The first 155 lines.
عصر بخیر، خانمها و آقایان
و به فصل جدید سریال «آلفرد هیچکاک تقدیم میکند» خوش اومدین
طبق رسم همیشگیمون...
ما داستانهای کوچیکی ارائه میکنیم که ذات غیرعادی دارن
ما به مرد یا زن کوچیک قصهمون...
چیزی که لایقش هستن رو میدیم
وقتی هرازگاهی جرمی اتفاق میفته...
جرمی هست که مردم معمولی مرتکبش میشن
مثل همسایههامون
فکر کنم تا بهار برسه...
تعداد خیلی زیادی از شما به فکر اثاثکشی میافتین
یه جنبه از این برنامه هست که تغییر کرده
اگه منتظرین که من درباره...
یه حامی بیگناه، طعنهآمیز صحبت کنم...
به شدت ناامید میشین
با افتخار اعلام میکنم...
که دشمنیم رو با همه حل کردم...
و کاملاً به حامیان علاقهمند شدم
من حامی جدیدمون رو ملاقات کردم
و اون رو دلپذیر...
دلربا...
شوخ طبع...
صادق...
بیریا...
باهوش...
قابل اتکا...
قابل اعتماد...
وفادار، شجاع...
تمیز و قابل احترام میبینم
اسم برنامه امشب اینه
خانم بیکسبی و کت سرهنگ
اما اول، متأسفانه...
ما یکی از اون...
اما اول، خوشبختانه...
ما یکی از اون تبلیغهای زیرکانه...
سرگرم کننده...
متین، بحث برانگیز...
به خوبی تهیه شده...
ولی بسیار کوتاه داریم
صبح بخیر، بفرمایین داخل
- اگه سرش شلوغه میتونم منتظر بمونم - اوه، نه
- ببخشید، ولی فکر کنم نوبت منه - قطعاً همینطوره، آقای اوانز
فشارش نده. باید بذاریم چند دقیقه سفت بشه
- زنت اینجاست - اوه، خوبه
خب، اینجا چی داریم؟
ناهارت، عزیزم. یه کم ماهی مونده بود
Oh, thank you, dear.
Oh, and I... have some bad news for you.
اون مرده میگه ماشین لباسشویی ارزش درست کردن نداره، و اینم هست
اون مرده میگه ماشین لباسشویی ارزش درست کردن نداره، و اینم هست
- این چیه؟ - سازمان مالیات
پول بیشتری میخوان. و این مال سه سال پیشه
یهویی تصمیم گرفتن که ما کلی پول بهشون بدهکاریم
- باشه عزیزم، ناراحت نشو - میدونم
ولی تو همیشه داری سخت کار میکنی و همیشه انگار یه کم عقب موندیم
زود باش عزیزم، به قطارت نمیرسی
All right.
Bye-bye.
اون کت جدیده، نه؟
نه خنگه، یه کت قدیمیه
الان پاییزه، فقط همین. کت پاییزی قدیمیم رو دراوردم
خب خیلی بهت میاد. و کاش این چیپسها رو نمیاوردی
اوه، مسخره بازی در نیار
با این همه کاری که تو میکنی، بد نیست یه کم به خودت برسی
- منظورت اینه که، ماهی یه بار میتونم چیپس بخورم؟ - آره، عزیزم
بعضی وقتها فکر نمیکنی که به دیدنش نری؟
I'll see you tomorrow.
All right. I'll be home in time to get dinner.
Darling.
Don't you think sometime... you can give up this visit?
اوه، نه، فرد
اون تنها فامیلیه که دارم. تو که میدونی
اون منو فرستاد دانشگاه، همه کار برام کرده
دو روز در ماه اونقدر هم زیاد نیست
ولی دو روز، یه شب
- یه شب که تو رو ندارم - اوه، فرد
حالا اگه خونه بودم، میخواستی بری بولینگ بازی کنی
اینقدر ناراحت نباش
تو مادرزن و پدرزن نداری
تنها چیزی که تو دنیا باید نگرانش باشی، عمه پیر و بیچاره منه
All right. Goodbye.
I'll see you tomorrow night.
All right.
اوه، عجب خونه قشنگیه
واقعاً هیچوقت نمیتونی بفهمی چه حسی بهم میده که...
تو یه اتاق با این اندازه هستم
چی میخوای؟ همون همیشگی؟
اوه، درختها خیلی قشنگن
- رنگ برگها داره عوض میشه - میدونی چیِ تو خیلی شگفتانگیزه؟
اوه، میبینم که درخت افرای طلایی هم گرفتی
هر دفعه که توی این هشت سال...
