The first 119 lines.
SANDS Movie
اگه یه نفر دیگه اون نقاب لعنتی رو روی سرم بکشه...
- به خدا قسم... - ساکت باش، آنتونیو.
الان همهمون در امانیم. همتون میتونید آروم باشید.
لطفاً دستبندهاشون رو باز کنید.
میدونی، آدم ربایی یه جرم فدراله. ما مامورهای فدرالیم.
فکر کردی اگه نمیدونستم کی هستید، این همه دردسر میکشیدم؟
تو دیگه کدوم خری هستی؟
من دایانام. از دیدنت خوشبختم، جرمی.
در ضمن، قابلی هم نداشت.
چرا ما اینجاییم؟
اوه، خبری از «تشکر» برای نجات جونتون نیست؟ خب، این خیلی ناامید کنندهست.
اوه، ولی من عاشق اینم.
آره. خودشه، گشاد شدن شدید مردمک چشم.
داری واکنش ناشی از استرس نشون میدی.
بدنت داره ناخودآگاه واکنش نشون میده، جنگ یا گریز.
یکم عرق، ضربان قلبت داره تندتر میزنه.
ما میتونیم شبیه سازیش کنیم، ولی نه به این طبیعی.
خیلی پیچیدهست.
حالا داریم به فضای سردرگمی وارد میشیم.
سوال داری. خیلی زیاد.
ترس هم اون تو دیده میشه.
عذر میخوام.
گاهی اوقات سطح درک و بصیرت من میتونه یکم آزار دهنده باشه.
من به نوعی توی رفتارهای انسانی متخصصم.
باید هم باشی، اگه قراره ماشینی بسازی که بتونه با بقیه انسان ها ترکیب بشه.
من اون رویِ دیگه این داستان دو شهرم.
اسم من دکتر دایانا استارلینگه. بیشتر من رو به عنوان «مادر» میشناسن.
مادرِ چی؟ بچه هام، سنتتیک ها.
هر چند... این واژه حساسیت زاییه. سرد و بی روحه.
ما مایل شدیم که اونا رو «دیکون» صدا بزنیم.
این چه ربطی به ما داره؟
تو، مأمور مدسن، در تقاطع بشریت وایسادی.
ما وجه اشتراک زیادی داریم، مهم تر از همه، نفع مشترکمون...
توی متوقف کردن مردی که کارهاش امروز ما رو به اینجا کشوند.
بایرون فورست.
مدت ها پیش، بایرون روی ریسک بزرگی که در دنیای زیست فناوری کرده بود، احتیاط کرد و یه بخش رباتیک راه انداخت.
این اسباب بازی جدیدش، این داروی دگرگون کننده...
خیلی زود به وسواس جدیدش تبدیل شد. اون علاقهش رو به بخش من از دست داد.
دکتر لی از موجودات زنده برای ایجاد تغییراتش استفاده کرد.
ولی من، متغیرها و نقص های خیلی زیادی در مواد ارگانیک میبینم که بشه با اونا به نتیجه ای رسید.
قرار بود زندگی همواره فراتر از این کیسه های خون و استخوان بره...
و این همون چیزیه که دارم میسازم.
دقیقاً چه چیزی میسازی؟
نسل بعدی زندگی و بدن هایی که اون رو حمل میکنن.
ماشین های انسان نما.
این چه کوفتیه؟ نه، ببخشید، خانمِ سفید پوست...
قصد بی احترامی ندارم. فقط اسمت رو فراموش کردم.
من آخر و عاقبت این فیلم رو دیدم، و اصلاً خوب نبود.
اینجا چیزی برای ترسیدن وجود نداره.
به زودی، یه «دیکون» توی هر خونه ای قرار میگیره...
که از تجربه انسانی یاد میگیره، و اون رو تقویت میکنه.
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا.
تو تمام عمرت رو وقفِ بی نقص کردنِ یه سری جارو برقیِ هوشمندِ لعنتی کردی؟
این راهیه که ما با مرحله بعدیِ زندگی ادغام میشیم.
موجودات زنده و رباتیک.
به میزان امید به زندگی فکر کنید وقتی که ناخودآگاهتون رو توی یه کالبد مصنوعی آپلود کنیم...
و از شر این بدن های کثیف، و دردسرساز خلاص بشیم.
ولی البته، این فقط در صورتیه که بتونیم جلوی فاجعه رو بگیریم.
بقای ما فقط در صورتی ممکنه که جلوی «بایرون» رو بگیریم.
من از کمک همسرش برخوردار بودم، که با هدف من خیلی همدل بود...
