The first 200 lines.
لی سونگ گی
لی هی جون
کیونگ سو جین پارک جو هیون
موش
این سریال کاملاً ساختگی میباشد و هیچ ارتباطی با افراد واقعی، سازمانها مکانها یا وقایع ندارد
فیلمبرداری منطبق با دستورالعملهای کووید 19 بوده و برای بازیگران خردسال همراه با مشاور انجام شده
در بیشتر صحنههایی که حیوانات وجود دارند از تصاویر کامپیوتری استفاده شده
بهم برخورد، اصلا بهم اعتماد نداریا
خب؟
حالا حرفامو باور میکنی؟
تا وقتی که برنامه تموم بشه وقت داری
اگه تا اون موقع نتونی بهم بگی چرا این بچه قراره بمیره
یه چیزی میبینی که تا عمر داری فراموش نمیکنی
موش
شکارچی بخش اول
طبیعی بود که عصبانیت وجودمو پر کنه
احتمالا اون عصبانیت چیزی بود ...که بهم انگیزه داد
که تا امروز زنده بمونم
روزی که به هان سو جون گفتم ...بخشیدمش و برگشتم خونه
مثل یه بچه راحت خوابیدم
...از زمان اون حادثه
مستند انسانها: بخشش
تا حالا انقدر خوب نخوابیده بودم
...چطوره یکم زمان بخرم
تا نقطهی اوج نمایش رو بهتر کنم؟
یه آدمربا میتونه درخواست خونبها کنه
ولی اصلا در نظر گرفته نمیشه
...قاتل یه پسربچه رو دزدیده
...و بعد به پلیس گفته بفهمن چرا آدم میکُشه
بعدم دلیلشو جلوی دوربین بگن
...پلیس تحت هیچ عنوان نباید
طبق دستوراتش عمل کنه
یعنی میگید پلیس بیاد ...حرف یه جامعه ستیزو گوش بده
و مسئله رو جلوی دوربین مثل یه مسابقه تلویزیونی حل کنه؟
...این همهی کاریه که کشور ما- اگه برنامه لغو بشه چی؟-
واسه نجات جون یه بچه میتونه بکنه؟
شما مادر هان گوگ هستید، درسته؟
ببخشید، کارآگاه
خانوم؟
...قربان
لطفا اون برنامهای که ازتون خواسته رو پخش کنید
پسرم...توروخدا پسرمو نجات بدید
هرکاری که بخواید انجام میدم
هرچی بگید انجام میدم، التماس میکنم
شماها اوردینش اینجا؟- ...خواهش میکنم-
منم اومدم همینو بخوام
لطفا تسلیم نشید
چی کوک و مامان بزرگ بونگ یی
باید کسی که بهشون آسیب زده رو دستگیر کنیم
تا خونهشون همراهیشون کن
کارآگاه! قربان، خواهش میکنم
لطفا- خانوم، خواهشا بلند شید-
این کارِتون کمکی نمیکنه
توروخدا پسرمو نجات بدید
لطفا- بیا اینکارو بکنیم، کارآگاه گو-
...لطفا، لطفا
کارآگاه گو- ولی اینجا نمیشه-
مجبورمون میکنن جمع کنیم
کجا میشه اینکارو کرد؟
خوش اومدید
اینجا- خوبه-
صبر کن
منو یادتون نمیاد؟
ببخشید؟- من کسی بودم که باهاتون مصاحبه کرد-
واسه چی؟
اولین مصاحبهم به عنوان یه کارآموز ...با یه دانش آموز دبیرستانی بود
که جایزهی شهروند قهرمان رو برده بود
!پس اون دانش آموز افسر جونگ بوده
البته چون اجازه نمیداد باهاش مصاحبه کنم کلی منو به سختی انداخت
...تمام مدت مصاحبه
میگفت دوستش کارا رو کرده
اونی که باهاش مصاحبه کردین چی کوک بوده
راستی، اون دوستمون که اون موقع کمکش کردیم
اخیرا اتفاقی دیدمش
کجا؟
...خب- الانشم دو روز رو الکی هدر دادیم-
تا زمان پخش یک روز فرصت داریم بیاین عجله کنیم
...براساس قربانیا، مدارک رو مرتب کنید
و اگه چیز مشترکی پیدا کردید بهم بگید
فعلا سونگ سو هو و کیم گات نان رو در نظر نگیرید
چشم
جالبتر از اون چیزیه که فکرشو میکردم
کی فکرشو میکرد این زن همون تهیه کنندهای باشه که با چی کوک مصاحبه کرد؟
اوه، پدر گو
یکم چاپچه و چیز میز دیگه درست کردم
با بقیه بخورینش
این که یه عالمه چاپچهس
بهش نگو من اینو درست کردم
اگه بفهمه نمیخوره
باشه
افسر جونگ
لطفا خوب حواست به موچی باشه
نگران نباشین
دیگه میرم- بله-
پدر
بله؟
واقعا ازش متنفر نیستید؟
