The first 200 lines.
من در دوره هِیسِی زندگی میکردم
...تا اونروز که
من کجام؟ من کیم؟
وقتی که چشامُ باز کردم , در دوره جنگهای ایالتی بودم
فقط میتونستم فکر کنم که این اتفاق یک کار الهی بوده
این سفر در زمانه
و من حافظه ام رو از دست دادم
مجبور شدم فورا از مردی که باهام به این دوره اومده بود جدا بشم
زنده بمون
زنده بمون و به هِیسِی برگرد
فردی که منُ نجات داد یک آهنگر بود که وانمود میکرد مَرده
ناتسو
تو یک استاد آشپزی هستی
تو آشپز قلعه ای نبودی؟
آشپز؟
من که فقط درباره ی آشپزی اطلاعات داشتم
مردی رو دیدم که میخواست کشور متحد کنه , اُدا نوبوناگا
تو برای چی اینجا اومدی؟ لطفا کن رو نکشید
حتی برای یک بار هم که باشه غذای کن رو امتحان کنید
این کاتانای تو هست . سعی کن با استفاده از این خودتُ نجات بدی
آماده باش
این یک مسابقه آشپزیه
کسی که ببازه میمیره
باور داشتن این کاتانا و مهارت خودم کافیه
از حالا به بعد تو رئیس آشپزخونه هستی
لحظه ای که بخوای از اینجا بری میمیری
از من پیروی کن
خدا حتی بیشتر از این باهام بازی کرد و من آشپز نوبوناگا شدم
همه ی چیزی که من دارم اطلاعات درباره آشپزی و مهارتای اونه
با این اسلحه , من به خواسته های غیرمعقول نوبوناگا پاسخ میدم
بعضی وقتا ما رو از شرایط بدی نجات میده و من اومدم تا از مردی که میخواد کشورُ متحد کنه پیروی کنم
مطمئن نیستم که بتونم به هِیسِی برگردم
اما اگر نتونم از این سرنوشت فرار کنم , اونوقت چاره ندارم جز اینکه به عنوان آشپز نوبوناگا
از دوره جنگهای ایالتی جون سالم به در ببرم
!آماده باش . آشپزی جنگهای ایالتی
یک آشپز فرانسوی از دوره ی هِیسِی یکروز ناگهان به دوره جنگهای ایالتی منتقل میشه
و از بین همه چیز , آشپز نوبوناگا میشه
این داستان اون آشپزه که سعی میکنه با مهارت آشپزیِ هِیسِی از دوره جنگهای ایالتی نجات پیدا کنه
نبردِ شیگا
اویاکاتا ساما ! اونا الان رسیدن به اینجا
لطفا برگردید
نه ! من به دشمن پشت نمیکنم
!ای ناگاماسا
کن هنوز داره روش کار میکنه؟
داری چیکار میکنی؟
سارو , داری چه نقشه ای میکشی؟
...نه , من
داری سعی میکنی که عصبانیت منُ با آشپزی کن از بین ببری؟
!نه , من جرات نمیکنم
برای انتظارتون متشکرم
ما منتظرت بودیم
یک نان از میگوی خشک شده همراه با سس کنجد
زیباست
فکر میکنی که این عصبانیت منُ کم میکنه؟
موادی که من استفاده کردم , میگوی خشک شده و کنجد سرشار از مواد معدنی به نام کلسیم , منیزیم و روی هستن
اینا دقیقا مخصوص کاهش هیجانات هستن ...منظورم اینه که مناسب ترین هستن
هیجان؟
کاهش استرس
استُورس؟ ...یعنی
ولش کن
چه طعم ملایمی . خوشمزه ست
واقعا در برابر استُورس من موثره
کن , من بهت دستور میدم
کار آساکورا رو تموم کُن
کارِ آساکورا؟ منظورتون چیه؟
نیروهام کم کم دارن نگران میشن
اینطوری ما در جنگ با نیروهای آزای و آساکورا در شرایط بدتری قرار میگیریم
