The first 200 lines.
سلام
سلام
اینموقع شب کجا میری؟
دارم میرم برای مادرم داروی گوارشی بگیرم
سونگ جون
اگه دنبال کار بودی بهم بگو
میدونی شرکت بی ان سی کجاست؟
یکی رو میشناسم که اونجا کار میکنه
از کجا میدونی دارم دنبال کار میگردم؟
جونگ ایون بهم گفت از کارت استعفا دادی
مگه اون میدونه؟
به هیچکی تو خونوادم نگفتم
از خط قرمز رد شدم؟
البته
زیادیم رد شدی
کار بدی در حقت کردم؟
فکر کنم یکم زیادی بهم سخت میگیری
بابت چیزی که اون روز پیش اومد
فراموشش کن لازم نیست توضیح بدی
فکر نکنم
آدم خوبی باشی
این خوبیا بی دلیل نیست
اینطور فکر میکنی درسته؟
زدی تو هدف
با این حال
هیچ وقت هدفت از اینکارا رو نگفتی
نمی دونم واقعا کی هستی
پس بعدا میبینمت
سر نخی پیدا کردی؟
نه هنوز چیزی پیدا نکردم
چرا هیچی از گذشته سونگ جون نیستش؟
بیمارستان محل تولدشم رفتم
ولی عجیبه که اسمی از مادرش نیست
مطمئنم زمان و محل تولد واقعیش با
اون چیزی که ثبت شده فرق میکنه
فکر نکنم بتونیم از طریق مدارکش گذشته ش رو پیدا کنیم
هان هیونگ سوپ چطور؟
فرقی نمیکنه
تا جایی که میدونم
هیچ کس بهش نزدیک نیست
بزار تحقیقات رو از مادر سونگ جون
به خودش تغییر بدیم
هر کسی که بهش مربوطه رو پیدا کن
از پدرش که اونو آورده و غیره
ازت میخوام بررسیشون کنی
مامان کجاست؟
فکر کنم داره با خانم اوه غذا میخوره
اون دوتا خیلی خوب باهم ترکیب شدن مگه نه؟
این خیلی خوبه که خانم اوه رفته پیشش
مادر دیکه منو ناراحت نمیکنه
خدای من خیلی سنگدلی
بزار صادقانه بگم
اگه مردم در مورد اینکه من از خانم اوه
و مادر مراقبت میکنم شاخ درمیارن
اونا میگن این از بدم بد تره
چی؟ چی گفتی؟
خیلی خوبه که مادر دیگه تنها نیست
دیگه لازم نیست زیاد مواظبش باشیم و میتونیم به کارای خودمون برسیم
خدای من
به هرحال
تعطیلاتت تموم شد؟
ببخشید؟ بس کن
نمی بینی داره غذا میخوره؟
چی گفتم مگه ؟ گفتم تعطیلاتت تموم شده؟
بله تموم شده
شرکتتون عجیب میزنه ها
به هر حال
واقعا نمیخوای با اون
دختره که اومده بود ازدواج کنی؟ مطمئنی؟
گفتش که نمیخواد دیگه
هزار دفعه پرسیدیا
به خاطر اینکه دختر خوبی بود
منظورت چیه؟
داداشاش با دختر های
معمولی ازدواج کردن
اگه اون با یه زن از یه خونواده ثروتمند ازدواج کنه خیلی خوب میشه
مامان راستش
سونگ جون نظرت رو عوض کن و برگرد پیشش
فکر نکنم بی دلیل اومده
باشه دیدنمون
عزیزم دخالت نکن
آدما همیشه
به کمک همدیگه احتیاج دارن
به داداشات نگاه کن
آخرش برگشتن به خونه والدینشون
اگه زناشون پولدار بودن
اونا مجبور نبودن تو یه خونه زندگی کنن
و باهم دعوا کنن
اونا اونجوری زندگی میکنن
چون تو انتخاب همسر شانس نیاوردن
سونگ جون
لطفا
هون اشتباه داداشات رو تکرار نکن
سعی کن دوباره پیشش برگردی باشه؟
سونگ جون
زندگی کوتاهه
و عشق تا ابد ادامه نداره
تو به یکی احتیاج داری که تو بدبختیات کمکت کنه
اگه والدینت فقیرن سعی کن زن پولدار پیدا کنی
بس کن دیگه
چرا اینقدر زود سرم داد کشیدی؟
داری چرت و پرت میگی
هیچوقت نمیدونی بعدا چی میشه
فقط بهش میگم با اون دختره پولدار ازدواج کنه
