Raman Raghav 2.0

Raman Raghav 2.0 (रमन राघव २.०)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Raman Raghav 2 0 2016 All BluRay Farsi
Raman Raghav 2 0 2016 Tiny 720p Bluray x264 AAC 5 1 ESub- [DDR]
Raman Raghav 2 0 2016 Tiny 1080p Bluray x264 AAC 5 1 ESub - [DDR]
Raman Raghav 2 0 2016 720p BluRay x264 Hindi AAC-ETRG
Raman Raghav 2 0 2016 1080p BluRay x264 Hindi AAC-ETRG
Raman Raghav 2 0 2016 Hindi 720p BluRay x264 ShAaNiG
Raman Raghav 2 0 2016 Hindi 1080p BluRay x264 6ch ShAaNiG
Raman Raghav 2 0 2016 BluRay 720p x264 Ganool
Raman Raghav 2 0 2016 BluRay 1080p 5 1CH x264 Ganool
Raman Raghav 2 0 2016 720p BluRay Hindi DTS DD5 1 - Hon3yHD
A Commentary by Bollywoodiha
کاملترین ترجمه تخصصی بالیوودیها - بلوری

Tags

BluRay
x264
720p
720
1080
ganool
TS
HD
Published on: 2016-09-10
Downloads: 34
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

رامان راگاو يا همان رامان رواني يک قاتل سريالي بدنام بود که در دهه شصت .وحشت را در خيابان‌هاي بمبئي رواج داد .او به قتل 41 نفر اعتراف کرد

در مي 1969 دستگير و به مرگ محکوم شد .که بعدها به حبس ابد تغيير يافت .او در سال 1995 در زندان با مرگ طبيعي از بين رفت

.اين فيلم درباره او نيست

"اينقدر خجالت نکش، از مرز شبها بگذر"

"اينقدر خجالت نکش، از مرز شبها بگذر"

"بيا.. بيا درون شب، شب عين حمامه"

"بيا.. بيا درون شب، شب عين حمامه"

"بيا درون چشمانم وگرنه فردا قتل عام ميشه"

"بيا درون چشمانم وگرنه فردا قتل عام ميشه"

