The first 200 lines.
49 روز
خب، بیا خداحافظی کنیم
قسمت 19
زود باش آسانسور رو صدا کن،
قبل از اینکه نظرم عوض شه
اوه؟
این
این چیه؟
این
این سه قطره اشکه؟
هی، این واقعاً سه قطره اشکه
پس این یعنی،
یعنی همینه، درسته؟
اوه، شین جی هیون، فکر کردم تلاشت بیهوده بوده
این یه مورد فوقالعاده نادره
این قضیه آخرش چطور شد؟
هیچکس که برای من اشک نریخت
واقعاً کسی نبود
من که بهت گفتم ویژگی آدمها اینه که راحت تغییر میکنن
هیچچیزی همیشگی نیست
اینجوری یعنی،
الان میتونم برگردم؟
کنجکاوی بدونی کار کی بوده، آره؟
نگو
نمیخوام بدونم
گفتی نمیخوای بدونی؟
اگه بدونم کی بوده،
احتمالاً فقط همون سه نفر رو دوست خواهم داشت
تو هم خیلی بالغ شدی ها
فهمیدم
خب پس،
- برو - خداحافظی با شما
مادر جی هیون،
چی شده؟
چیشده عزیزم؟
جی هیون
نگاه کن جی هیون رو نگاه کن
خانم، جی هیون چشماشو باز کرده
جی هیون
- این دختره - جی هیون
جی هیون
- برو زود دکتر رو صدا کن، زود باش - جی هیون
- جی هیون - جی هیون
مامان
بابا
جی هیون
جی هیون
جی هیون
منم، بابا
جی هیون
خانم یی کیونگ
بفرمایید داخل
چرا نمیای پایین غذا بخوری؟
من دیگه میرم
یی کیونگ، میگی میری یعنی کجا میری؟
من دیگه دلیلی برای موندن اینجا ندارم
این یعنی چی؟ اون میگه دیگه دلیلی برای موندن اینجا نداره؟
بذار ببینم
تا جایی که من میدونم اون سونگ یی کیونگ نیست
عمو، حال جی هیون خوبه؟
کانگ، حالا باید چیکار کنیم؟
انگار روزها رو اشتباه حساب کردیم
چی میگی؟
خانم یی کیونگ وسایلش رو جمع کرده و رفته خونهش
اون میگه دیگه دلیلی برای موندن اینجا نداره
چی داری میگی؟
دیگه دلیلی برای موندن اینجا نداره
پس این یعنی جی هیون،
مرده؟
چطور ممکنه همچین چیزی؟
جی هیون
مامان رو یادت میاد؟
بله
بابا
جانم
منم، بابا
سو وو
جی هیون
نمیشه
اینطور نیست
اینطور نیست
- بله خانم - مدیر کانگ برگشته؟
جی هیون به هوش اومده
به هوش اومده؟
دلم برات تنگ شده بود
حالت خوبه؟ مریضی چیزی نداری؟
جی هیون
دارن معاینهت میکنن
بله
تبریک میگم بهتون
بهت تبریک میگم، بچه جون
بله، پدرم گفت که توی شرکت شین گا سرمایهگذاری میکنه
واقعا؟
بله، پدرم گفت فردا وکیلش رو میفرسته کره
بعد از تنظیم قرارداد سرمایهگذاری فورا پول رو واریز میکنه
چطور،
این همه محبت رو جبران کنم؟
پدرم پروژه تجاری جزیره هه می رو با دقت بررسی کرد
و بعد تصمیم گرفت
معاینه جی هیون تموم شد
آقا، دکتر میخواد شما رو ببینه
باشه
اعصابش هم خوبه، مغزش هم خوبه
همهچیز به حالت عادی برگشته
دیدی، رفیق
بچهای که اینقدر سالم به هوش اومده رو میگفتی هیچ امیدی نداره
از نظر پزشکی همچین چیزی امکان نداره
فقط میشه گفت یه معجزه بوده که از مرزهای پزشکی فراتر رفته
هرچی که بگی، مگه دخترم دوباره زنده نشده؟
چیز غیرعادیای نداره؟
عضلات و مفاصلش مدت طولانی در حالت سکون بودن،
برای همین الان راه رفتن براش یکم سخته
پس من میرم جی هیون رو ببینم
با اینکه یه کاسه حلیم میخورم ولی انگار بعد از 49 روز دوباره زنده شدم
