The first 200 lines.
"قسمت بيست سوم" شکارچيان برده بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
دنبالم بيا
فکر نکنم ؟
وقت بحث کردن نيست
گفتم
اونايي که در تعقيب خوبن در فرار هم خوبن
هر کاري هست که يه نفر بلدش باشه
بيا
مابقي ؟
مثه اينکه گممون کردن
و اين نيروها کجا مي تونن باشن که حالا گممون کردن ؟
زخمي ها رو منتقل کنيد و کشته ها رو از بين ببريد
بله
گمشون کن و منتظر محاکمه نظامي باش
ميرم به سفارت
نيروها رو پيدا کن و از اونجا بفرس برن
وليعهد تورو توي تله انداخت ؟
اگه يه تله بود بايد نظامي هاي بيشتري ميبودن
و هيچ تير اندازي هم نبود
پس يه تله نبوده ؟ قطعا
پس يه سگ رو مي فرستي درست توي فک ببر
چي ميخواي بگي ؟
به غير اينکه اين يه تله باشه اون چطور ممکنه ما رو اينجا پيدا کنه ؟
هوانگ چئولوونگ ميدونه چي توي سرته
بريم
اي واي اي واي
به به اين ديگه چيه
براي چي اينا همش پرسه ميزنن و اطراف رو آتيش ميزنن جاي کار کردن
ديدن اينهمه مسخره بازي فقط ميگه که اين کشور رو به سقوط
اي واي يي
اصلا اين چرنديات گوش نده
اگه کشور داغونه پس اين کار ما اينجا چشه ؟
چرا منو تنبيه ميکني ؟
من مگه اونجا رو آتيش زدم ؟
مگه کشور به خاطر من به فنا رفته ؟
واسه اينه که همش چرندميگي
اوه ؟
درست شنيدم من چرندميگم ؟
وقتي هيچ کي دوستت نداره از نوکت مثه دارکوب استفاده ميکني ها
اون تو نبودي ؟
من ؟
کي ؟ منو ديدي؟
تا به حال ديدي من اين کار رو کنم ؟
ميخواي دارکوب رو ببيني تا نوکش رو بهت نشون بده
اگه اينطور نبوده براي چي بهت ميگن دارکوب ؟
اي بابا ...به هر حال
ببين هر وقت فرصت داره چرت و پرت ميگه
از اين به بعد
ديگه جلوي در خونه ي من نيا
چي کار ميکني برو ميزها رو تميز کن
بله
براي چي عصبانيتت رو روي من خالي ميکني ؟
چرا وايسادي برو طلب بخشش کن
جدا ميخواي که بزنه بندازتت بيرون ؟
براي چي اينطوري ميکني ؟
ببر گازت ميگيره و تو در کون سگ ميزني ؟
هنوز وايسادي که ؟
باشه !دارم ميرم
جدا اينا منو ديوونه ميکنن
ميشه ژنرال چويي رو برگردوني ؟
ميشه برش گردوني
اي واي ،ژنرال چويي من
ميشه برش گردوني
عزيزم
عزيزم
عزيزم ؟ کي رو داري صدا ميزني ؟
اي واي اي واي
به کجا دست ميزني ؟
کجا ؟ تو چي فکر مي کني ؟
اين که رونه يا جايي که نور آفتاب هيچوقت نميخوره ؟
اي واي ...به هر حال
برو توي يه اتاق ديگه بخواب
بيا اينجا؟
بريم داخل
شب هميشه براي من جوونه
اي بابا ....اينو نگاه
بريم
مردم دارن ميبينن
آه ...کي آخه داره ميبينه الکي ميگي ؟
خوب ببين ...که چي ؟
اوه ؟
وقتي تو دوست نداري
تو چته ؟
چت شده ؟
ميشه به ژنرال چويي من اجازه بدي
که اخرش برگرده و منو مراقبت کنه
ميشه
ميشه بذاري برگرده
ميشه اجازه بدي بياد
جومو کوچولو
منم ،دگيل دلت تنگ شده ؟
ميدوني که دهنت بايد بسته بمونه ها ؟
ميذارم باز شه حالا
ديوونه اي ؟
چطور برگشتي ؟
نميخواد عصبي شي
چرا برگشتي اينجا ؟ و چطور زنده موندي ؟
رئيس اوه همه جا دنبالت ميگرده و ميدوني که حتي سئولهوا اينجا بود ؟
به هر حال حالا که چي ؟
اون دو تا ديوونه شدن ؟
اين اتفاقيه که افتاده ؟
...ببين زن
ژنرال چويي خيلي خوب ميخوره و خوب تر از اون ميرينه !!پس نگران نباش
اي واي
با اين افکار آخر ميميرم
