The first 200 lines.
SANDS Movie
- یالا. - ادامه بده.
هی، نه.
این کار رو نکن.
هی، نه.
یه جور آدم دیوونه هست...
که دست بر قضا به قدرت میرسه.
اونا همیشه سعی میکنن خطاهای خودشون رو...
با رسوایی های بقیه بپوشونن.
ولی...
وقتی یه فیل میمیره...
واقعاً میشه تمامش رو با یه برگ نیلوفر پوشوند؟
[ تا ۲۵ روز دیگه، ساختمان ۱۰۰ ساله بانگ کوای ویتایاکوم افتتاح میشه ]
ساختمان ۱۰۰ ساله بانگ کوای ویتایاکوم پس از بازسازی، رسماً تحویل داده شد.
ولی واقعاً قابل استفادهست؟
ستون های باربر ترک های عمیقی دارن.
کیفیت سیمانش پایینه.
فولادش با استانداردها مطابقت نداره.
این قضیه بوی فساد میده.
دیدی گروه «اکس کلیمیشن» درباره ساختمان ۱۰۰ ساله چی افشا کرد؟
- فکر میکنی چقدر اختلاس کردن؟ - توی عکس معلومه که مدیر مدرسهست.
سر تا پا قرمز پوشیده. فقط یه نفر اینطور لباس میپوشه.
- باز هم میخوان افتتاحش کنن؟ - ترسناکه.
کی جرئت میکنه از این ساختمون استفاده کنه؟
حتماً یه خبرهایی هست.
اونجا رو ببین. تعمیرش کردن یا فقط تخریبش کردن؟
آره، این دیگه چجور سیمانیه؟ چرا انقدر راحت ترک خورده؟
اونجا رو ببین. آهن آلاتش حتماً تقلبیه.
بقیه ساختمون ها چی؟
کجایی؟
«تائه» رو میبینم.
همگی، رئیس داره میره داخل.
کی گفته جلسه رو اینجا برگزار کنیم؟
چرا مثل قبل از پشت بوم ساختمون ۶ استفاده نمیکنیم؟
مگه خودت نبودی که توی گروه اون رو نوشتی؟
واندا، من اونقدرها هم حواس پرت نیستم.
واقعاً گیج میزنی.
هی...
اون من نبودم.
داری سر به سرم میذاری؟
الآن نشونت میدم.
ببین، من نبودم.
داری شوخی میکنی، مگه نه؟
بنگ، تو بودی؟
من نبودم.
- لعنتی. - چی؟
یکی دیگه هم توی چت روممونه. ببین.
آخ، لو رفتم.
هی.
صدای کی بود؟
سلام.
من نانو هستم.
دانش آموز جدید اینجام.
اشکالی نداره بهتون ملحق بشم؟
کی تو رو فرستاده؟ مدیر؟
نه.
اومدم کمکت کنم، پانکام.
اوه؟ همدیگه رو میشناسید؟
کل تیم رو میشناسم.
هی بچه ها، اونجا چه خبره؟
لعنتی.
پیشاهنگ ها اینجان.
لعنتی، چیزی هست که به ما نگفته باشی؟
نمیشناسمش.
اینجا چیکار میکنی؟
کجا نشستنم به تو ربطی نداره.
این نشان رو میبینی؟
من مستقیماً از خودِ مدیر دستور گرفتم...
تا کسایی که توی کار مدرسه خرابکاری میکنن رو زیر نظر بگیرم.
و یه حسی بهم میگه...
که بوی گندِ گروه «بانگ کوای» همین دور و برها میاد.
تو هم حسش میکنی؟
غیر از بوی بدِ دهنت، بوی هیچ کوفتی حس نمیکنم.
لعنتی.
فکر کنم لو رفتیم.
هی، داره از جلوی مدرسه میاد.
گندش بزنن.
- زود باش. - لعنت بهش.
- یواش. - اونجا بشین.
ساکت باش.
نه، نه.
- اول ول کن. - باشه.
این کیه؟
سلام «تِه». من نانو هستم.
نانو دیگه کیه؟
گروهتون معرکهست.
گروه علامت تعجب.
میخواید فساد توی بازسازی ساختمون رو فاش کنید، مگه نه؟
یه نقشه دارم. کمکتون میکنم.
چی شده؟
- گندش بزنن. - لعنتی.
آقای معلم، الان اسم مدرسه شده بانگ...
دانش آموزها، سرِ کلاس هاتون برید!
همین الان. برید.
شما هم همینطور. بدوید!
چقدر وقیحانه.
به جای اصلاح کارهای اشتباهشون...
