The first 200 lines.
"شیرینی" ارائه ای از وبسایت بالیوود وان
دیشب میخواستم خودم رو بُکشم
بنظر میومد هیچ هدف خاصی وجود نداره
ولی بعدش صورت تو از جلوی چشمم عبور کرد
که بدون من چکار میکنی؟
...آیشا عزیزم، زندگی مثل کتاب های تو نیست
که هروقت خواستی متوقفش کنی...
نه
نه عزیزم
اگه نمیخواستی ازدواج کنی فقط باید به من میگفتی
هفت سال از اون اتفاق میگذره
هفت سال کوفتی، آیشا
مشکلت چیه؟
چقدر میتونی تنها به زندگی ادامه بدی؟
من دارم پیر میشم
...من فقط - دیروز وفتی داشتم آماده میشدم -
همه افراد اطراف من خیلی خوشحال بودن
ولی برای من بیشتر دچار آشوب درونی شده بودم
درواقع، انقدر احساس خفگی میکردم که نفس کشیدنم سخت شده بود
...کل زندگی من حول این سوال میچرخه
که چرا اون سر و کله اش پیدا نشد، بابا؟... - نه آیشا -
نه عزیزم
چرا اون سر و کله اش پیدا نشد؟ - کافیه عزیزم -
تمومش کن
هیچ اتفاقی نیوفتاده هیچ اتفاقی نیوفتاده
هیچ اتفاقی نیوفتاده - من متاسفم -
من متاسفم، من متاسفم، بابا - نه نه -
من ناامیدت کردم - نه نه -
نمیتونم ازش عبور کنم - نه -
خیلی متاسفم
برای من مهم نیست که مردم چی فکر میکنن
...فقط بهم بگو
از زندگی چی میخوای
بهم بگو
...بابا
...من
میخوام از این جو و موقعیت دور بشم
میشه بهم 24 ساعت وقت بدی، لطفا؟ - باشه عزیزم -
باشه، چرا که نه؟
فقط بهم بگو کجا میخوای بری
همین الان برات بلیط میگیرم
...فقط
فقط جلسه کتاب خوانیت رو در دهلی کنسل کن
نه نه بابا، اون مهمه
تا کی از گذشته ام فرار کنم؟
لطفا
لطفا
...من دارم با اعجوبه یک کتابی که شکست عشقی خورده
و تا ابد شاد زندگی کرد حرف میزنم؟....
آره همینطوره
شنیدم که نامزدیت رو با سمیر بهم زدی
من مال ازدواج نیستم
نمیتونم یک اشتباه رو دوباره تکرار کنم
اگه نمیخوای دوباره ازدواج کنی پس کتاب بعدیت رو شروع کن
نمیتونم انجامش بدم
هرموقع که لپ تاپ ـم رو روشن میکنم دوباره وارد همون موقعیت میشم
...اون سوال همیشگی
آیشا حقیقت اینکه...اون هیچوقت عاشق تو نبود
اون هیچوقت عاشق تو نبود
تلفن رو روی من قطع کرد
بله مامان
...عزیزم، عزیزم
بله، البته مامان
خیله خب، پس بیاین بریم
بیاین
مامان
مامان
مامان
پولتی، اگه الان نیای میذارم توی همون ایستگاه بمونی
...ولی مامان، کفش ـم - کدوم کفش ات؟ -
چسب (بند) کفش ـم دوباره باز شده
چرا همش چسب کفش ات باز میشه؟
حتما باهاش ور میری
...هزار بار بهت گفتم
و داری میخندی
بیا، تکون بخور
لعنتی
اَه، سیگار
پاردهان
خانم (متاهل) پاردهان
...خانم(مجرد)
اوه ببخشید
خانم (مجرد) آیشا پاردهان
صندلی شماره پانزده - مشکلی هست؟ -
نه، مشکلی نیست، بانو فقط یه درخواست کوچک
چه درخواستی؟
ایشون خانم و آقای سینگ هستن - سلام -
تازه ازدواج کردن