هان سو جونُ میگم
عصبانی نیستید؟
...اون پدر و مادرتون رو کشت
و جوری بهتون آسیب زد که تا آخر عمرتون معلول بشید
از دستش عصبانی نیستید؟
چطور؟ مو چی چیزی گفته؟
...نه، فقط
یکم کنجکاو شدم
با من روراست باشید
چطور میتونید ببخشیدش؟
...شما هم مثل ما آدمید
چجوری میتونید ببخشیدش؟
من هر روز به درگاه خدا عبادت میکنم
...هر روز از خدا میخوام که
روح هان سو جونُ نجات بده
دیگه میرم
این آخرین فرصتت بود
گو مو وون
کارآگاه گو ساعت هشته
دو ساعت دیگه برنامه شروع میشه
همه چی تمومه
پدر گو، سلام
افسر جونگ، چی شده؟
چرا خواستی اینجا همو ببینیم؟
...اوه، خب
تو فکر بودم یکیو بفرستم بره
و مشورت میخواستم
یکیو بفرستی بره؟
اینکه بره یا نره رو
هنوز تصمیم نگرفتم
چی؟
برای بار آخر ازتون میپرسم
بار آخر؟ چیو ازم میپرسی؟
شما واقعا
از هان سو جون متنفر نیستین؟
از دستش عصبانی نیستین؟
جسما بهتون آسیب زده
و زندگی کاراگاه گو رو به این روز انداخته
من هان سو جون رو بخشیدم
بخشیدین؟
"شرلوک هونگ جو"
جواب چی میتونه باشه؟
همینو بگو، وقتی هم نمونده
اگه موچی درست جواب نده، پسر بچه میمیره
هیچوقت نگفتم پسره رو میکشم
چی؟
گفتم میکشم
ولی نگفتم بچه رو
درسته
تویی
کاراگاه گو بذارین رک ازتون بپرسم
جوابو پیدا کردین؟
میتونیم هان گوگ رو پیدا کنیم؟
دوباره ازتون میپرسم
جوابو پیدا کردین؟
پیدا کردم
پس بهمون بگین چرا
مجرم کشتن قربانیها رو انتخاب کرد
قبل اینکه جوابو بگم، اول باید از چیزی مطمئن شم
میبینی، مگه نه؟
ازم خواستی بفهمم چرا این قربانیها رو انتخاب کردی
اگه میخوای جوابو بشنوی
باید مطمئن شم همونی هستی
که زنگ زد و ازم خواست بیام تو برنامه
بهم ثابت کن هان گوگ هنوز زنده اس
این تنها راه عادلانه اس
شماره امو بلدی، درسته؟
پس دقیق میگم چرا اونها را بعنوان قربانی انتخاب کردی
واقعا هرکار ازش خواستم انجام میده
کاراگاه گو، همه این پرونده ها یک مشخصه مشترک دارن، درسته؟
درسته، تو همه پرونده ها یه صلیب
نزدیک صحنه جرم وجود داشت
و انگشت وسط قربانی ها داشت بهش اشاره میکرد
میشه اینطوری در نظر گرفت که قاتل از خدا بیزاره
یا حداقل یه نفرتی ازش به دل داره
اولش متقاعد شده بودم که همه اون پنج تا قربانی از هفت نفر
به استثنا سونگ سو هوو اون خانم پیری که اهل گودونگ
و تو دهه هفتاد سالگیش بود
که احتمالا به خاطر اینکه هویتشو مخفی نگه داره کشته شد
تصادفی انتخاب شده بودن
ولی قاتل شخصا به شما زنگ زد
درسته، برای انتخاب قربانی هام استاندارد خاصی دارم
اون خیلی واضح اعتراف کرد که اون پنج تا مورد قتل
تصادفی نبودن
بله. بعد از اینکه تماسمون تموم شد
با یه دید جدید به پرونده ها نگاه کردم
بیون سونگ یون یه مادر مجرد بود
که توی آشپزخونه یه بار کار میکرد
تا بعد از مرگ شوهرش از پس هزینه های دخترش بر بیاد
در حالی که پارک جونگ هو یه مرد جوان بود
که روز و شب کار نیمه وقت انجام میداده
هی
این قهوه فوری که توی صحنه جرم پیدا شده
چیزی نبوده که
اون دوست داشته باشه سر کار بخوره
اون برای بیدار موندن ازش استفاده میکرده
قاتل دست گذاشته رو چیزایی که واسه قربانی ها بیشتر از هر چیزی ارزشمند بوده
اون خوب میدونست این قهوه چه معنایی واسه پارک جونگ هو داشته
چرا پلیس هنوز دستگیرش نکرده؟
امیدوارم بمیری هیولا تو آرامش بخواب. اون خیلی جوون بود
تنها بازمانده، نگهبان زندان نا چی کوک
آدم درست و بخشنده ایه
طبق گفته اطرافیانش
No comments yet. Be the first to leave one.