برای متوقف کردن آساکورا , چاره ای نداریم جز اینکه روی سرِ آزای باهاش صلح کنیم
صلح با آساکورا؟
مردان آساکورا خسته ان
ما باید بتونیم اونا رو بیرون بکشیم
کار آساکورا رو تموم کن
ولی چطوری؟
لطفا این مسئولیتُ به من بدید
!ساکت باش
فهمیدی؟ خودت یه فکری بکن
...بله
سال 1570 اُدا نوبوناگا که داشت در متحد کردن کشور پیشرفت میکرد , دچار یک مشکل شد
طرفای مخالف , که برخاستن نوبوناگا رو نمی پسندیدن
با هم متحد شدن تا جلوی حرکات نوبوناگا رو بگیرن و به زندگیش خاتمه بدن
اونا محاصره اش کردن
بهشون شبکه ی ضد نوبوناگا گفته میشد
اعضای اصلی شبکه ی ضد نوبوناگا اینا بودن پانزدهمین شوگان از شوگانهای موروماچی , آشیکاگا یوشیاکی
من نابودت میکنم نوبوناگا
رئیس خاندان آساکورا از اچیزن , آساکورا یوشیکاگه
مردی که بر علیه نوبوناگا شورش کرد در حالیکه با خواهرش اُیچی ازدواج کرده بود , آزای ناگاماسا از اُمیِ شمالی
و مردی که یک جنگ ده ساله رو برعلیه نوبوناگا به راه انداخت , حاکم ایشی یاما هونگانجی کنیو
علاوه بر این , در سرزمین کای یک ارتش اسب سوار وجود داشت که گفته میشد در جنگهای ایالتی قویترینه
یک مرد کاریسماتیک که از نوبوناگا هم چیزی کم نداشت حرکتش رو آغاز کرد
اسمش تاکِدا شینگِن بود
!حمله کنید
نوبوناگا محاصره شده بود نه , اون در برابر دیواری قرار داشت
از بین بردن آساکورا غیر ممکنه
فقط سعی کن از کوهستان هی ای بالا بری . به راحتی کشته میشی
اینطوره؟
نگو اینطوره !یه فکری بکن
دارم فکر میکنم دیگه
داره برف میاد
به زودی سال نو میشه
آساکورا نمیخواد برای لحظه ای آتش بس کنه و برگرده به اچیزن؟
خب , برای ما هم همینطوره
لطفا کاری کُن که کِن از کوهستان هی اِی برنگرده
لطفا این اینوئه کینوسکه رو دوباره رئیس آشپزخانه کُن
لطفا , خداوند
!اینوئه سان چی شده؟
لطفا بهم بگو غذای مخصوص اچیزن چیه
صبر کن . تو مطمئنی؟ اگه لو بری دیگه نمیتونی زنده برگردی
نگران نباش
اگه اتفاقی هم بیفته تو قطعا میتونی به سلامت برگردی
فایده نداره که من تنها برگردم
بیا با هم برگردیم
بریم
ما کی میتونیم به اچیزن برگردیم؟
نگاه کن , چند تا بازرگان هستن
وایستید ! شما کی هستید؟
ما دستفروشایی از کاتانا هستیم , از پایین کوهستان هی اِی
ما امروز اومدیم تا غذامونُ بفروشیم
میتونید وارد شید
در این دوره , اگر جنگ مدت زیادی طول میکشید
کسانی بودن که در میدان های نبرد یا در اردوگاه ها غذا و مواد دیگه میفروختن
و کسانی هم بودن که اسلحه رو تعمیر میکردن
بازرگان های مختلف در زمان جنگ جمع میشن تا کارای مختلف رو انجام بدن
...به زودی سال نو میشه
فرماندهی ارتش آساکورا ...به زودی سال نو میشه
!کی اونجاست؟ این دوده ! نوبوناگا داره به ما حمله میکنه فرماندهی ارتش آساکورا
!کی اونجاست؟ این دوده ! نوبوناگا داره به ما حمله میکنه
این شلوغی برای چیه؟
!شما پستهاتونُ ترک کردید
چه خبر شده؟