الان کجاس ؟
چرا ؟
بگم ميري پيداش ميکني ؟
البته
کجا مي تونه باشه
بسه ديگه برو يه چي بيار بخوريم
اما چه اتفاقي افتاده برات ؟
تو اونجا رو اتيش زدي ؟
من همچين آدميم که وقتمو صرف اين کارا کنم ؟
پس کي کرده ؟
جومو
دارم از گشنگي هلاک ميشم يه چي بيار
باشه
اول يه چيزي بخور
دو تا غذا
يه دوجين هم باشه خوبه
پس يه لحظه وايسا
احيانا کسي هست ؟که کمک کنه ؟
يعني اينقدر ديوونه ان که به يه شکارچي برده کمک کنن؟
خشم همه جا هست دشمن همه جا منتظرته
بايد بدونم کي اون آتيش رو زده
به افراد ما مربوط نميشه
براي چي بايد برات جالب باشه ؟
به درد تو نمي خوره که بري بيرون و به مناظره نگاه کني
ميتونيم بهشون اعتماد کنيم ؟
خيلي بيشتر از اونايي که لباساي اداري ميپوشن
حداقل يه نگراني برات دارن
اين قضه رو عموميت نده لطفا
اونو ببين تو رو خدا
تا حالا نفهميدي چي شده ؟
براي چييه اشرافيه با اصول نباشه
کسي که به صداقت حکم کنه ؟
به بقيه همش تهمت بزنه
و همه تعجب ميکنن که چرا هميشه حشرات زالو ها رو ستايش ميکنن
خودت از همون اشراف نبودي ؟
خيلي وقت پيش بود
اما ميدوني ؟
وقتي مثله اونا بپوشي و بخوري
ميشي مثله اونا
چيزي که کسي رو نجيب زاده ميکنه خونش نيست
و همينا و نه چيز ديگه
من تا به حال نديدم کسي از اونا بدبختي رو بچشه
و کسي از اين بدبختا رو هم نديدم که شاد باشه
واقعيت پشت زندگي ما اينه
نبايد تا جايي مبارزه کرد که خوب ها رو شناسايي کرد ؟
مبارزه تا اخر و گرفتن نتيجه
حتما دنبال دردسر ميگردي
بايد براي برده اي مثله تو جذاب باشه
چي درگيرت کرده ؟
همش اشراف رو ميکشيم
اما امروز يکي رو کُشتم
حتي اسمش رو هم مي دونستم
يه پيروزي بزرگ بدون قرباني دادن حاصل ميشه ؟
من خودم اون گيونگ رو کُشتم
چي ؟
کشتمش
در حال دزدي پولي بود که شما به زحمت جمع ميکرديد
پول ها رو تبديل ميکرده و چخماق کمتري ميخريده
پس
همه اون پول توي کوزه
بله
ميدونستم اين کار رو ميکنه
گناه هاي کهنه ميشن عادت هاي جديد
خيلي وقتا ميشه که خودت هم مجبور ميشي کسايي که سمتت هستن رو بکُشي
اگه بخوايم دنيا عوض شه بايد از پس اين بربيايم
اگه پيروز شيم ،و بعد اشراف به بردگي بکشيم
پس چيز زيادي تغيير نکرده
دنيا بدون طبقه بندي هيچوقت حاصل نخواهد شد
وقتي تو قدرت داري خوب طبيعيه که مردم زير دستت کار ميکنن
چيزي که ما دنبالشيم قدرت واقعيه
ميشه قدرت رو جمع کنيم و با اشراف کاري نداشته باشيم ؟
با ..چي چي بود ؟ تغيير سيستم ؟
مردم ممکنه سيستم رو عوض کنن
اما سيستم هيچوقت مردم رو تغيير نميده
بله
بايد بهتر بدونم
من چي ميتونم
هي !ائوبوک
ئوبوک ما اينجاست
چرا برگشتي ؟
اونور غوغاست
اون چماق دارهاي عوضي همه جا هستن
همشون اُسکُل شدن
کارمون درست بودا نه ؟
نميخواد بگي ،تموم خيابونا توي غوغاست
وقتي مشغول بوديم بايد يه سره مي رفتيم قصر
اما يه ذره گرفتار بوديم
شب رو اينجا بگذرونيد
و صبح زود بريد
اي بابا ول کن ما زير آب هم ميتونيم بخوابيم
درسته
وقتي مردها هويت خودشون رو بيابن آتيش زير اب هم کار ميکنه
لذت روشن فکري همينه که از حرف يه آدم عادي شعر بتوني بسازي
ميتونيد بريد بعدا ميبينمتون
اما خيلي خطرناکه جدي ميخواي بري ؟
No comments yet. Be the first to leave one.