The first 195 lines.
ای لعنتی
چیه؟
چی میخوای؟
هی، ویو
بابابزرگ مُرد
میای؟
الان نوبت قسمتِ منه
نه، باید برم
کفِ زمین یه کم خیسه
سشوارت هم خرابه
بیخیال
آره، آره، آره، اون هویج و نخودفرنگی دوست داره
فقط دوست نداره قاطی باشن
باید براش جداجدا بکشی تو ظرف
اوه. نه، سیبزمینی
آره، نه، تنها راهی که اون لامصب میره پایین
اینه که با قاشقبازیِ هواپیمایی بدی بهش
اوه، من باید برم
فقط صدای هواپیما دربیار
ببخشید
لورا، اِمم... مسئول ناهاره
خیلی داغون به نظر میای
خودت فک میکنی خیلی تحفهای، نه؟
اوه
باورت میشه؟
یه لحظه داره زنگ میزنه توضیح بده
چطوری ماشین لباسشویی رو راه بندازی
لحظهی بعد دیگه کلاً نیست
از وقتی این اتفاق افتاد، وضع همینه
اوه، راستی برامون ماست گرفتم
مثل همونایی که همیشه بهمون میداد
فکر کردم شاید خوب باشه
به دوقلوها هم همیشه از همینا میداد
آره، من هیچوقت از اونا خوشم نمیاومد
بیا
چطوری شد؟
توی خواب فوت کرد
معلومه که همینطوره
عجب کلاسِ کوفتیای داره
هوم
میگفتن وقتی پیداش کردن
یه لبخند گنده روی صورتش بوده
آره خب، معلومه که اینو میگن، مگه نه؟
نمیآن که بهت بگن پدربزرگت موقع مرگ
شبیه «گالوم» شده بوده
حالت چطوره؟
خوبم
میدونم خیلی برات عزیز بود
آره خب، واسه همه عزیز بود
آره، ولی حس میکنم هرچی سنم بالاتر رفته
یاد گرفتم چطوری شیرِ احساساتم رو کنترل کنم
اما تو چی؟
تو عادت داری درباره پدربزرگِ خدابیامرزمون
جوکهای «ارباب حلقهها» بسازی
و بعداً یه جورِ نه چندان سالمی خودت رو خالی کنی
سالش بود و توی خواب مرد ۸۲
این یه جورایی تهِ آرزویِ آدمه
ولی دلیل نمیشه که غمانگیز نباشه
اصلاً ما اینجا چیکار میکنیم؟
مگه این داستانهای وصیتنامه نباید بعد از خاکسپاری باشه؟
اوه، جان رو که میشناسی
دوست داره عزاداریش رو طبقهبندی کنه
اول کارهای اداری، بعد گریه و زاری
صبر کن. جان این رو هماهنگ کرده؟
آره. چطور؟ ای لعنت
چی شده؟ فکر کردم شما دوتا قضیه رو حل کردین
آره، کردیم. به روش خودمون
از اون موقع به بعد باهاش حرف زدی، درسته؟
وای، ویوین! یه هفته گذشته
سرم شلوغ بود
مشغولِ چی؟
هر دوتون خوبین؟
از دیدن دوبارهت خوشحالم، ویوین
من همینجا منتظر میمونم
تا شما غذایِ بچهگانهتون رو تموم کنید
اوه
اوه، یا عیسی مسیح
درود بر همگی
نگرانِ این چرخها نباشید
لگنم رو عمل کردم
این وسیله چقدر سرعت میره؟
هر چقدر که بخوای
فقط چشمات رو ببند و از قدرت تخیلت استفاده کن
نمیخوام ضدحال بزنم
ولی باید ساعت ۲ برگردم دفتر
خب، وصیتنامه چی؟
وصیتنامه؟ اوه، بله. بله، بله، بله، بله
همهچیز خیلی سرراست و واضحه
اول از همه باید بگم که چقدر از شنیدن خبر فوت پدربزرگتون متأسف شدم
مرد بزرگی بود و توی گلف هم ضربههای معرکهای داشت
خیلی ممنون
داراییها چی؟
او به عنوان وصی قانونی شما
تصمیم گرفت که اونها رو به طور مساوی تقسیم کنه
بین هر سهتای شما
همونطور که میدونید پول زیادی در کار نبود
ولی یه سری وسایل باارزش داشت
خب، هندریکس
«فرد» و «جینجر» به تو میرسه
چوبهای گلفِ محبوبش
اوه