برعکس داداشاش
بد میگم؟
فکر نکنم هی جو و هی سوک خوشحال بشن اینو بشنون
مطمئنن میشن
خدای من
داری میری سر کار؟
شمام دارین میرین سر کار؟
آره منم میرم
داداش مونگچی میره سر کار
فرصت نشد باهات حرف بزنم
برگشتت رو به سر کارت رو تبریک میگم
همچنینی ممنونم
یادم نمیره که بهم گفتی داداش مونگچی
خواهیم دید
شنیدم مادربزرگت رفته ظبقه پایین
اون اینکارو کرده که من رو نوشتن تمرکز کنم
پس الان یه اتاق کار داری خوشحالم که میشنوم
میتونی بعدا یه نگاهی بهش بندازی
چرا هنوز نرفتین سر کار؟
سلام خانم هان
سلام دونگ هی
اومدم دیدن مونگ چی
شما چرا اینجایین؟
اومدم اینجا یکم خمیر سویا بردارم
مادربزرگت اومده پایین ناهار بخوره
میخواد خوراک سویا و سوپ با برگ تربچه خشک شده بخوره
خمیر سویا خانم اوه کجاست؟ بهم گفته میتونم از خمیرشون بردارم
تو بشکه سمت راستیه
اینه
خدای من
سونگ جون نمیری سر کار؟
توام باید بری دونگ هی
بله بله
هیچکی مثل من زندگی نمیکنه
تو این سن کی از دوتا مادر مراقبت میکنه و سه تا غذا درست میکنه؟
همه زندگیم رو وقف خونوادم کردم
چی؟
درست نیست
چرا همچین چیزی میگی؟
منظورت چیه که بچه ها عوض شدن؟ امکان نداره
آه این بیا بریم
این چیه؟ این شماره رو نمیشناسم
الو؟
مادر جیهونید؟
مادر جیهون؟
بله مادر جیهونم
من مادر کیونگ جونم رفیق قدیمی جی هون هستم
از اول دبستان باهم رفیقن
حق با شماست؟ از آشناییتون خوشبختم
چرا اینموقع صبح زنگ زدین؟
میخوام بدونم جیهون از کدوم کتاب انگلیسی استفاده میکنه؟
کتاب کار انگلیسی؟
به هر حال
چطوری میدونی من مادر جیهونم؟
کی همچین مزخرفی گفته؟ منظورت چیه که بچه ها عوض شدن؟
جیهون گفته
چی؟
مین سو جیهون رو تو رودخونه هان دیده
گفته جیهون با با پسر عموش عوض شدن
مین سو زنگ زد ازش پرسید
و جیهون گفت مادرش عوض شده
بزار سوال بعدیم رو بپرسم
اگه مار جیهونی
میتونی بگی جیهون تو کدوم آموزشگاهه
ببخشید
نمی دونم از چه کتابکاری استفاده میکنه
ما یه بارم همو ندیدیم
فکر نمیکنی یکم زیاده روی باشه که این موقع صبح زنگ بزنی؟
درسته
من به آموزش بچه هام اهمیت نمیدم
ولی یه بچه درسخون رو مفتی به دست آوردم
از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجم
خوشحال شدی؟
مادر یه بار دیگه زنگ بزن من میدونم و تو
آره من حالیم نیست مادر جیهونم حالا چی میخوای؟
هان جیهون پسره احمق
چطور تونستی هرچیشده رو به بقیه بگی؟
ببینم بهش افتخارم میکنی؟ آره؟
احمق هی داری چیکار میکنی؟
برو کنار
تو رفتی به دوستات گفتی که عوض شدی ومن مادرت نیستم؟
به دوستات گفتی؟ خبر چینی میکنی؟
چطور میتونی همچین کاری بکنی
بدون اینکه به ما بگی؟
حقیقت نداره؟
مین سوک ازم پرسید چی شده
تعجب کرده بود که بالای رود هان چیکار میکنم
چون میدونست هیچوقت همچین جاهایی نمیرم
همش میپرسید که چی شده مجبور شدم بهش بگم
وقتی مدرسه شروع بشه همه میفهمن
نمیخوای بیایی مدرسه مامان؟
نه من میام میام به مدرسه
توام میایی مدرسه درسته خاله؟
من و خاله صدا کردی؟
آره همه میفهمن
چرا اینجوری میکنی پس؟
No comments yet. Be the first to leave one.