The first 34 lines.
من اندی کوهن هستم، و اینا داستان های واقعی از دفترچه خاطرات منه.
۲۳ فوریه ۲۰۲۰.
من توی قطار توی راه خونه از بوستونم،
جایی که سارا جسیکا و متیو رو توی پلازا سوئیت دیدم.
ماه ها پیش، جان هیکی، که کارگردان اوناست...
من رو به خونهشون دعوت کرد، جایی که کل نمایشنامه رو با صدای بلند خوندیم،
توی حیاط پشتی خونهشون.
هیکی میدونه که من مثل لوسی ریکاردو یه خودنمام...
و به من ماموریت داده بود که همه نقش های اضافی رو بازی کنم.
سال ها پیش، من از سارا جسیکا التماس میکردم...
که اجازه بده دیالوگ های سریال "سکس و شهر" رو باهاش تمرین کنم.
حتی برای نقش یه برنامه ریز مهمونی توی سریال "سکس و شهر" یه تست بازیگری دست و پا کردم،
و هیچ وقت نگاه های وحشت زده سارا جسیکا و هیکی رو فراموش نمیکنم،
وقتی سعی کردم صحنه ای رو براشون بازی کنم.
من این نقش رو نگرفتم.
من نقش مرد بی پیراهن کنار کری رو توی یه بار همجنسگرایان توی فصل چهارم بازی کردم،
و فروشنده کفش بارنیز توی فصل ششم.
و هنوزم چیزهای فوق العاده ای درباره کارم از هیچکس نمیشنوم.
فیلمنامه رو ورق زدم و متوجه شدم که نقش های دیگه چقدر کوچیکن.
خیلی عصبانی شدم.
چطور میتونم برای بازی کردن نقش یه پادو یا یه منشی برنده جایزه تونی بشم؟
بدتر از همه، به سختی میتونستم بخونم، چون توی نور شمع بودیم.
و من به عینک مطالعه نیاز دارم، ولی اعتراف نمیکنم.
اس.جی. یه ترفند ذهنی جدی زد و من رو وادار کرد عینک اون رو قرض بگیرم.
و وقتی شروع کردیم، من هر نقشی رو که بازی کردم، گند زدم.
بهترین من، پسر سرویس اتاق بود که من اون رو به عنوان یه پورتوریکویی پر زرق و برق بازی کردم.
حتی اگه همه فکر میکنن من بازیگر وحشتناکی ام،
میدونم که انتخاب هایی کردم.
دیروز درباره بوستون خیلی چیزها میدونستم،
وقتی که همه پاتوق های قدیمی بی یو رو به هیکی نشون دادم.
چند سال بعد از فارغ التحصیلی با هم آشنا شدیم، پس منصفانهست که بگیم سابقه داریم.
این یه نکته حرفه ایه، وقتی یه مرد همجنسگرا بهتون میگه که سابقه دارن، این یعنی با هم خوابیدن.
من و هیکی در واقع یه جورایی با یه دیدار بامزه آشنا شدیم،
به ابتدایی ترین شکل ممکن دهه ۹۰، توی یه چت روم همجنسگرایان.
No comments yet. Be the first to leave one.