و جان
صندلیِ ماساژورِ حرارتیِ ضدجاذبهی «والت»
مدل شیاتسو
عجب شانسیم آوردی پسر
و، اوم
ویوین
تو حالا صاحب و متولیِ
ملکِ صخرهایِ اون در نزدیکی «دالتونز کِرویس» هستی
مـ... من متوجه نشدم
خیلی ببخشید
فکر کردم همین الان گفتید که، اوم
که داراییها قراره مساوی تقسیم بشه؟
بین سه نفر، بله
فقط برام هضمش سخته که بفهمم
چطوری یه صندلی ماساژور حرارتی شیاتسو برابری میکنه
با یه ملک کاملِ رو به دریا؟
شاید والت اصلاً ارزش مالیش رو در نظر نگرفته بوده
امم. امم. آها. آها
نمیخوام پشت سر مرده بد بگم، ولی
چی؟ ولی... ولی... ولی
ولی بعضی وقتا تصمیمات اشتباهی میگرفت
جان... و... و مطمئن نیستم
که ویوین الان تواناییش رو داشته باشه
یا اصلاً لیاقتش رو داشته باشه
که بخواد از یه ملک نگهداری کنه
جدی میگی؟ اون که آه در بساط نداره
و، اوم، هفتهی پیش فودتراک منو به آتیش کشید
با یه سیگار. اون یه ویپِ لعنتی بود
خیلی خب بچهها، چطوره صبر کنیم تا بریم بیرون؟
اتفاقی بود. آره جونِ خودت
به نظرت کشیدنِ ویپ با طعم بیکن
توی یه فودتراکِ گیاهی، شبیه یه اتفاقه؟
نه، نیست
در واقع بیشتر شبیه یه جور لجبازیِ پنهانی و خصمانهست
میدونی که بهش کار دادم
اونم فقط از روی خوشقلبیم
تا اوضاع بیخ پیدا کرد، فلنگ رو بست و در رفت
نه، اینطوری نبود. سعی کردم خاموشش کنم
جدی میگی، ویوین؟ - واقعاً؟
چرا بهم زنگ نزدی؟
کجا بودی؟
خونه
مجبور شدم از آتشنشان بخوام
که لای بقایای کیمچی و حمص سوخته دنبال جنازهت بگرده
میدونی، حالا که حرفامون رو زدیم
فکر کنم بهتر باشه
ویوین ملک رو بفروشه
و پولش رو به من بده. چی؟
نمیتونیم همینطوری خونهش رو بفروشیم
چرا که نه؟
چون اونجا خونهش بود
اوه، پس الان واسهت مهم شده، نه؟
چون اونی که بهش اهمیت میداد من بودم
اونی که بهش سر میزد من بودم
تو حتی یک بار هم پات رو نذاشتی اونجا
که پیشش بشینی توی اون
خب پس نمیتونیم همینطوری برینیم
به آخرین خواستههاش، فقط واسه اینکه تو پول یه ونِ لعنتی رو بدی
موضوع اصلاً ون نیست
پس موضوع چیه؟
موضوع... لطفاً بهمون بگو
قبل از اینکه کلهت کنده بشه
از بس که اون سرِ واموندهت رو تکون دادی
موضوع... موضوع... چی؟
موضوع همهچیزه
موضوع اینه که تو یه احمق بیمسئولیتی
که حتی واسه این کار هم موهاش رو خشک نکرده
داره از پشتت آب چکه میکنه
تو چی فکر میکنی؟
من... ترجیح میدم چیزی نگم
واقعاً معذرت میخوام
بسیار خب. امان از دست خواهر برادرا، نه؟
هر چقدر هم که سنتون بالا بره
وقتی دور هم جمع میشین
باز مثل سگ و گربه میپرین به هم
آره
ویوینِ جوان! فکر نمیکردم اینقدر خوشقول باشی
خب، نظرت چیه؟
فکر کنم با بقیه فرق داره
آره، درسته. ولی اصالتش رو ببین
زود باش، بجنب
منظرهش از داخل حتی دلنشینتره
اوه
چه به درد بخور
خب، رسیدیم
اوه
این چیزها رو وقتی آدما... جابهجا نمیکنن؟
نه، نه
به هیچی دست نمیزنن
تو خانوادهشی
خودت تصمیم میگیری چی رو نگه داری
و
اینها مال توئه
میخوای یه نگاهی به حیاط بندازیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.