Release info

Shingeki no Kyojin: The Final Season Part 2 - 03 (78)
A Commentary by AnimeKhor
Anime Khor

Tags

other
Published on: 2022-01-23
Downloads: 39
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 166 lines.

برادر بزرگتر و برادر کوچک‌تر

!گالیارد

!بنیان‌گذار تیر خورد

!از حرکت متوقف شد

!خودشه

.یه تیر دیگه هم به حیوانی می‌زنیم

!مگه تو خواب بذارم

!بتمرگ دیگه.. اه

!غول ارابه ـست

!باید اول اونو یه‌کاریش بکنیم

!آرمین

.دشمن توی خونه‌ها هم حتی کمین کردن

!برگردین عقب

!اینجا سفید نیست

.باید اول سربازای مارلی رو یه کاری بکنیم

.اوهوم

!دورشون بزنید

!از پشت قیچی ـشون کنید

.حق با فرمانده ـست

توی وضعیتی نیستیم که شاخ به شاخ با .سربازای مارلی درگیر بشیم

.باید بریم پشت دشمن

...افتادم

... روی زمین؟

...یعنی تیر

خوردم؟ ...

...ارن

!بیدار شو پورکو

!قدرتت رو متمرکز کن

!گالیارد

...منو ببخش

!راینر منو ببخش

...راستش تو

.قرار نبود سرباز بشی

من تو رو وسط کشوندم و برادرم رو .بد و نالایق جلوه دادم

!تا ارتش رو گمراه کنم

.من... می‌خواستم... از برادرم محافظت کنم

!ژنرال ماگات

زنده بود؟

!زیک

.وقتشه... غول‌ها رو... احضار کنم

!وایسا

!لطفا صبر کن

...فالکو

.مایع نخاعی تو رو خورده

!تو رو خدا غرش نکن

!زیک سان

چی... گفتی؟

...می‌دونی دیگه

،چون حق به ارث بردن حیوانی به من رسیده .دیگه خانواده ـم اجازه ندارن به پارادایس برن

