The first 200 lines.
گروه ترجمه ماي کره با افتخار تقديم مي کند
جو جانگ مي؟
...-چيز ...-چيز
-بگو -بگو
تو اول بگو
قسمت 12 اخلاص درک ميشود؟
من به مامانت همه چيزو گفتم
چي؟
-که همه چيزش نقش بازي کردنه -چي؟
نقش بازي کردنتون ديگه تمومه
واقعا؟
واقعا بهش گفتي؟
متاسفم
-اين تنها راهي بود که تورو متوقف کنم !-کانگ سه آ
...بيا
برگرديم به اون زمان
چرا سه سال پيش بهم نگفتي؟
چرا ميخواستي با اون همه ناراحتي تنها باشي؟
...دليل اينکه از ازدواج متنفر بودي
...من
من نميدونستم همچين زخمي داري
فکر ميکردم چرا نميتونيم با هم درستش کنيم
من همش سعي ميکردم دليلش رو بفهمم
تو هم فکر ميکردي که ازدواج فقط دست و پاگيره
گفتي که لازم نيست
اون فقط بهترين راه براي محافظت از خودم بود
...من ميخواستم به تو نزديک بمونم
حتي به عنوان يه دوست
الان بهم بگو
من گوش ميدم
چيزي که ميخواستي بهم بگي
...من
باهات راحتم
...بيا
ازدواج کنيم
ها؟
مسخره هست
چرا همه چيز بين ما اينجوري شد؟
چي؟
اون موقع که بينمون فاصله بود خيلي خوب بود
اين همه زشتي بينمون نداشتيم
.گي تائه
من غرورمو به خاطر تو شکستم
...-من تا اينجا به خاطرت اومدم اما تو -لازم بود تا اينجا پيش بري؟
تو همه چي داري
-ديگه چي ميخواي؟ .-منم انسانم
منم احساسات دارم
...فقط به خاطر اينکه تو احساسات داري
ميتوني هر کاري که بخواي با ديگران بکني؟
به اين فکر کن که چرا به مادرت گفتم
من همه چيزو امتحان کردم
...همه کاري کردم
فقط به جانگ مي فکر ميکني ديگه چيکار بايد ميکردم؟
ديگه هيچوقت نميخوام ببينمت
...مادر
!مادر
از قصد اينکارو کردي؟
چرا اينکارو کردي؟
گفتم چرا اين کارو کردي؟
به خاطر اينکه دوستت دارم
گوگ گي تائه
جانگ مي چرا گوشيو جواب نميدادي؟
متاسفم
همه چيزو خراب کردم
چي؟
مامانت به خاطر من همه چيزو فهميد
تقصيره تو نيست
بيا حرف بزنيم الان کجايي؟
بعدا حرف ميزنيم
متاسفم...الان نميتونم باهات رو به رو بشم
بابا من اومدم
اوه ...چرا
گي تائه کجاست؟
ميخواستم يه چيزيو راجع به اون بهت بگم
مامان کجاست؟
-پيش مادر شوهرته -کجا؟
مادرشوهرت ميخواست ببينتش
براي هديه ي پتوي پنبه اي
براي اينکه امروز آماده بشن
-اونو با خودش برد -نه
منظورت چيه نه؟
...حتي اگه اونا هم بگن هيچ هديه اي
نميخوام حداقل ما بايد يه چيزي ببريم با دست خالي که نميشه
نه
هي !جانگ مي
!جانگ مي !جانگ مي
!اوه...سلام
...-اوه خداي من ...-خدايا
-شما اين چيزه به اين بزرگي -بذاريدش زمين
بايد خيلي سخت باشه
اينو تا اينجا بيارين
من واقعا ممنونم
از مادر گي تائه براي دوست داشتن جانگ مي
لطفا بشينيد
بونگ هيونگ تازه اومده خونه داره دست و صورتشو ميشوره
لطفا بشينيد
-حتما ممنون -ممنون
