The first 200 lines.
!اوه، خدا
!اوه، خدا! من تو کونشم
اما من کتابو نمیبینم، کجاست؟
توی ماشینه جاش امنه
باورم نمیشه شما اینو از "اش برنده" دزدیده باشین
دیوونه شدین؟
"میساترا"
این دیگه چه کوفتی بود؟
!بس کن
نقشهی هوشمندانهت برای برگردوندن کتاب چیه؟
قراره امشب یکی از مهمونیهای افسانهایمون رو راه بندازیم
،بچههایی که ماشینت رو دزدیدن پیداشون میشه
...شاید نتونیم کتاب رو پیدا کنیم
اما میتونیم بریم دنبال اونایی که دارن دنبالش میگردن
!مامان - بریم بچههاتو بکشیم -
اون چه غلطی میکنه اینجا؟
!کمک
،چه باورت شه چه نه این کار روزانهی منه
اش برنده" میخواد همهمون رو بکشه"
!هی، آروم باش، همه چی روبراهه
پسر من یه قهرمانه
!میشنوین؟ یه قهرمانه
جدی گفتی، بابا؟
اشتباه میکردم
اوه، بابا
نمیتونی مرده باشی
،نه بعد از چیزهایی که پشت سر گذاشتیم
...با تمام اون تلخی و نفرت و
و حالا که باخره با هم آشتی کردیم
"خیلی متاسفم، "حفه
راست میگی، منصفانه نیست
"سرنوشت، یه زن بیرحمه، "پابلو
هر کی رو که دوست داشتم ازم گرفتنش
...دفعهی بعدی نوبت توئه
...یا "کلی"، یا "ایلای"، یا
...اوه، نه، همین
،اما یکی از شما سه تا خواهید بود شکی درِش نیست
نگران نباش
خسته شدم بس که سرنوشت برام تصمیم گرفت
...از الان به بعد
"میخوام با مشکلات مبارزه کنم، "حفه
"هیچ تفاوتی ایجاد نمیکنه، "پابلو
،توصیهی من اینه که ...به خوبی زندگیت فکر کن
نه به طولانی بودنش
نه، ممنون
قابلی نداشت
...خب، پاپا
...فکر کنم وقتشه که سوار اسب مرگ بشی
،و بری تو آسمون به اون مغازهی حراج ابزار
پابلو" اون یکی تخم چشمش رو" این طرفا ندیدی، نه؟
نه
اما فکر کنم نقشهت جواب داد
اون کونیها باید جواب پس بدن
بذارش به عهده من
"با مشکلات مبارزه کن، "حفه
!"پابلو"
!نه، کار من نیست، به خدا قسم
چه اتفاقی داره میافته؟
!از اونجا بیا بیرون
!اش"، "دلتا"! تسخیر شده"
تسخیر شده
نه، نه، نه، نه
بیخیال عزیزم، تو نه
نه، داری چیکار میکنی؟
نه
بیخیال! تو نه
بیخیال، اونم نه یه ماشین کلاسیک
نمیتونی تسخیر شده باشی
!تو نه
!نه
!اوه، نه
نه
« ترجمه از پـریسـا و ارمـیـا » .::. SiGMA & PariSa .::.