مقدمه، ژانويه 2013

اون دوتا حتما دنبالت ميگردن، نه؟

...بذار بگردن

اينا رو از کجا گير آوردي؟

.هرجا...همه جا

...اينکار رو نکن

!لطفا بهم گوش کن، اينکار رو نکن

...بذار اون پليسه بياد

.من پولت رو پس ميدم

...همين الان پاي تلفن باهاش حرف زدم .الان ميرسه ديگه

...منو بکشي چي عايدت ميشه ها؟ بگو

مگه من "عموي" خوبت نبودم؟

چيکار ميکني؟

من؟

آره؟

...خريد ميکنم

.منظورم به غير از خريد کردنه

!ميرم مهموني

کي پولشو ميده؟

.هميشه يکي هست که پولشو بده

چرا جواب گوشيشو نميده؟

کي جوابت رو نميده؟

عمو

دلالت؟

.الان برميگردم

تفنگ داري؟

.نيازي نيست بدوني

چيکار ميکني؟

!خريد

!عمو

!در رو باز کن،عمو

.عمو،ميدونم خونه اي

!عمو

ترجمه فيلم از سميرا ويرايش نهايي: سامان کياني

...عمو

!چراغ کورم کرد

.عمو رفته بيرون، الان ميرسه

کي هستي؟ قبلا همو ديديم؟

!چراغ قوه لعنتي رو ببر کنار

قربان...ريشتون رو زدين؟

سراشون رو با سنگ ...داغون کرده

,يکي دلال مواده .اون يکي همسايه شه

با سنگ؟

.بله،سر هر دوشون با يه سنگ داغون شده

!قربان

!قربان

!قربان

.يکي اين رو براتون فرستاده

!الو

با کي کار داريد؟

.قربان

...يکي پشت خطه

ميگه فقط با شما .در رابطه با اون دو تا قتل حرف ميزنه

!الو

آقاي راگوان؟

بله خودمم. شما؟

الو؟

!الو

کي بود قربان؟

.قطع کرد

کي اين رو بهت داد؟

.يه آدم عادي

!رامان راگاو المثني

!الو

...قربان

مردي به اسم سيندي دالوي ميخواد شما رو ببينه،قربان

بيرون ايستگاه پليس نشسته .قبلا هم ديدمش

اومد داخل و به 9 قتل توي .چند سال اخير اعتراف کرد

.از اونموقع هيچ حرفي نزده

.ميگه فقط با شما حرف ميزنه

.ببرش به خونه امن .با فرمانده ميام اونجا

...من آروم سرجام خوابيده بودم

که اين پليسه اومد من رو زد و .از پياده رو بلندم کرد

...پول نداشتم رشوه بدم بهش

.برا همين رفتم ايستگاه قطار

...گفتم به آخرين قطار ميرسم

و شب رو توي محوطه اسکله ميگذرونم

.چندين بار اينکار رو کردم

...اما يهويي بارون گرفت

.رفتم زير يه سقف کوچيک

.وقتي بارون بند اومد، قطار ديگه رفته بود

...ميشه يه سيگار بهم بدين

سيندي دالوي اسم واقعيته؟

.آره..براي الان

.خودم انتخابش کردم

اون قاتل سريالي معروف رامان راگو رو يادتونه؟

...اسم واقعي اون هم سيندي دالوي بود .واسه همين اين اسم رو انتخاب کردم

نميشناسينش؟

...اون عموي که مرکز شهره .خيلي خوب ميشناسش

و تو چقدر دربارش ميدوني؟

...اون يه راديو بي سيم داشت

...که بهش ميگفت دنيا

از طريق راديو ...با خدا صحبت ميکرد

و خدا هم راهنماييش ميکرد .که نفر بعدي چه کسي رو بکشه

اون پيامبر مرگ مورد علاقه .خدا بود

.قبلا تو رو جايي ديدم

.اما من هر روز شما رو ميبينم،قربان

.توي تلويزيون...روزنامه

من بيرون ايستگاه پليس نشسته بودم، درسته؟

.پس رفت و آمدت رو نگاه ميکردم

.تو رو زير نظر دارم

.شما هم خودتون داريد

چي؟

جواز

براي کشتن...با اراده خودم

.چون يونيفرم تنتون هست

وظيفه‌ي پليسه که گمراهي رو ...تميزکاري کنه

.منم همين کار رو ميکنم

,پس در واقع .ما هر دومون پيامبر مرگ هستيم

اما دولت به شما غذا و خونه ميده

...اما من شما رو مي‌بينم

فکر ميکنم من بهتر از خودتون .شماهارو ميشناسم

تا حالا به ايستگاه پليس زنگ زدي؟

کي؟ من؟

آره؟ .نه-

دو سال پيش؟

...من هيچوقت زنگ نزدم

نخواستي با پليسي به اسم راگوان حرف بزني؟

اگه گوشي داشتم يا ...شماره ايستگاه پليس رو داشتم

چرا بايد بيرون از اينجا منتظر شما مينشستم؟

.بسته رو بذار اينجا

,بعد از اينکه بارون تموم شد .شروع کردم راه رفتن

.ميدونيد...من مثل کرم شبخيز بودم

,پدرم عادت داشت منو روباه صدا بزنه .ظاهرا چشام توي تاريکي برق ميزد

قربان، پياده رفتن اونم شبا خيلي خطرناکه

.راننده‌هاي مست زيادن

.خب من فقط از قسمت پياده روها ميرم ...بعضي اوقات از اون قسمتايي

که شطرنجي هستن؟ ...مثل اين

.قسمت‌هاي شطرنجي سياه و سفيد خيابون

...فقط ار روي قسمت‌هاي سياه راه ميرم

روي قسمت سفيد پا بذارم ...يعني سوختم

.قسمت ها رو ميشمارم ...به کمک ميکنه تا وقت بگذره

...پس شروع ميکنم روي قسمت‌هاي سياه راه رفتن

وقتي به آخر جايي که هيچ قسمت سياه نبود رسيدم

ولي دوست ندارم ببازم، نه؟

...خدا از بچگي اين موهبت رو به من داده

اگه خوب تمرکز کنم .ميتونم هر چيزي رو جادو کنم

يه فرش سايه و سفيد رو تصور کردم .و روش راه ميرفتم

...اونم يهو سر و کله‌ش پيدا شد

ازش خواستم از اون قسمت بره کنار

.از سر جاش جم نخورد ...خيلي مست بود

سعي کردم بهش بفهمونم .اما درک نميکرد

,اولش ...خيلي باهاش مودبانه رفتار کردم

اما صداهاي توي سرم .حيوان درونم رو بيدار کردن

...همونجا خيره به من وايساده بود

.اون روي قسمت سياه ايستاده بود

مسئولين جاده قسمت‌ها رو ترتيب بندي نکردن،درسته؟

...من اونا رو با تصور خودم ترتيب بندي کردم

...واقعا نميدونست من کيم

,پس بهش گفتم "ببين،من سيندي دالوي هستم"

...حرفم رو متوجه نشد

...منم هلش دادم و اونم افتاد روي قسمت سياه من

توي راه من بود، بايد از اونجا تکون ميخورد. نه؟

اما اينقدر مست بود که ...به حرفام گوش نميکرد

!از خودم بيخود شدم...عصبي شدم

...يه سنگي جفتش پيدا کردم

بلندش کردم و .سر کوفتيش رو خرد کردم

...همونجا تو قسمت سياه من .مرد

...اومدم شکايت کنم

.واسه همين اومدم کلانتري

وقتي رسيدم اينجا

فهميدم که پليس ...دنبالم ميگرده

...واسه همين خودم رو تحويل دادم

.تا سوتفاهم برطرف بشه

تا حالا...9 نفر رو کشتم

...جزئياتش توي روزنامه‌ها هست

.اينطوري اسماشون رو فهميدم

موضوع اينه که خداي مرگ با من حرف ميزنه، درسته؟

...اون گفت رامانا

چون نميتوني جايي براي خوابيدن پيدا کني" "دليل نميشه کسي رو بکشي

...بهم گفت بيام پيش شما

گفت توي زندان غذا و پناهگاه هست

و نيازي نيست کسي رو" ."بخاطرش بکشي

از دستفروش‌هاي روزنامه توي استگاه قطار بپرس ..اونا ميشناسنش

اون داستانش رو از روزنامه‌هاي صبح ميگيره ...ادعا ميکنه اينکارو مرتکب شده

...درسته خودش هم گفت

که اينجا غذاي رايگان و .پتو پيدا ميکني

اما قربان،بايد ...داستانش رو چک کنيم

!بي خيال

ميگه که اونا رو توي ...خيابون ميکشه

چندتا جسد توي خيابون پيدا شده؟ دو تا-

خب 7 تاي ديگه چي؟ ...توي اين شلوغ پلوغي-

بخاطر اين احمق داريم .قاتل واقعي رو از دست ميديم

...زندانيش کن و بزنش

گشنگي بهش بده..بيدار نگهش دار ...تا زمانيکه اعتراف کنه چرت گفته

.اين احمقا فکر کردن زندان هتله

.قربان اومدن

اين احمق رو از کجا پيدا کردين؟

...قربان

...خودش با پاي خودش اومد

شايد تو روزنامه‌ها خونده و اومده بيرون کلانتري جا خوش کرده

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left