، خدا و شجاعت درون ماست
تو چیزای مادی دنبالشون نگرد
بعد شم الان کنار تو یه بادیگاردی مثله من هست
الو بله پنج دقیقه صبر کنید
عزیزم تاکسی اومده من باید برم
نه خیلی دیره
ده شبه. کجا می خوای بری؟
تازه ساعت ده شده
شب تازه الان شروع میشه
دارم یه داستان تو مکان های تسخیر شده ی بمبئی میسازم
زمان تحقیق من برای داستان دوازده شب به بعده
تو هم باید یه وقتی بیای ببینی
مو به تن ات سیخ میشه انقد جن زدس
باشه پس منم میام باهات، به لوکیشنه تسخیر شده ات
سکوت ، خش خش برگا و ما دو تا
خفه شو!
صبخ زود جلسه داری نه؟
زود بخواب ، زود بیدار شی
ساعت 10 توی دفتر می بینمت؟
باشه.
عزیزم، تو بگوات گیتامو ندیدی؟
نمیدونم کجا گذاشتمش یادم رفته چقدر احمقم
بدون شک!
منظورم اینه که ، ندیدمش
اصلا بامزه نیست
تو که می دونی بدون اون من هیچ جا نمیرم
آره آره ، آروم باش عزیزم
همه اش بسته به ذهنته
همین جاهاس
میگردم و با مراقبت نگه اش میدارم باشه؟
باشه عزیم لطفا اینکار بکن خوب؟
خیلی داره دیرم میشه ، باید برم باشه؟
میبینمت خداحافظ
هی ، منظورت چیه باشه خداحافظ؟
داری میری حداقل بوس خداحافظی رو بده ، لطفا
بوس خداحافظی؟ برای چی ؟ هان؟
فردا می بینمت
سارا
چی شده عزیزم؟
سارا
سارا چی شده؟
سارا چی شده؟ چرا انقدر گریه میکنی؟
متاسفم
متاسف بابت جی؟
سارا من از کیه دارم زنگ میزنم- سانی-
عمو ، شما؟
سانی قوی باشو گوش کن ببین چی میگم
بله بفرمایید
سارا دیگه نیست- منظورتون چیه؟-
چی دارین میگین شما عمو؟
پسرم همین الان پلیس بهم زنگ زد
سارا توی کارخونه ی رودرا خودشو حلق آویز کرده
حدود ساعت 3 صبح
چی؟
سارا
سارا
سارا
ولم کن
ولم کن
برید کنار
سارا
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
بریم.
مرسی بابت غذا بچه ها
مرسی چیه دیگه ببرمشون؟
پسر
نگرانمون کردی
بعد مراسم تشییع جنازه ،امروز داریم میبینیمت
همه چیز که مرتبه نه؟
خوبم رفیق ، فقط به زمان نیاز دارم
پسر دلمون برات سر کار تنگ شده
آره مرد
آره می خواستم راجع بهش باهاتون حرف بزنم
من باید برگردم سر کار رفیق
پسر این که فوق العادس
این واقعا خیلی خویه
راستش ، ما امروز داشتیم حرفشو میزدیم که تو باید برگردی
و دفتر هم دقبقا همونجوری میکنیم که قبلا بود
راستش من برای یه برنامه ، یه ایده ی دیوونه کننده دارم
ای ول مرد! چی هست؟
بیایید
ایناهاش- چه خبر؟-
No comments yet. Be the first to leave one.