« IranFilm & iMovie-DL »
"هی، "چت
!هی، مرد - هی، اوضاع چطوره، رفیق؟ -
!اوه، آره
هی، گوش کن
،اوه، مجبورم ماشینت رو قرض بگیرم مشکلی نیست؟
اوه
حتما
"به شرطی که بریم به "ممری لین
اوه، حتما میتونیم بعدا یاد گذشتهها کنیم
نه، "ممری لین"؟
!همون کلوپِ پر از ممه
!"اوه، "ممری لین - یادته؟ -
!آره - !حتما، آره -
نورپردازیشون عالیه
مرد، خیلی خوشحالم به شهر برگشتی
درسته، هی، بیا بریم
نظرت چیه؟ - آره، باشه -
و اینکه... اوه، اوه، لعنتی
این نیست... اوه، اینجاست
دارمش، نه، آهان خودشه
...این - اونو امتحان کن -
باشه، زود باش
!لعنتی، اوه
هی، میدونی چیه؟
چت"، من یه فکر عالی دارم"
اگه من رانندگی کنم
تو تمام مدت میتونی آبجو بزنی
میتونم مست بمونم
دقیقا، فکر خوبیه - !آره -
!باشه - باشه، از اون طرف برو -
باشه، بریم - آره، خودشه -
همین جا میمیریم این ماشین مارو میکشه
اوه - اوه -
فایده نداره
نمیشه کنترلش کرد
هی، من "پابلو" هستم
اسم تو چیه؟
"لیسی"
گوش کن، یه راهی براش پیدا میکنیم
چرا این اتفاق داره واسم میافته؟
خب، به دنیای من خوش اومدی
!چه مشروبی
رفیق، یه اره برقی رو صندلی پشتمه
آره، مال منه
برای چیه؟
باهاش مجسمهی یخی میسازم
.اوه
و اون شاتگان چی؟
اونم مال منه
اون برای چیه؟
برای وقتی که پول مجسمه یخی رو ندن
!اوه - ها؟ -
آهان
!صبر کن. اوه، رفیق! نه
ردش کردی، مرد ممری"، از اون طرفه"
اوه، نه، نه، نه، "چت"، هی
...الان یادم افتاد که
مجبور بودن "ممری لین" رو ببندن
چی؟ - ...آره، بخاطر پنبه نسوز -
!مثل اینکه دخترها اونجاشون کلی جوش میزده
اما هی، نگران نباش
جای دیگهای سراغ دارم
هی "چت"، میشه دنبال ماشینِ من بگردیم؟
آره - تو راه اونجا؟ -
آره
اسلحهها کجاست؟
تاثیربرانگیزه
قصد نداشتیم کلی اسلحه انبار کنیم
...اما میدونی که چی میگن
"...وقتی توی جکسون ویل باشی "
باید بریم
الان که داریم وقت تلف میکنیم
ممکنه بچههام کتاب رو پیدا کرده باشن
...و اگه تا الان "بال" رو احیا کرده باشن
چیه؟
...هر وقت درمورد این "بال" حرف میزنی
صدات آروم تر میشه، که ضمنا ...خیلی رو مخه
اما باعث میشه فکر کنم که داری چیزی رو پنهان میکنی
چیزی رو پنهان نمیکنم
فقط... "بال" در مقابل من قدرت داره
و نه فقط من، در مقابل همه
آره، اون یه شیطانه با عقل جور درمیاد
اون یه شیطان معمولی نیست
،بال" از نیروی شهوانی استفاده نمیکنه" اون جنون ایجاد میکنه
...وارد روح آدما میشه
...و باعث میشه ضد همدیگه بشن
تا زمانی که خودشون رو نابود کنن
خب، مطمئنا میتونی انتخابشون کنی
من انتخابش نکردم، موضوع همینه
اون وسوسهانگیز و سواستفادهگره
نمیتونی در مقابلش مقاومت کنی
و میترسم که نتونیم به بچههام برسیم
...قبل اینکه "بال" رو احیا کنن
اینطوری قدرت مبارزه باهاش رو ندارم
نه، فقط واسه این اینجوری فکر میکنی
که هزاران سال تنها مبارزه میکردی
اما الان منو داری
خب؟
قول میدم کمک کنم بچههات رو بکشی
فقط بگو چیکار باید بکنیم
!اوه خدای من، نه
این دیگه چه کوفتیه؟
امکان نداره
!تو
!لعنتی
!لطفا نگهش دار! لطفا نگهش دار
حالت خوبه؟
!"اونو فراموش کن، "پابلو
موضوع به من و تو ربط داره
اون دیگه چه کوفتیه؟
...یه کتاب احمقانهست
که حرف میزنه و کارای پلید میکنه
!"پابلو"
!اوه، اوه - !اوه، لعنتی، اوه -
!حقیقت رو بهش بگو
بهش بگو سرنوشتمون بهم گره خورده
...که توسط قدرتمندترین نیروی
قابل تصور بهم پیوند خوردیم
!"با حقیقت روبرو شو، "پابلو
!به خودت نگاه کن
!پابلو"، نگاه کن"
!"پابلو"
!اوه، لعنتی
!"پابلو" - !"اش" -
... من ... ازت میخوام که
وای، وای - من میترسم -
No comments yet. Be the first to leave one.