و امروز توی فرارِ کوچیکم از زندان بهم کمک کرد.
جلوش رو بگیریم که چیکار کنه؟
اینکه «زیبایی» رو به عنوان دارویی عرضه کنه که هر آدم ساده لوحی توی دنیا دنبالش باشه.
و اون وقته که اون رسماً به بخشِ من خاتمه میده، بخشِ بهتر، و من نمیتونم اجازه بدم این اتفاق بیفته.
وایسا، ولی من هیچ دارویی مصرف نکردم.
منم همینطور.
نه، شما چیزی رو دارید که به نظر میرسه نسخه ای نشت کرده از آزمایشگاه باشه.
فرصتِ جلوگیری از انتشارِ نسخه منتقل شونده از راه جنسی خیلی وقت پیش از دست رفت...
ولی شواهد اولیه نشون میده که به دلیل ناپایداریش...
قبل از اینکه خودش رو از بین ببره، مدت زیادی در محیط بیرون دووم نمیاره.
ولی نسخه خالص و دارویی ای که اون قصد داره بفروشه...
خب، اون موضوعش کلاً فرق میکنه.
وایسا، مگه دوز تقویت کننده هم هست؟
ولی اون... اون بهم زمان بیشتری میده، مگه نه؟
اون به یکی نیاز داره.
من میگم زیاد خوش بین نباشید.
داده ها نشون میدن که احتمالاً به مرور زمان اثرش رو از دست میده.
باید اضافه کنم که تمام تلاشم رو میکنم...
تا درمان هایی رو براتون فراهم کنم که برای همتون جواب بده.
عمرتون رو طولانی تر کنم...
و نذارم که...
به معنای واقعی کلمه منفجر بشید.
خب، این فقط در صورتیه که بخواید بهم کمک کنید.
بگو کی و کجا.
تیم ضربت رو به اونجا میارم، کار اون عوضی رو میسازیم.
با این حکم های تفتیش، و رعایت سلسله مراتبت خیلی بانمک میشی.
متأسفانه اون نقشه با توجه به محدودیت های زمانی ما یکم بیش از حد پیچیدهست.
خب، گزینه ها چی هستن؟
حدس میزنم یه ترور ساده.
آره، برای همین هم تو رو انتخاب کردم.
هم مهارتش رو داری، هم حساسیت موقعیت رو درک میکنی.
یه فرصت کوتاه داریم، نباید بذاریم از دست بره.
مراسم «روز زیبایی» ۴۸ ساعت دیگهست. اگه اون بمیره، نقشهش هم با خودش میمیره.
خب، خدا رو شکر. خوب شد من اینجام، مگه نه؟
فقط من رو به اندازه کافی بهش نزدیک کن، تا یه گلوله توی سرش خالی کنم.
اون بهت پشت کرد، دورت انداخت.
فکر میکنی میذاره حتی به نزدیکی هاش برسی؟
اصلاً نیازی نیست اونقدرها هم نزدیک بشم، باشه؟
تیراندازیِ من از تک تک این حرومزاده ها بهتره.
از هزار یاردی، مثل آب خوردن.
خیلی خب، خیلی خب.
خب، اگه بخوایم دقیق و منطقی باشیم، مسئله خیلی بزرگ تر اینه.
اون میدونه همتون کی هستید.
و با سطح نرم افزار امنیتی تشخیص چهره ای که اون استفاده میکنه...
خب، فقط اوضاع رو از اینی که هست بدتر میکنه.
نظرت در مورد یکی از این «دیکون ها» چیه؟
میدونی، بایرون همیشه از این موضوع میترسید...
برای همین مکانیزمی رو توی کد نویسیشون تعبیه کرد...
که غیرممکنش میکنه، یا حداقل، به شدت سختش میکنه...
که بشه یکی از دیکون هاش رو علیه خودش قرار داد.
خب، من رو به صد یاردیش برسون، و من انجامش میدم.
جردن، نه. اون قیافهت رو میشناسه.
اون حکم مرگ من رو صادر کرده.
دیگه واقعاً چیزی برای از دست دادن ندارم، و اگه راستش رو بخوای...
خیلی دوست دارم قبل از اینکه منفجر بشم، انتقامم رو ازش بگیرم.
هی، من رو یادتون نره. منم میخوام ضربه خودم رو بزنم...
وایسا، وایسا، وایسا. ما فقط سه دقیقه کوفتیه که تو رو میشناسیم.
از کجا بدونیم میتونیم بهت اعتماد کنیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.