The first 168 lines.
دان: دلتنگی برای تو خیلی سخت است
برای شما هم تنگ شده است
مکالمه حذف شود؟
ژاک؟
ژاک؟ لعنتی!
هی، هی، ژاک؟
- صبح بخیر - صبح بخیر
دان کیست؟
چرا؟
- پیام های من را خوانده ای؟ - نه
ساعت 11 از اینجا می رویم.
ژاک، هی
در مدیتیشن اجرا می شود بسیاری از حواس پرتی چیزها بر ذهن شما تأثیر می گذارد.
افکار، احساسات، احساسات فیزیکی،
تکانه ها و خاطرات
دوستت دارم
النور
-میتونم بیام داخل؟ - بله.
دروغ گفتم
من می دانم.
- پاتریک... - کلودیا را کشت.
دارم میبرمش پلیس
او از این مرعوب نخواهد شد.
واقعا
درسته
من کسی را می شناسم که می تواند او را وادار به اعتراف کند.
سازمان بهداشت جهانی؟
یک دوست
من نمیتونم خواهرت رو برگردونم
اما می توانم سعی کنم آن را جبران کنم تا حد امکان
به من اعتماد کن
کمی به من وقت بده
ژاک است...
ژاک مرده است پدرت راضی خواهد شد
چه لعنتی؟
به لوئیز: آیا شما را در مهمانی خواهم دید؟
- هی، مارگو. - سلام
ببینمت
اون اینجا چیکار میکرد؟
به این نگاه کن
- آشغال دان؟ - اینو دوست نداری؟
هزار تا مثل آن را پیدا خواهید کرد در اینستاگرام
الئونور اینجا چیکار میکرد؟
اومد عوضی و ناله.
چند مشکل در خانه
استرس، درسته؟
وقتی دوست صمیمی شوهرت رو قاطی میکنی
اگه نمیدونی چی میگی در مورد، سپس دهان خود را ببند، دختر.
آنها حوالی یازده اینجا خواهند بود، پس ما خواهیم بود ناهار دیرهنگام ساعت یک
وقتی آنجلیک به چیزی فکر می کند ...
-مامان میخوای... - نه عزیزم سرم خیلی شلوغه
چند بازی انجام دهید، ملیسا درست تمام خواهد شد.
کریستین و دخترش دوازده می شوند. عالی
پاتریک کی میاد؟
اینجا چه اتفاقی افتاد؟
نمی بینی؟
لعنتی رفیق
لعنتی؟
چرا لعنتی؟ واقعا برای شما راحت است، درست است؟
- منظورت چیه؟ - پدرت دیروز اینجا بود.
او ژاک را تهدید کرد و حالا باشگاه مال شماست.
خنکش کن رفیق
یا چی؟ تو هم منو تهدید میکنی؟
- پدرم قاتل نیست، باشه؟ - با این حال او نیست؟
لوئیز طور دیگری می گوید.
همه چیز را باور نکن لوئیز داره بهت میگه
فکر می کنی هنوز تو را می خواهد؟
عیسی مسیح
تو احمقی، تو و تمام خانواده ات
اگر آن را دوست ندارید، به اردوگاه لعنتی خود برگرد
تو خیلی احساس قدرت می کنی، اما تو یه چرند کوچولو هستی
واقعا؟ و این تو هستی که به من می گویی؟
تفاله از مرز عبور می کند فکر می کنند که می توانند از هر چیزی فرار کنند.
- اول لوئیز نزدیک بود به خاطر تو غرق شود. - این درست نیست.
اما هست رفیق
قبل از اینکه بیای همه چیز خوب بود.
ما تقریباً کلودیا را فراموش کردیم.
کلودیا چی شد؟!
لعنت به تو، رفیق!
وقت رفتن به خانه است، تابستان تمام شده است.
الکس؟
اولیویا، سلام.
- سلام - چیکار میکنی؟
هیچی.
مامانت میپرسه اگر برای نوشیدنی به ما بپیوندید
- شامپاین؟ - با یک قطره ودکا: vochka.