اومدی اینجا، چه تابستون، چه زمستون...
همیشه اول میای دقیقاً همینجایی که هستی وایمیستی
و منظره رو تحسین میکنی
میدونی چیِ تو خیلی شگفتانگیزه؟
تو همیشه دقت میکنی که من به منظره دقت میکنم
هر مرد دیگهای بود...
خب، راستش، اگه به خاطر شستن لباسهاشون...
یا درست کردن ناهارشون، یا دعوا سر قبضها نبود...
اونا اصلاً نمیفهمیدن که وجود دارم
بهم گوش نمیکنی؟
متأسفم. داشتم به چشمهات نگاه میکردم
حرفهات رو نشنیدم
بیخیال، تو اصلاً نمیدونی چشمهام چه رنگیه
عزیزم
ببین گلهای رودودندرونها چقدر بزرگ شدن
درختهای فرانکلین رو دیدی؟ بهترین شکوفههای این چند سال رو دارن
آره، اونا خیلی دوست داشتنین
اون سالی که با همدیگه آشنا شدیم اونا رو کاشتم
- یادت میاد؟ - چی رو یادم بیاد؟
منو روی تخت بیمارستان، و تو با لباس سفید پرستاری؟
واقعاً یونیفرم خیلی قشنگی بود
خیلی با کلاس بود! یونیفرم رو نمیگم، دختری که اونو پوشیده بود رو میگم
اوه، عزیزم، لطفاً بیشتر از این نگو
یا اگه میگی، خواهشاً یه چیز احمقانه بگو، مثلاً اینکه دندونهات چطورن؟
چون اگه بازم از اون حرفها بزنی، زانوهام میلرزن و...
این نوشیدنی دوست داشتنی رو میریزم روی ترانس دوست داشتنیت
اینا با گندم درست شدن، عزیزم. الان دیگه تو بالتیموری
- ما نوشیدنی گندمی میخوریم - آره
میدونستم که نیویورک نیستم
- عزیزم، من یه کاری دارم که باید انجام بدم - الان؟
نگران نباش. برو بالا، لباست رو عوض کن، و راحت باش. منم الان برمیگردم
- چه کاری داری؟ - یه اتفاق فوقالعاده افتاده
یکی از همسایههام مرده. هرینگتون پیر رو یادت میاد؟
یه اسطبل تو ساحل شرقی داره
خب، دیروز صبح دفنش کردیم، و زنش...
مجبور نیستی که بری، هستی؟
زنش از اسبهاش حتی بیشتر از خودش متنفر بود
تصمیم گرفت تک تک اونا رو قبل از اینکه بدنش سرد بشه بفروشه
- یعنی، همین الان؟ - اوه نه، فردا تو «تیمونیم»
تو شهربازی. یه مزایدهست
- ولی من همین الان رسیدم - عزیزم، ناراحت نشو
باید قبل از اینکه تو مزایده شرکت کنم اسبها رو بررسی کنم
ولی من ناراحتم
کی برمیگردی؟
برای نوشیدنی قبل از شاممون برمیگردم
Excuse me.
وسایلتون رو مرتب کردم، خانم بیکسبی، و حمامتون آماده است
مرسی، الوییز
راستش، تنها اسب وحشی، یعنی واقعاً وحشی...
اجدادش اسبهای اهلی نبودن، مثل یه موستانگ...
تنها اسب وحشی تارپانه. میشه اونا رو تو بیابون گوبی پیدا کرد
کوتاهه، یالش هم کوتاه و سیخه
تو گلههای پنج تایی یا بیشتر حرکت میکنن، هر گله رو یه اسب نر رهبری میکنه
- عزیزم، جان اومده - صبح بخیر، جان
عزیزم، خیلی متأسفم که قبل از اینکه آماده رفتن بشی دارم میرم
ولی میدونی که یه مزایده مثل این، دو بار تو عمر آدم اتفاق نمیفته
ببخشید، من یه لحظه باید برم داخل، سریع میام بیرون. الان میام، جان
- الوییز - بله، قربان؟
- جعبه رو داری؟ - همینجاست، قربان
- به محض اینکه رفتم، اونو بده به خانم بیکسبی - چشم
و این نامه رو هم همراهش بده. حتماً حواست باشه نامه رو هم بدی
به روی چشم، قربان
خیلی متأسفم. دوست داشتم تا ایستگاه باهات بیام، ولی واقعاً نمیتونم
No comments yet. Be the first to leave one.