[ ۲۴ روز تا افتتاح ساختمان ۱۰۰ ساله «بانگ کوآی ویتایاکوم ]
آدم های خبیث ترجیح میدن با یه چیز دیگه روش رو بپوشونن...
تا بقیه رو مطیع کنن...
و کنترلشون راحت تر بشه.
چه بامزه.
امروز صبح...
دانش آموزها برای چی داشتن جیغ میزدن؟
هیچی، جناب مدیر.
فقط داشتن برای یه زوج مورد علاقهشون جیغ و داد میکردن.
آقای دابی، تو هم حس میکنی...
که این آدم ها دارن چیزی رو از ما مخفی میکنن؟
بیا تو.
خب، سلام.
دانش آموزها از خبرهای این صفحه مخفی شوکه شدن، جناب مدیر.
ببین، آقای دابی.
ترسیدی؟
چرا نمیری یکم اون دور و برها چرخ بزنی؟
برو یه قدمی بزن.
ممنونم.
خیلی ممنونم.
این دانش آموز جدید برام یه ایمیل فرستاد...
درباره گروه «اکس کلیمیشن».
اونا فقط یه صفحه زیرزمینی هستن.
اونا بدون داشتن هیچ مدرک واقعی، از خودشون حرف در میارن.
ولی دیگه خبر پخش شده...
و دانش آموزها هم باورش کردن.
جناب معاون ها، شاید تو دیگه زیادی پیر شدی که بتونی پا به پای دانش آموزها بیای.
شاید وقتش رسیده باشه که بذاری دانش آموز جدید به این کار رسیدگی کنه.
یه لحظه اجازه بدید.
عالیه.
ممنونم.
من و آقای دابی رو ناامید نکن.
چشم.
وایسا، نانو.
از این به بعد، دیگه این کار رو نکن، باشه؟
منظورت چیه؟
چطوری بگم؟
در حالت عادی، ما معلم ها مشاورهای مدیر هستیم.
ولی تو یهو مستقیم به مدیر گزارش دادی...
ـ انگار که ما... ـ فقط دکوری بی استفاده هستید؟
آره، دکوری.
هی، تو.
من...
ـ اول ببرش. ـ تو.
نانو.
میدونم دانش آموز باهوشی هستی.
اینکه کمکم میکنی حواسم به اوضاع باشه، خیلی خوشحالم میکنه.
ولی از این به بعد...
اگه چیزی متوجه شدی، میشه اول به من بگی؟
هوم.
پس جناب ناظم «کای»، تو هم دوست نداری دانش آموزها دورت بزنن، درسته؟
درک میکنم.
خب، حالا کنجکاوم بدونم.
درباره خبری که گروه «اکس کلیمیشن» منتشر کرده، چیکار میکنی؟
زوجِ محبوب مدرسه معروف «بانگ کوای»...
مخفیانه همدیگه رو آنفالو کردن. رابطهشون داره تموم میشه؟
میگن اون زوجی که همه جفتشون میدونستن دارن از هم جدا میشن.
- همونان؟ - آره، خودشونن.
حیفِ این زوج واقعاً.
بی بی و ته ته دارن به هم میزنن؟
واقعاً دارن جدا میشن؟
خیلی به هم میومدن.
- -
- واقعاً دارن به هم میزنن. - چه حیف.
مگه نگفتی میخوای پیش ما بیای؟
قبلاً بهت گفته بودم.
یه نقشه ای دارم.
بفرما، این هم از این.
من مشاورِ ویژه مدیر شدم.
تا حالا هیچکدوم از اعضای «اکس کلیمیشن» تونسته همچین دسترسی ای داشته باشه؟
چشمتون به میله پرچم باشه.
[ ۲۳ روز تا افتتاح ساختمان ۱۰۰ ساله بانگ کوای ویتایاکوم ]
هی.
دانش آموزها، کنار برید.
- کنار برید. - برید.
یعنی پای فساد حتی به ساخت میله پرچم هم باز شده؟
لعنتی، اون وقت ساختمان ۱۰۰ ساله باید چقدر اوضاعش خراب باشه؟
ترسناکه.
آره. چرا تا حالا هیچکس در موردش چیزی نگفته؟
میگن خودِ مدیر مدرسه پشت این فسادهاست.
واقعاً؟
گروه اکس کلیمیشن دمشون گرمه، دارن حقیقت رو برای مدرسهمون فاش میکنن.
آره. اگه اونا نبودن، ما اصلاً روحمون هم خبردار نمیشد.
No comments yet. Be the first to leave one.