متاسفم . تاجرای کاتانا داشتن زونی میفروختن
زونی؟
یک موچی زونی از شلغم
من قطعات صاف شلغم و موچی خام رو به سوپ میسو اضافه کردم و روش هم بونیتو گذاشتم
بفرمایید
من میخوام به خونم برگردم
مزه ی مادرمُ میده
دستفروشا , آتش درست کردن در اینجا ممنوعه
خیلی معذرت میخوام
لطفا بقیه ی زونی رو به عنوان معذرت خواهی قبول کنید
این در بین سربازان خیلی محبوبه
این احتمالا اولین باره که من در میدان جنگ زونی میخورم
این بدون شک زونیِ اچیزنِ خودمونه
این باعث میشه که سربازا بعد از خوردنش به یاد خونه شون بیفتن
به نظر میرسه روحیه کسایی که اینُ خوردن کاملا از بین رفته
چی گفتی؟
خوشمزه ست
موفقیت بزرگی بود , مگه نه؟
همش برای اینه که اینوئه سان زونیِ اچیزن رو در ذهنش داشت
اما چرا زوشی؟
به خاطر میسو
میسو؟
توی این دوره اونا فقط موقع سال نو نیست که زونی درست میکنن
اون همچنین در زمانی که به سن بلوغ میرسی یا در طی مناسبتهای دیگه هم سِرو میشه
این دوره .... بازم داری چیزای عجیب میگی
طعم رابطه ی قوی ای با حافظه داره
.زونی غذاییه که خاطرات عمیق روزهای خوشحالی رو به یاد میاره , پس موثره
من واقعا نمیگیرم , ولی باید عجله کنیم و برگردیم خونه
خوبی؟
بریم
آساکورا دونو داره از کوه هی اِی پایین میاد؟
اگه آساکورا دونو داره پایین میاد, پس ما هم باید برگردیم
داری بهترین فرصت برای گیر انداختن نوبوناگا اونم وقتی که جلوی چشماته رو از دست میدی
فرمانده اعظم , این تصمیمِ آساکورا یوشیکاگه ساما هست
اونا متحدای غیر قابل اعتمادی هستن
ما نوبوناگا رو گیر انداخته بودیم , اما اونا دارن کاری میکنن که اون دوباره فرار کنه
قبل از اینکه آساکورا دونو این تصمیمُ بگیره اتفاق عجیبی افتاد؟
تاجرایی از کاتانا داشتن زونی میفروختن
اون احتمالا یه مرد جوان نبود که مدل موش غربی باشه؟
مدل موی غربی؟
درسته
اونُ پیدا کنید و دستگیرش کنید
تونو , شما اون مردُ میشناسید؟
اون آشپز نوبوناگاست
!نذارید فرار کنه !بگیریدش
!این خوب نیست !بیا عجله کنیم
!ناتسو سان
!اونجاست !اونطرف
!بگیریدش
ناتسو سان , محکم منُ بگیر
پس ناگاماسا ساما بهش مشکوک شد؟
بله , به نظر داره تعقیبش میکنه
چی؟
اویاکاتا ساما , بذارید کن رو نجات بدم
نیازی به این کار نیست
اگه بمیره ... تمام توانش همینقدر بوده
!ناتسو سان
!میتسوهیده سان
نام این مرد آکچی میتسوهیده هست
اون در تاریخ به عنوان مردی که نوبوناگا رو در واقعه هونوجی به قتل رسوند و حکمرانی کوتاهی داشت ثبت شده
متشکرم
...کن , اینجا مُردن تو ممکنه برای من خوب باشه
ولی تو نمیتونی اینجا بمیری
من میخوام درباره تو بیشتر بدونم
و همینطور درباره سفر در زمان
!اونجا
من بهت یه چیزی رو میگم
!فقط دشمنای بیرونی نیستن که هدف کشتن نوبوناگا رو دارن
بنابراین بین ما هم دشمنانی هستن؟
اونا کین؟
ممکنه من باشم . ممکن هم هست که من نباشم
No comments yet. Be the first to leave one.