!برادر ولم کن

حقیقتش قبل این‌که تو خیانت کنی .اصلا نمی‌دونستم چی تو کله‌ ـت می‌گذره

!حتی ذره‌ای

...ولی

می‌دونم تو از اوناش نیستی .که یه بچه رو قاطی این ماجرا ها کنی

...نمی‌گم که همین‌جا خفه شی و بمیری

ولی تو رو خدا تا وقتی که مارکو !از محدوده‌ی غرشت خارج نشده صبر کن

!بعد اون هرقدر که دوس داری آدم بکش

!اصلا، به هیچ مارلیای و الدیایی‌ای رحم نکن

...ولی

!برادرم رو قاطی این ماجراها نکن

!فالکو

!یالا بپر بالا

!نزدیک نیا گابی

...کولت

احساسی که نسبت به برادر کوچیک‌ترت .داری رو، خیلی خوب درک می‌کنم

...زیک سان

...پس

!متاسفم

!ولم کن

!ولم کن برادر - !نترس فالکو -

!برادرت پیشته

چی شد؟

دشمنا تبدیل به غول شدن؟

-آهای! سلاح ضد غول رو

...برو... فالکو

...کولت

...فالکو

...نمی‌تونم همزمان از پس دو نفر بربیام

!این‌طوری ارن از دستم در می‌ره

...باید کار فالکو رو

یه سره کنم؟

!ارن

!فالکو

...گردن منو

!این دفه دیگه تمومش کردم

!شک ندارم

!موقتا خطر رفع شد

لعنتی! یکی نیست؟

همه مُردن؟

...فقط بنیان‌گذار مونده

!تو دیگه به سَرِت احتیاجی نداری

!مایع نخاعی ـت رو بده به ما

...یه کوچولو دیر کردیم

!بهشون شلیک کنید

!دیگه تمومه

!شما دیگه تموم شدید

تموم شد؟

.دیگه ارن نمی‌تونه از قدرت بنیان‌گذاریش استفاده کنه

.ما ماموریتمون رو انجام دادیم

دیگه می‌تونم ماموریتم رو واگذار کنم.. مگه نه؟

...فقط کافیه زره ـم رو شل کنم و

.بعدش دیگه تموم بشم

...کسی که زره‌پوش رو به ارث می‌بره

!تویی فالکو

...از تمام قدرتم استفاده کردم تا بدنم رو بازیابی کنم

.ولی نمی‌ذارم همین‌طوری تموم بشه

...خاطرات برادرم رو دیدم

!ارتش رو گول زد تا بازند‌ه‌ای مثل تو رو سرباز کنه

!به خاطر مراقبت از من

!وایسا! نرو

!پورکــــــو

...حالا دیگه فهمیدی

.که تا لحظه‌ی آخر من از تو بالاتر بودم

هه؟

!گالیارد سان

...نکنه

!خوب متوجه شدی... ارن

،با این‌که از پیک چان تقلید کردم !ولی عملیات موش مردگی، به موفقیت بزرگی رسید

...فقط یه‌کم دیگه

!بیا

!ارن

...اولندش، ارن

ممنون از اینکه سوار حرف من شدی و .تا اینجا اومدی

توی برنامه‌ی من که جزئیاتش رو از یلنا شنیدی

برای مرگ آسان ادیایی‌ها، همراهیم می‌کنی؟

...چهار سال پیش

طی یک اتفاقاتی تونستم ...خاطرات بابا رو ببینم

خاطراتِ موقعی که تمام اعضای .خاندان سلطنتی دیوارها رو سلاخی کرد

همین‌طور می‌گشت و اون بچه‌های .کم سن و سال رو مثل موش لِه می‌کرد

!هنوز همون حس توی دستام باقی مونده

...اگه اون بچه‌ها زنده می‌موندن

غول بنیان‌گذار توی چنگ خاندان سلطنتی ...باقی می‌موند و

پادشاه هنوز سر عهد خودش ...بر نجنگیدن باقی می‌موند و

.مردم رو مجبور به انتخاب مرگِ داخل اون دیوارها می‌کرد

.مرگ اون بچه‌ها، به ما زندگی داد

...که این‌طور

پس فکر می‌کنی که حق با پدر بود؟

!نوچ

.بابا اشتباه می‌کرد

.و اون منی که اون بابا بزرگ کرده بود هم اشتباه می‌کرد

...اگه الدیایی‌ها به دنیا نمیومدن

مردم این شهر هم به خاطر .کاری که ما قراره انجام بدیم نمی‌مردن

.پس هیچ رستگاری‌ای بالاتر از به دنیا نیومدن توی این دنیا نیست

!من هستم

با دستای خودم به حکم‌رانی !دو هزار ساله‌ی غول‌ها خاتمه می‌دم

،و تا رسیدن اون روز .به سمت جلو حرکت خواهم کرد

مگه نه... برادر؟

...آره

...آره... همین‌طوره

!پس انجامش می‌دیم

...خیلی دلم می‌خواد یه دست سفت و مردونه باهات بدم، ولی

،خب... اگه الان با هم تماس فیزیکی برقرار کنیم !اوضاع خیط می‌شه

...پس به‌جاش اینو... قبول کن

!ارن

!با هم حتما همه رو نجات خواهیم داد

!از دستم افتاد

.سر این مریضی بدنم داغون شده

...اینجا

!نقطه‌ای که تمام مسیرها به اونجا ختم می‌شه ـست

.البته اگه اشتباه نکنم

احتمالا تمام اعضای خاندان سلطنتی ...که بنیان‌گذار رو به ارث بردن

...اینجا اومدن

!البته موقعی که از قدرتشون استفاده کردن

...برادر

!خیلی منتظرت موندم... ارن

حس می‌کنم تا بازیابی کردن بدنت و .باز کردن چشمات، چندین سال اینجا صبر کردم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left