The first 200 lines.
دایه قبلی شما
عمه دان بود
ملیسا به دنبالش بوده است برای او به مدت دو سال
فووووک!
متوجه نیستی چطور ایده های شما احمقانه است؟
چیکار میکنی؟
آه، پاتریک!
پاتریک، نه!
خدایا! آنجا بمان!
آنجا بمان!
لعنتی اونجا بمون
او را تنها بگذار!
توقف کنید.
پاتریک...
اوه...
الکس!
الکس!
سلام!
عزیزم!
حالت خوبه؟
الکس!
الکس، هی!
-چیزی برداشتی یا چی؟ - من چیزی نگرفتم.
پس چرا باید عجله می کردم اینجا؟
آنها می دانند.
آنها چه می دانند؟
اینکه ملیسا خواهر کلودیا است...
هی، هی، هی، هی هی، هی، هی، هی، هی!
لعنتی...؟
آیا میدانید؟
- نه... - ها؟
به من نگو که اینقدر لعنتی هستی
- بیمار در سر خود را به عنوان او! - نه الکس، البته من مثل او نیستم...
من نیستم...
سلام...
هی، لکس!
لکس!
سلام!
- چه خبره لعنتی؟ - سلام...
ها؟
- گزارشی از مواد مخدر وجود دارد. - چی؟
- همه رو دوتایی می بریم بیرون... -نه بذار برم
- سلام. - بسه دیگه! توقف کنید.
- سلام! - بسه دیگه!
- من در باشگاه خودم راه اندازی شده ام، باشه؟ - الکس!
- الکس! سلام! - سلام!
بذار برم...!
- حالا عقب نشینی کن! - الکس!
آسان.
آرام باش...
گوش کن، می دانم که او در این موضوع نقش دارد، مامان.
لعنتی من با او چه کردم؟ من سوگند می خورم لعنتی او را نابود کنم!
خس
اینو درست میکنم...
من این کار را انجام می دهم، باشه؟
نه تو برای این خیلی ضعیفی...
فقط خودت رفتار کن، باشه؟
هوم؟
و آرام باش
هی لوئیز دلم برات تنگ شده
از لوئیز: دلت برای چی تنگ شده؟
به لوئیز: مکالمات.
جنسیت.
کسی که بتوانم به او اعتماد کنم.
بوسه ما در کنار استخر شما.
این چیزی است که من بیشتر از همه برایم تنگ شده است.
خیلی زیبا.
نمی دانستم گم شدن می تواند خیلی سخت باشد.
پس نمیخوای ازدواج کنی
نه...
من دیوانه چارلز نیستم...
دلم براش تنگ نمیشه و...
و وقتی با تلفن صحبت می کنیم ...
قلب من نمی تپد صد مایل در ساعت
مم
هر روز با او خسته کننده است ...
و
ازدواج با او خواهد بود بزرگترین اشتباه تمام زندگی من
- آره، به معنای واقعی کلمه همین است... - چیزی که درست قبل از من به من گفتی
یکی از دیوانه ترین شب های زندگیم...
و بهترین...
جنسیت...
مامان از دستش میده
آره خب از پسش برمیاد...
دوستت دارم...
اما این هنوز به این معنی نیست که بتونی به کمد من حمله کنی...
نمیتونم قول بدم...
- اوهوم - آره
حمله پلیس بسیار شدید است ...
بله، من در مورد آن با شهردار تماس خواهم گرفت.
و گفتند بر چه اساسی؟
آره...
به الکس نگفتی
هفته گذشته در شب افتتاحیه که جایش بسته شود
- در عرض یک هفته، چیزی شبیه به آن؟ - عزیزم جدی...
میدونی الکس خیلی سرخوش بود...
بله
و او دهان بسیار بزرگی داشت، بنابراین من فقط کمی او را به واقعیت بازگرداند
کمی، خوب؟
و من عمدتا به او گفتم که نباید انتظار داشته باشید که هر هفته یک خانه کامل باشد.
آره باشه ولی تا الان همینطور بوده هر شب یک خانه پر بود.
پاتریک...!
من واقعا
فکر می کنم باشگاه می تواند بسیار موفق بوده اند...
