The first 200 lines.
...آنچه گذشت
دخترم کجاست؟
ما تا امروز نمیدونستیم گم شده
هیچکس نمیدونست
همه رو برمیگردونیم
یه چیزایی یادم میاد
اسکچ بوکت؟
...مدی، به هیچکس نگو
هیچوقت
باید بریم پیش دوستامون
اینم پُلِتون، برید
تو هم باهامون میای
حالا حرکت کن
باید ایمانِ بیشتری داشته باشی، کلارک
تختِ پادشاهیِ من
کتاب
...بلامی
بدش به من
مجبورم نکن همچین کاری بکنم
سرنوشتِ تمامِ نسلِ بشر در خطره
چارهای جز به اشتراک گذاشتنِ این ندارم
متاسفم
منم همینطور
!کلارک
چیه؟ چی شد؟
کجاییم؟
پناهگاهِ طلوعِ دوم
به زبانِ دیگه جهنم
زمین؟
چطور؟
اینجا برای تو عالیه
برنامه نانو-ترکینگ
شما چی میگید؟ باشد که باز یکدیگر را ببینیم
به خونه خوش اومدی، مامان
گایا؟
سیدا تو چطور اینجایی؟
سوالِ خوبی بود
اون سنگ رو خاموش کرد
قبل از اینکه پُل بسته بشه ما رد شدیم
اومدیم اینجا
نه، چطور؟
پیشفرضِ پُلِ در حالِ بسته شدن
رفتن به منشأ سیارهایِ دی-ان-ایِمونه
سفرِ تو هم اینجا تموم میشه
وقتی داشت باهام میجنگید دست از حرف زدن نمیکشید
گفت وقتی که واردِ یه پُلِ در حالِ بسته شدن میشی
پیشفرضش رفتن به منشأ سیارهایِ
دی-ان-ایِت میشه، یعنی زمین
برای تمام بشریت
من انسان نیستم
سرش کجاست؟
با بقیهشون دفن شده
تا امروز، اصلاً کسی نمیدونست تو گُم شدی
چه مدت اینجا تنها بودی؟
چند روز تا اینکه بقیه امروز صبح رسیدن اینجا
فکر میکردم قراره تا آخرِ عمرم تنها باشم
الان با همیم
اکو و اکتیویا... کجان؟
خیلی سرسبزه
اونجان
زمین برگشته
سلام
!جکس - سلام، عزیزم -
از دیدنت خیلی خوشحالم
منم دلم برات تنگ شده بود
سلام - سلام -
!سلام - سلام -
از دیدنت خوشحالم
سلام
تو داخل نبودی
سلام - سلام -
بلامی کجاست؟
کلارک؟
مُرده
اون مُرده
بلامی؟
کلارک، وقتی ما رفتیم اون حالش خوب بود
...من یکم گیج
من کُشتمش
مجبور بودم
چرا؟
اسکچ بوکِ مَدی، دستِ اون بود
و بلامی میدونست که مَدی هنوز خاطراتِ
فرمانده رو داره
هیچوقت در امان نمیموند
التماسش کردم که بس کنه
سعی کردم کتاب رو پس بگیرم
...ولی اون
همه کاری رو امتحان کردم قول میدم
سعیمو کردم
خیلی متاسفم
درک میکنم
همونطور که بلامیِ قدیمی درک میکنه
همونی که هرکاری برای خواهرِ کوچولوش
و کسایی که دوستشون داره میکُنه
اگه میخوای میتونی ازم متنفر باشی
خدا میدونه که تلاشمُ کردم
ما خیلی وقت پیش بلامی رو از دست داده بودیم
اون میخواست همهی این آشوبها با عقل جور در بیاد
تمامِ خشونتها
تمامِ آدمهایی که کُشتیم
نمیتونست بفهمه که همهشون بی معنی هستن
کدوگان بهش معنی داده بود
...و اون معنی چیزی بود که بلامی رو کُشت
نه تو
ترجمه و زیرنویس PoOrYaGR
هیچکس نمیخواد اینجا زندگی کنه
ولی تا وقتی که پناهگاهمون رو بسازیم اینجا زندگی میکنیم
یه رودخونه همین نزدیکی هست
پس آبِ آشامیدنیِ زیادی داریم
غذا چی؟ هیدروفارم رو چک کردی؟