خیلی خوشمزهست
آروم بخور دخترم
دفعه بعد کلی چیزای دیگه برای خوردن هست
شنیدن صدای مامان خیلی حال میده
مامان،
بذار یه بار دیگه بغلت کنم
ای جانم
آخ، آخ، دختر من
خیلی خوشحالم که به هوش اومدی
مادر عزیزم که تو کل دنیا بهترینی
هی، منم هستم منم یه بار دیگه بغل کن ببینم
باشه، سو وو
ممنونم
من که کاری نکردم که تشکر میکنی
چون تو به عنوان دوستم به دنیا اومدی برای همین ممنونم
حالمو بد کردی، ولی خیلی هم خوشحالم
من باید خیلی بیشتر از تو تشکر کنم
واقعاً ازت ممنونم
هان کانگ،
خیلی وقته ندیدمت
ولی تو اینجا چیکار میکنی؟
شنیدی من به هوش اومدم اومدی؟
چی؟
آره
اوه این دختره، وقتی تو اونجا خوابیده بودی، مدیر کانگ
راستی این جونگ و مین هو کجان؟
کانگ که اومده چرا اون دوتا نیومدن؟
آه، مین هو برای پروژه جزیره هه می رفته سفر کاری اروپا
ایل جونگ هم،
چرا هنوز نمیشه باهاش تماس گرفت؟
مدیر هان، سو وو،
یه لحظه بیاین بیرون
مامان، چیشده؟ همینجا هم میشه حرف زد
این دختره تازه به هوش اومده، اگه از ماجرای ایل جونگ و مین هو خبردار بشه،
شکه میشه، طاقت نمیاره
همینطور قضیه شرکت و بابات
قضیه جراحی هم همینطور مترجم--علیرضاجوهری @Miloyc
فکر کنم باید تا وقتی جی هیون حالش خوب بشه اینا رو مخفی نگه داریم
پس جی هیون حافظهش تا زمان قبل از تصادف برگشته؟
معلومه که فقط تا اون موقعست
برای همین نگرانم
اون زمانی بود که خوشبختترین بود، یه هفته قبل از عروسیش
- بله - بعد از اینکه جی هیون حالش بهتر شد،
همه سختیها و تلاشهای مدیر هان رو بهش میگم
این چیزا مهم نیست
خانم، جی هیون ممکنه شک کنه ها
درسته، زود بریم داخل
مدیر جونگ، دفتر جدیدمون رو آماده کردی؟
من قضیه جزیره هه می رو تایید میکنم که تموم شده یا نه،
بعدش منتقل میکنم
هی، تو برای انجام وظیفه رفتی بیمارستان؟
آه، پس هنوز خبر نداری نامزدت به هوش اومده؟
چی گفتی؟
آدم نترسی مثل تو هم بلده تعجب کنه؟
اون چی گفت؟
جی هیون،
به هوش اومده؟
ببخشید،
فکر کردم کسی خونه نیست
اون منو ترک کرد
اون دیگه برنمیگرده
اگه باور نمیکنی،
میتونی بری بیمارستانی که جی هیون هست و تایید کنی
میدونم
میدونی و بازم اومدی اینجا چرا اومدی؟
من این اتاق رو پس نمیدم،
پس به صاحبخونه پس بده و پولت رو بگیر
و کلید رو بهم برگردون
من اتاقی که یی کیونگ ازش بیرون انداخته شده رو لازم ندارم
اجاره رو هم پرداخت کردم
قرارداد هم به اسم خانم یی کیونگ هست
پس کلید رو بهم بده
حالا میخوای چیکار کنی؟
الان دیگه من شین جی هیون نیستم پس دیگه اشتباه نکن
اینکه من مزاحم یی کیونگ شدم، تقصیر من نبود
پس لطفاً بفرمایید بیرون
یعنی تو تمام مدتی که من اینجا خوابیده بودم،
بابا و مامان همش تو بیمارستان بودن؟
معلومه
بابا حتی بیشتر از مامانت هم اینجا بود
واو، واقعاً زنده شدن خیلی خوشحالی داره
معلومه
شین جی هیون واقعاً خوششانسه
راستی هان کانگ،
چرا تو برنمیگردی و همش اینجایی؟
عجب دختر بچهای وقتی تو خواب بودی،
No comments yet. Be the first to leave one.