- واقعا؟ - البته نه. ما یک بازی انجام می دهیم.
بله.
بله، آفرین.
خوبه
به هوردوورها خدمت کنید، یا خودشان را با چیپس پر می کنند.
آنجا هستند. سلام عزیزان خوش آمدید.
- 25 سال ... - چگونه توانستم آن را حفظ کنم؟
- مردت اینجاست؟ - او باید هر لحظه اینجا باشد.
- سلام - سلام الئونور.
- سلام هی دختر - سلام
مقدمات عروسی چگونه است؟
عروسی به تعویق افتاد
لوئیز تمام روز ما را مشغول کرده است.
سال آینده در کلبه در Verbier.
که در برف زیبا می شود. خیلی رمانتیک
- فکر خوبیه - ببخشید
متشکرم. نه آب برای تو
الکس اینجاست؟
امروز صبح دیدمش اما رفت. نمی دانم کجا رفت.
آه، جان ما اینجاست.
- هنوز هم سوپرایز است؟ - او چیزی نمی داند.
- سلام الئونور. - سلام خوش اومدی
- هی، ژاک مرد. - به هیچ وجه.
- سازمان بهداشت جهانی؟ - صاحب باشگاه موج سواری.
چه اتفاقی افتاد؟
قلب او.
خوب بخشنده
صبر کن الکس اینجاست
سلام پسرم، خیلی خوبه که اینجایی.
چه اتفاقی برات افتاده؟
سلام. برو خودتو تمیز کن و چیز دیگری بپوش
صبر کن خیلی زیاده
چه اتفاقی افتاد؟
حالت خوبه؟
سلام الکس حالت خوبه؟
آره عالیه
سلام. سلام؟
- سلام. - الکس لعنتی، احمق لعنتی.
با تو و نوکه چه خبر است؟
ژاک مرده
چی؟
امروز صبح پیداش کردم
او توسط پدر الکس مورد آزار و اذیت قرار گرفت.
- و کلیدهای لعنتی من کجاست؟! - دان.
ظاهراً محترم ترین افراد بزرگترین احمق ها هستند
و این برای شما خبری است؟
چه دنیای لعنتی ای
دنیایی که ما به آن تعلق نداریم عزیزم.
آن افراد ثروتمند را رها کن.
دان، تو هرگز یکی از آنها نخواهی بود.
لوئیز شاید سرگرم کننده بود،
اما او هرگز واقعاً شما را درک نخواهد کرد.
زین، هی
دان، فقط بگذار او باشد با پسر لعنتی اش الکس
و بگذارید الکس مرد ثروتمند و رقت انگیزی باشد
که خیلی حوصله اش سر رفته او امثال ما را لعنت می کند
این پست صوتی لوئیز است. لطفا پیام بگذارید
- چیکار میکنی؟ - لعنتی
میخوای باهاشون چیکار کنی؟
آنها نمی توانند به سادگی از پس آن برآیند همه چیز نه پاتریک، نه الکس.
- و در مورد لوئیز چطور؟ - چی؟
او قلبت را شکست، دان.
و من را باور کنید: او چیزی نمی دهد.
اون دیگه بهت اهمیت نمیده
و علاوه بر این ...
الکس هر کاری می کند تا جلوی آن را بگیرد.
نه. من به موتور شما نیاز دارم.
باید ببینمش
آنجا هستند. سلام.
سلام عزیزم
- لوئیز الان اینجاست؟ - بله ادامه بده
- کریستین - الئونور
چه خوب که آمدی
- پاتریک نمی داند چه چیزی به او ضربه زده است. - بله.
بیا داخل
آره
سلام.
- سلام - تو خوبی؟
- شامپاین برای شما نیست؟ - مامان منو روی آب گذاشت.
آره درسته
مردم عزیز، راننده پاتریک فقط به من اطلاع داد که آنها تقریباً اینجا هستند.
و او چیزی نمی داند.
No comments yet. Be the first to leave one.