مشکل اینکه اونا بلیط شون رو برای کوپه دو نفره گرفتن
و بنا به دلایلی بهشون کوچه چهار نفره داده شده
خب، این ممکنه خطای سیستمی باشه یا اینکه از طرف کسی که خریده اشتباه رخ داده باشه
ولی سفر اول اونا خراب شده
...خب برای همین ما درخواست داریم اگه ممکنه
لطفا خانم
باشه
باشه خانم
ممنون، خانم
خیلی همکاری کردین
ازشون تشکر کنید
متشکرم
من کلید ها رو میذارم روی یخچال
خانم لطفا بیاین
لطفا
آره، توی کوپه نشستیم
نه، مشکلی نیست
آره راحتیم
آره البته
ما به محض راه افتاد قطار میریم
همون قدیمی، قطار مخصوص
سیب زمینی ها و نان - کباب چوبی و شیرینی جات -
اون همه چیز رو میدونه
نه نه
...آره
نگاه اش دار
مسافر شماره 4؟
ایناهاش
درسته
اون به ملحفه نیاز داره؟
الان میارم
دوداس داره میخنده
تبریک میگم - تبریک میگم -
آنو
ببخشید
آنو هستم، اسم من آنوئه
آیشا
آیشا...آنو
چه...چه اتفاقی
مگه نه، عزیزم؟
و این دخترم پولتی ـه
پولتی، به خاله سلام کن
سلام خاله
سلام
...درواقع از وقتیکه خونه رو در مالاد ترک کردیم
من باید به دستشویی میرفتم...
...ولی میدونی، پولتی
میشه لطفا یه لحظه حواست بهش باشه؟
سریع برمیگردم
ممنون
میدونی چرا اسم من پولتی هست؟
چرا؟
چون همیشه در حال شیطونی کردن هستم
..ولی پدرم همیشه
میخوای بازی کنی؟
چه بازی؟
میتونی آرنج ات رو ببوسی؟
آره
نشون بده
مامان
مامان - چی شده؟ -
قطار داره میره
مامانت توی دستشویی ـه
...مامان
پولتی - ...مامان -
پولتی
مامان، کجایی؟ - چرا انقدر نگرانی؟ -
من همینجا توی قطار بودم، عزیزم - ببخشید -
ببخشید
عزیزم، متاسفم متاسفم
امیدوارم زیاد اذیتت نکرده باشه
نه
...مامان - متاسفم -
خیلی ممنون - قربانت -
میشه با بابا حرف بزنیم؟ - نه -
ممنون
حالت خوبه؟
آره
بنظر ناراحت میای
کسی که ناراحته افراد ناراحت رو خوب میشناسه
نگه اش دار
بله
بله، قطار حرکت کرد
نه، یک خانومه
پولتی خیلی خوب باهاش کنار اومده
بله
ما چند دقیقه دیگه غذا میخوریم
یه لحظه، با پولتی حرف بزن
به بابا سلام کن
مامان، دیگه چقدر میخوای حرف بزنی؟
من گشنمه
فقط دو دقیقه، عزیزم
بهت غذا میدم فقط دو دقیقه دیگه
لطفا
دِو، میشه لطفا بعد از اینکه غذا خوردیم تماس بگیرم
میدونی اون شروع به سخنرانی برام میکنه
باشه خداحافظ
بهت غذا میدم، باشه
داشتی با آرجون حرف میزدی، مگه نه
چی؟
آرجون
اون توی تلویزیون خوشگل تره
میدونی، من خیلی پول خرج کردم تا اون توی فینال برنده بشه
من توی هر قسمت رای میدادم
دیوونگیه
بگو ببینم، برات غذا توی بشقاب بکشم یا خودت میکشی؟
غذا نمیخورم ولی ممنون
چی شده، عزیزم؟
ممنون
میدونی، کباب غذای مورد علاقه اون ـه
اون هیچوقت با کسی تقسیمش نمیکنه
فکر کنم اون ازت خوشش اومده
No comments yet. Be the first to leave one.