The first 181 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
.خوب غافلگیرم کردا درسته، رئیس؟
،چه زخمی شده باشه یا نه .فکر کن نیروهای پدرآسمانی نوسگالیا رو بسیج کرد
حالا میفهمم چرا دست راست پادشاه شیاطینه
نوسگالیا توی آهارترنه؟
.آره ولی لبه مرگه .که البته اینم جزوی از نقشه بود
اصلاً خدایان رو درک نمی کنم
ولی قدرت الهی بی رقیبه
پس بلیز دث کینگ میتونه به همین راحتی هویت خدای پدر آسمانی رو حدس بزنه
من فکر میکردم که طلسم ربودن قدرت الهی هنوز ناقصه
ولی کافیه. آوس دالهویا میتونه .کاملش کنه
با استفاده از نقشه قهرمان کانون؟
نوسگالیا میخواد نهادی رو به وجود بیاره که هم بچه ی خداست هم روح بزرگ
،پادشاه شیاطین ستمگر آوس دالهویا
به عبارت دیگه، شما میخواین ...قدرت پادشاه شیاطین قلابی رو قرض بگیرین
تا به جاش نوسگالیا رو تسخیر کنین؟
اگه شرایط جور باشه
...قهرمان قراره با روح بزرگ ارواح رو در رو شه
.و دست راست پادشاه شیاطین
خب حالا... یعنی این دیدار چطور پیش میره؟
از گفته هاش مشخصه که کانون همین حالا هم شایعه ی آوس دیلهویا رو پخش کرده
دیگه خیلی طول نمی کشه
از اونجایی که فرمش نیمه شیطان ...نیمه روحه به احتمال زیاد
پس... لنو چی میشه؟
نگاهتو برنگردون، میشا
...به خاطر همین اینهمه راه اومدیم .تا بفهمیم چی میشه
با تمام احترام، باید مخالفت کنم
شین رگیلیا. ما اینطوری میتونیم پادشاه شیاطین آنوس رو نجات بدیم
دعایی برای دوهزارسال بعد
انسان ها آماده شدن تا دوهزارسال بعد پس از تناسخ آنوس بکشنش
با شناختی که ازش دارم، به راحتی میتونه از بین ببرتشون
اما میخوای دوباره پادشاه شیاطین رو وادار کنی به انسان ها حمله کنه، اونم وقتی نمیخواد مبارزه کنه؟
میخوام وقتی تناسخ پیدا کرد، در یک دنیای پر از صلح متولد شه
برای اینکه از این هدف اطمینان حاصل کنم باید نقش پادشاه شیاطین رو بازی کنم
--و تو هم دست راستم باشی
اصلاً شرایط به کنار، فکر میکنی من جلوی یه پادشاه شیاطین قلابی زانو میزنم؟
اگه تو کنارم باشی همه باور میکنن که آوس دیلهویا پادشاه شیاطین حقیقیه
...اگه واقعاً به آنوس اهمیت میدی
،مهم نیست کی بر علیهش نقشه بریزه ارباب من هر حربه ای رو خنثی میکنه
و هیچی رو هم از دست نمیده
صرفاً چون از همه مون برتره میخوای همه چی رو به اون بسپاری؟
...در واقع ما خیلی ضعیفیم
...اونقدر قوی نبودیم که جلوی نفرت رو بگیریم
!و تنها چاره اش دوری جستن در کنج عزلت بود
،با کشته شدنم به دست انسان ها این مهم رو دوهزارسال بعد به واقعیت تبدیل میکنم
اینطوری این زنجیره دشمنی قطع میشه
بهش قول دادم که دفعه بعدی که متولد شدیم دوست هم باشیم
...من
میخوام دفعه بعد شایسته این باشم که منو دوست خودش صدا کنه
هرچی هم بشه، من هیچوقت .یه پادشاه شیاطین تقلبی رو نمی پذیرم
نقشه ی بی پروایانه ات هیچوقت عملی نمیشه
خودم مسبب تناسخ خودم میشم و دوهزارسال بعد پیرو اربابم خواهم بود
،که فکر میکنم یعنی اون کمکت نمی کنه ولی ازتم رو برنمی گردونه
ممنونم
یه کم تغییر کردی کانون
همیشه ظاهر غمگینی داشتی
ولی انگار حالا ازش گذر کردی
،اگه حقیقت داشته باشه حتماً کار آنوسه
به خاطر توئه که تغییر کرده؟
چی؟
...انتظار داشتم وقتی بیام اینجا صدمه ببینم
ولی تا حالا هیچوقت اینقدر خالی از انگیزه ی قتل ندیده بودمش
حقیقت داره؟ یعنی آموزش عشق ورزیدن بهش جواب داده؟
داری بهش آموزش میدی؟
اوه خب، هیچوقت فکرشم نمیکردم مادر ارواح بزرگ عاشق بشه
...عشق
!آها، پس عشقه
!شین
چی شده؟
.حالا فهمیدم فهمیدم، شین
من عاشقت شدم شین
.تموم این مدت احساسم بهت عشق بوده من عاشقت شدم شین
،هروقت پیش توام احساس متفاوتی دارم
وقتی بهم گفتی ،که نمیدونی عشق چیه
...قلبم درد گرفت
...و وقتی داشتی گل ها رو آب میدادی نمیتونستم جلوی لبخندم رو بگیرم....