میدونی که الکس واقعا داره یک چشم فوق العاده برای-
برای
سبک، برای روند، و برای پول ...
آره...
او این را از چه کسی دریافت می کند؟
اوه...
دقیقاً منظورم همین است.
به همه بچه های دیگر نگاهی بیندازید سن او در انجام کارهای احمقانه تابستانی
و الکس چطور...؟
تنها در چند هفته، او شروع کرده است،
بسیار محبوب و باشگاه شبانه تابستانی موفق
متاسفم، اما من واقعا این احساس را دارم باید به او فرصت دیگری بدهید
باشه
شاید من او را دست کم گرفتم،
آره
و ما هم، باشه؟
هوم؟
من از این همه بحث خسته شدم. پس...
پس...
خسته...
فردا سالگرد ازدواجمونه
چه اتفاقی برای ما افتاده است؟
از بیست و پنج سال پیش؟
هوم؟
پاتریک دلم برامون تنگ شده...
- مطمئن شو که فردا به موقع به خانه می آیی. - ممم
و وانمود کنید که مهمانی یک سورپرایز است.
- هوم؟ - باشه...
من بسیار شگفت زده خواهم شد.
باشه
- لوئیز، تو الان بیداری؟ - سلام.
و شما تازه دوش گرفته اید.
آره چرا که نه
آیا می توانم تلفن همراهم را پس بگیرم؟
خیر
نه، نه، هنوز نه.
اجازه ورود داده نمی شد بیمارستان یا لوئیز
مامان، اینطور نیست که من ناگهانی باشم می دونی دارو سفارش بدی...
اما این پروتکل پزشکی است.
قول دادی غر نزنی در مورد معامله ما، درست است، لوئیز؟
باشه...
اوه، بیا، تو کار خوبی می کنی عزیزم...
ها؟
کمی بیشتر.
زمانی که امیلی ازدواج می کند، دوباره به حالت عادی برمیگردی
چی...؟
ببین من تو رو میشناسم
واقعا نمی خواهم همین الان اینو بشنو اما...
من و چارلز، کار نمی کند.
-امیدوارم این یه شوخی باشه امیلی... - نه، شوخی نیست.
من واقعا آینده ای با او نمی بینم ...
- با چارلز آینده ای نمی بینی؟ - نه
اوه، نه...
اما شما با یک پسر این کار را انجام می دهید از ناودان می پرد، درست است؟
آیا این چیزی است که در ذهن شماست؟
مامان، تو گوش نمی کنی
- دارم گوش میدم! - با چارلز آینده ای وجود نداره باشه...!
اوه نه...!
اما شما فکر می کنید شما یک آینده با چنین کسی؟
مامان، من وارد نیستم عشق با چارلز، باشه؟
عاشق بودن
خواهد شد
عبور
باشه!
اصلا میشنوی چی میگی...؟
- نمی تونی جدی باشی. - آیا شما
بفهم که چقدر وقت دارم
در عروسی سرمایه گذاری کرد در یک سال گذشته؟
- داری ازدواج می کنی! - عروسی را برای کی ترتیب می دهی؟
- برای تو...! - برای خودت!
داری ازدواج میکنی!
و ما - قصد نداریم در این مورد بحث کنیم - مامان
- مامان - هر چه بیشتر!
سلام.
از این موضوع دوری کن، شما قبلاً به اندازه کافی انجام داده اید
نه!
من نمی توانم این را باور کنم، یه چیزی بگو لطفا
باشه...
آره عالیه
سعی کنید آنها را قرار دهید ...
بله، آنها را بسته بندی کنید.
آره خوبه من همیشه میتونم یکی بفرستم...
فکر می کنم با چهار پی ام. باشه؟
آره
و شما بچه ها هنوز در تماس هستید افرادی که در سازمان ثبت اسناد و املاک هستند، درست است؟
بله.
نه...
خوب است، خوب است ...
بله، از CA-نه، نه، نه، نه، ما
ما آن را اداره می کنیم خوب؟
نه. نه، ما رسیدگی می کنیم.
این عالی است.
من می خواهم آن را بنویسم.
خیر
عالی...
بله، عالی است، مرد.
No comments yet. Be the first to leave one.