هیچی نیست همهی اون طبقه
توی آتیش از بین رفت
بلادرینا کجاست؟
اون نیومد داخل
از شیاطینش دوری کرد
سرزنشش نمیکنم
یه منبعِ غذاییِ دیگه پیدا کردی؟
صدای پرندهها و حشرات رو شنیدیم ...پس باید
برق چی، آبِ گرم؟
تمومه من میرم
اون توپِ مسخره با اون نورِ سبزش کجاست؟
راهِ خروج اولین چیزی بود که دنبالش گشتیم
سنگی اینجا نیست
نه، باید باشه
همینطوری کدوگان افرادش رو کشید بیرون
ما 6 سال اینجا زندگی کردیم
فکر کنم باید میدیدیمش دیگه
یه راه برای فهمیدنش
ریون اینم امتحان کردیم
کلاههامون ردِ هیچ سنگی رو این اطراف پیدا نمیکنن
سی متر مستقیم به پایین
بهتون کلاههای آشغالی دادن که نتونید بیاید بیرون
عالیه پس میریم سنکتوم
یه دوشِ آبِ گرم میگیریم چیزهای ضروری رو ذخیره میکنیم
مردمم رو برگردون خونه
ریون، میشه؟ - آره -
داری چه غلطی میکنی؟
!این تنها راهِ خروج از اینجاست
زمین خونهمونه
...تمامِ کسایی که مالِ اینجا هستن همینجان
تمامِ کسایی که برامون مهمن
و من کسِ دیگهای رو از دست نمیدم
بیاید اتاقهامون انتخاب کنیم
نقاشیهای قشنگی هستن، مگه نه؟
این دستبندها هیچ تاثیری ندارن
خیلی خوش شانسی که افرادم آوردنت اینجا
وگرنه تا الان مُرده بودی
حسِ خوش شانس بودن دارم
تو اینو کشیدی؟
نه... ولی میدونم کی کشیده
باور نکردنیه
آره، علمِ پزشکیِ ما باور نکردنیه
همچنین تواناییمون برای کنکاو توی خاطراتت
ولی ترجیح میدم زمان رو ذخیره کنم
چی میخوای؟
اول، به تضمین نیاز دارم
سنکتوم مالِ منه
سنگ رو از بین میبریم
افرادت هیچوقت برنمیگردن
سنگها غیر قابل تخریبن
اما باشه، سنکتوم برای تو
زیاد چیزِ خاصی نیست
فکر نکنم فهمیده باشی این یعنی چی
یعنی یکی خاطراتی داره که خاطراتِ خودش نیستن
خاطراتی که برای شروعِ یه جنگ بهشون نیاز داری
با هرچیزی که سنگها رو ساخته
جنگی که من نمیخوام بخشی ازش باشم
یه سیاره خوبه خیلی ممنون
نه یه جنگِ معمولی جنگِ پایانی
و چه خوشت بیاد چه نیاد تو هم جزئی ازش هستی
چطور؟
اگه پیروز بشیم برتری میابیم
فراتر از این تکه گوشتهای به هم چسبیده
که سنشون بالا میره و میمیرن
با هوشیاریِ عالم یکی میشیم
من از این گوشتهای به هم چسبیده خوشم میاد جدیده
این بهتر میشه
و چه باهامون بجنگی و چه نجنگی
حتی تو هم برتری میابی
همهی اعضایِ خانوادهی انسان برتری میابن
موفق باشی
با معاملهمون موافقی یا نه؟
احمق
اگه شکست بخوریم، مهم نیست توی چه سیارهای باشی
یا بجنگی یا نجنگی
همهی اعضایِ خانوادهی انسان میمیرن
بچهی کلارک
مدی
معلومه، بلامی میدونست
بخاطر همین کلارک کُشتش
ممنونم
اون هیچوقت بهت اجازه نمیده بچهشو بگیری
قرار نیست درخواست کنم
البته که نه، بدونِ شک یه تیمِ ضربت میفرستی
اونا باهات میجنگن، همچنین بچههه
اگه بمیره هیچی نداری
ایدهی بهتری داری؟ - آره -
منو بفرست
تو؟
No comments yet. Be the first to leave one.