تو همیشه باعث میشی تبدیل به شخص جدیدی شم
کسی که مادر ارواح بزرگ نیست
یعنی رو مخم؟
عشقی در من نیست
ولی تو تونستی خلأ درون من رو یه کمی پر کنی
...روزهایی که با تو گذروندم
مثل این بود که دوباره توی غلاف فرو رفته باشم. ممنونم
نه نه، چیزی نیست
.و حالا اون روزا تموم میشن
چی؟
موجود الهی کامل گوون رو از ریشه کندم
و نوسگالیا هم به زور زنده ست
اون دیگه قدرت اینکه بهت آسیبی برسونه رو نداره
پس میخوای مسبب تناسخ خودت شی؟ کِی؟
قهرمان کانون خیلی زود شایعه ی پادشاه شیاطین دروغین رو ترویج میده
...قبل از این اتفاق باید برم سمت دیلهاده
...ولی من... بالاخره فهمیدم که
منو ببخش. اربابم دوهزارسال بعد انتظار منو میکشه
منصفانه نیست
نیست؟ چطور؟
چون پادشاه شیاطین کلی تونست باهات وقت بگذرونه، درسته؟
ولی من همین چندروز پیش دیدمت
این با اون برابره؟
پس به نشان از قدردانی و ،منصفانه کردن اوضاع
چیزی بهت میدم که همیشه اون روزها رو برات زنده نگه داره
چی میخوای بهم بدی؟
هرچی بخوای
...پس، شین
اوم... میشه... باهام ازدواح کنی؟
متوجه شدم
...خب پس برو. من دوهزارسال بعد .منتظر برگشتنتم
لنو
چطور ازدواجی رو دوست داری؟
نباید بری؟
اربابم میگه که تمام افرادی که با هم ازدواج میکنن باید یه جشن ازدواج هم برگزار کنن
.خیلی خب پس، ازدواج به سبک آهارترنی میخوام
خیلی خب
خیلی خب
!عروسی- !عروسی-
!خیلی لذت بخشه
!تبریک میگم
زیباست
ولی خیلی زود ازدواج کردنا
ای کاش آنوس هم میتونست اینجا باشه
...موافقم... گرچه
شاید از دوهزارسال بعد در آینده داره ما رو تماشا میکنه
به هر حال، ارباب من پادشاه شیاطین ستمگره
یک روح و یک شیطان میخوان ازدواج کنن
بذارید اول بابت اینکه شانس اینجا بودن رو داشتیم و تونستیم شاهد این لحظه بی نظیر باشیم، قدردان باشیم
.مادر ارواح بزرگ لنو آیا شین رگیلیا رو به عنوان شوهر خودت می پذیری؟
،و قول میدی که تحت قسم به تمام ارواح از هر لحاظ خودت رو وقف او کنی
تا وقتی که وجودت از بین بره؟
.می پذیرم
،شین رگیلیا، دست راست پادشاه شیاطین
آیا مادر ارواح بزرگ لنو رو به عنوان همسر خود ،می پذیری
،و با غرور و جلال و قدرت قبیله شیاطین
قول میدی که از اون مثل هم نوعان خودت بدون هیچ قید و بندی محافظت کنی؟
.حتی اگر نابودی ما رو از هم جدا کنه
،از این پس، شین رگیلیا، دست راست شیطان شوهر مادر ارواح بزرگ، لنو، خواهد بود
و حالا همدیگه رو ببوسید تا این پیمان مهر و موم شه
اگه میخوای صرفاً تظاهر کن
میخوای تظاهر کنم؟
خب کاش لازم نبود
پس همین کارو میکنم
عاشقتم
...من
اشکالی نداره، چون من قدرِ هردوتامون عاشقتم
...من هنوز نمیدونم عشق چیه
.ولی من تو رو انتخاب کردم، لنو
چه هیاهویی شدا، نه؟ از دست این عروسیای روحی
،برای شما شیاطین خیلی رسمی تر به نظر میاد پس حتماً غافلگیر شدی
با این مسائل ناآشنا نیستم
،به عنوان کسی که از عشق چیزی نمیدونه ...از داشتنت خوشحالم
و ممنونم که اجازه داشتن چنین رویایی رو بهم دادی
اوه... مطمئنم که یه چیزایی میدونی
،یه غنچه ی خیلی خیلی کوچولو توی قلبت هست شین، و مطمئنم یه روزی شکوفه میده
آرزو دارم که کاش میتونستم تا ابد همینطور به رویاپردازی ادامه بدم
چی؟
.ولی عروسی که بدون هیچ اشکالی انجام شد
...اوه، وایسا
!هنوز نه
هنوز تموم نشده
!شب عروسی! شب عروسی
!هی تو! تیتیس
!عقب نشینی! عقب نشینی
شب خوبی داشته باشید
اوه... گوش کن
بله؟
آخه خب شب عروسیه دیگه
ولی اگه بخوای بخوابی موردی نداره
پس میخوای بریم رو تخت بخوابیم؟
اوه... میخوای یه کم گپ بزنیم؟
دوست دارم بدونم تو و آنوس چطور همدیگه رو دیدید
اونقدرام داستان جالبی نیست
طی جنگ بزرگ بود که ...تونسته بودم تجسد پیدا کنم
و داشتم مهارت هامو در برابر شیاطین دشمن آزمایش میکردم
تمام حریف هام زیادی برام ضعیف بودن
...همه شون عشق داشتن
که برای جنگ چیز مناسبی نیست
شاید اصلاً تمام قدرتم به خاطر این بود که عشقی در قلبم نداشتم
،تمام پیروزی هام با حس پوچی درآمیخته بود و مدام احساس خالی بودن داشتم
علتش رو اون موقع نمی دونستم
و یه روز، در مقابل کسی قرار گرفتم که بهش میگفتن پادشاه شیاطین
،صدها بار شمشیر زدم
ولی ابدا نتونستم حتی به زدن یک ضربه بهش نزدیک بشم
No comments yet. Be the first to leave one.