!اوه اينجايي؟
چرا باهم نبودين؟
...آه
-جانگ مي کجاست؟ -همين الان اومد دوباره رفتش
باهم دعوا کردين؟
بايد بيشتر درکش کني
چرا با وجود اين موقعيت خوب با هم دعوا ميکنيد؟
و مادر با يه هديه رفت خونه ي شما
-خونه من؟ -آره
من با اجازه ميرم
چرا؟ چرا؟
چرا ميري؟ !گي تائه
بونگ هيونگ
صدامو نميشنوي؟
مادر جانگ مي يه مدته منتظرته
سليقشون واقعا درجه يکه
از کجا همه ي اينا رو خريده؟
...سلام
ايشون پتوي پنبه اي با خودشون آوردن
بهترين جنسشه
براي توهم احساس تاسف ميکنم
-چي؟ -اين فقط يه رويا بود
چي؟
بونگ هيونگ ...تو
.جانگ مي
مامان
چطور جرات کردي دوباره بياي اينجا
...آه
چي شده؟
کاره اشتباهي کرده؟
خودت ميخواي بهش بگي يا خودم بگم؟
من واقعا متاسفم
من ميبرمش خونه
وايسا
...آه
نميدونم دخترم چيکار کرده
اما اين زياده رويه
چي بود که ميخواستين فوري بهم بگين؟
من بيرون بهت ميگم
...-لطفا -چطور ميتونن؟
وقتي که حتي تاريخ عروسي هم مشخص کرديم
-مادر بيا بريم -اين عروسي اتفاق نميوفته
من نميذارم
چرا؟ چرا يهويي؟
...پسر من و دختر شما قصدشو ندارن
که ازدواج کنن
پسرم يه نمايش راه انداخت تا از فشار ازدواج خلاص بشه
وکاري کنه که من منصرف بشم
-ببخشيد؟؟؟ -اما تو عشقشون رو تاييد کردي
ما همه احمق بوديم
نه نميتونه همچين چيزي باشه
چرا بايد گي تائه همچين کاري بکنه؟
مطمئنيد؟
تو بهش بگو
اشتباه ميکنه درسته؟
اون درباره ي يه چيزي اشتباه ميکنه نه؟
...تو
من واقعا متاسفم
...تو
...تو واقعا
چرا؟ چرا واقعا؟
...آه
شايد با يه نمايش شروع کرده باشن
اما فکر نميکنم از قصد تا اينجا پيش اومده باشن
شما ميدونستيد؟
...من داشتم فکر ميکردم
...براي شما خيلي جالبه
که چطور جانگ مي منو سر انگشتش ميچرخونه
.جانگ مي
چيکار کردي؟
بونگ هيونگ
توهم خوب ميدوني...از وقتي حواست بهشون بود
جانگ مي چطور با شما رفتار کرده؟
شما ميخوايد چي به من بگيد؟
شما ميخوايد من اونو به عنوان عروسم قبول کنم؟
در حالي که با يه مرد ديگه جلوي چشماي من همديگه رو بغل کرده بودن؟
...چي
منظورت چيه؟
تو با يه نفر ديگه اي؟
حتما اشتباه شده درسته؟
...من متاسفم
واقعا متاسفم
امکان نداره
...دخترتون
توي احمق فرض کردن ديگران حرفه ايه
بلند شو بايد بريم
ببخشيد ميشه اينم با خودتون ببريد؟
!-اوه !-مامان
-خوبين؟
...مامان
بدش به من من ميارمش
.گي تائه
.-مادر -هنوزم ميخواي منو مادر صدا بزني؟
!مامان
بيا همه چيزو تموم کنيم
ديگه به جانگ مي نزديک نشو
...لطفا يه من گوش بدين
اون الان به هيچي گوش نميده
فقط برو
لازم بود انقدر ظالم باشي؟
مادرش که کاره اشتباهي نکرده
ميخواستي همه چيزو تموم کني
.مامان
No comments yet. Be the first to leave one.