The first 200 lines.
آنچه گذشت...
اینا آدمای بیگناهن.
و تو میتونی نجاتشون بدی...
با هر شب واریز کردن دهمیلیون دلار به این حساب.
هفتاد میلیون دلار.
نه.
من مطمئن میشم
مرگ وینس بیهوده نبوده.
من تا آخرین نفرشون رو میکشم...
و از لورل شروع میکنم.
لورل!
قسمتی از دختر من
جایی در درون تو وجود داره.
و من به هر قیمتی شده اون رو بیرون میکشم.
ازتون بابت تمام کارایی که انجام دادید
تا انتقام پسر من گرفته شه متشکرم.
رئیس پلیس جدید
از من پول میگیره.
به پسرت سلام منو برسون.
"سرخرگ زیرترقوهای قطع شده.
بدون زخم دفاعی."
چطور این اتفاق افتاده؟
بین انتقال به زندان و پذیرش در آیرونهایتز،
یه زندانی وقتی حواس جیمز پرت بوده بهش حمله کرده.
تا نگهبانا اومدن دخالت کنن، دیگه دیر شده بود.
انگیزهش چی بوده؟
زندانی یه روانی بوده که قرصاشو مصرف نکرده بوده.
تا جایی که ما میدونیم، اون فکر میکرده داره مادرشو میکشه.
قتل تصادفی کیدن جیمز--
خیلی تصادفی به نظر نمیاد.
به خاطر زمانبندی بد و شانس بدتر بوده، جناب شهردار.
همین.
بسیار خب.
ولی حفاظت کردن از کیدن جیمز مسئولیت من بود.
اگه میخوای کسی رو به خاطرش مجازات کنی، منو مجازات کن.
من اینجوری کار نمیکنم.
فقط...
به کارِت ادامه بده.
یکی یکی صحبت کنین!
متشکرم.
من متوجهم شما عصبانی هستین.
منم عصبانی هستم،
ولی با داد زدن سر همدیگه
هیچ مشکلی رو حل نمیکنیم.
تا جایی که من خبر دارم، کیدن جیمز مُرده،
ولی شما هنوز پولی که اون دزدیده رو در اختیار ندارین.
منظورت پولیه که بهش داده شد.
ما هنوز در حال باز پس گیریِ
پولی هستیم که از شهر باج گرفته شد.
فقط به یه کم زمان بیشتر نیاز داریم.
ما در شُرُف فروپاشی مالی هستیم.
بدون به دست آوردن هرچه زودتر پول،
باید همهی مدرسهها، مراکز خدمات بهداشتی،
اورژانس، و همهچیز رو تعطیل کنیم.
باشه. ما ظرف 48ساعت آینده اون سرمایهها رو پس میگیریم.
بهتون قول میدم.
به همهتون قول میدم.
متشکرم.
خیلی خب،
نه اینکه اعتماد به نفس و اینات رو دوست نداشته باشم،
ولی، درسته که ما از اینجور قولها بدیم؟
همین الان حسابدارمون داره
از کورتو مالتیز برمیگرده و پولی که در حساب بانکیِ
کیدن جیمز سپردهگذاری شده رو میاره.
میتونستی همینو بهشون بگی،
تا انقدر سوارت نشن.
من هیچچیز قطعیای بهشون نمیگم
تا وقتی که اون پول
به حسابهای بانکی شهرداری برنگشته.
نگرانی بزرگتر من در حال حاضر پیدا کردن
همکارای کیدن ــه پیش از اون که داینا پیداشون کنه،
چون اون قصد جنگ به راه انداختن داره.
آره.
موفقیتی داشتیم؟
جان داره روی چندتا ایده کار میکنه.
تا چند ساعت دیگه باید اطلاعات بیشتری داشته باشیم.
نگران نباش. اونا نمیزارن اتفاقی برای لورل بیفته.
آره، درسته.
حسابدار اومده.
بفرستش تو.
بسیار خب، دیگه وقتشه من برم.
باید برم سراغ برنامهریزی.
خوش اومدی.
تو اینجا چیکار میکنی؟
حسابداره در حال حمل مدرکه.
من فقط دارم مطمئن میشم
یه وقت گم و گور نشه.
موفق باشی.
برنامه نداشتم امروز شما رو ببینم، ستوان.
منم چنین برنامهای نداشتم،
ولی یه مشکلی داریم.
حساب بانکی کیدن جیمز در کورتو مالتیز
تخلیه شده.
منظورت چیه که میگی تخلیه شده؟
خالیه. همهی هفتاد میلیون برداشت شده.
یکی پیش از اینکه ما برسیم
تمام سرمایه رو برداشت کرده.
میدونیم کار کی بوده؟
نخیر، ولی من سهتا حدس دارم.
من درخواست دادم تاریخچهی برداشت حساب رو بهمون بدن،
ولی احتمالش کمه.
اگه ما تا 48ساعت دیگه اون سرمایه رو نداشته باشیم،
خدمات شهری شهرداری
قطع میشه.
من متوجهم، ولی بانکهای کشورهای جهان سومی،
مانند کورتو مالتیز،
خیلی بابت شفافیت عمل شناخته شده نیستن.
خیلی متاسفم، جناب شهردار.
چه بوی خوبی میاد.
این بویِ
همکاری سخت فیزیک، ریاضیات، و شیمی ــه.
فلیسیتی داره بهم دربارهی ترمودینامیک درس میده؟
درسته.
و دلمون شیرینی هم میخواست.
خبرچین!
تو معمولاً بعد از مدرسه کلاس خصوصی نداری، رفیق؟
همهمونو فرستادن خونه.
خانم چو گفت به خاطر بودجه و اینائه.
راسته که میگن ممکنه مجبور شن مدارس رو ببندن؟
من دارم خیلی تلاش میکنم مطمئن شم این اتفاق نیفته.
در واقع یه چیزی هست که من میخواستم
با فلیسیتی دربارهش صحبت کنم.
من به پختن شیرینیها ادامه میدم.
دستت درد نکنه.
از قیافهت معلومه روز خیلی بدی داشتی.
چه خبره؟
پولی که کیدن از شهر باج گرفت رو یکی از حساب بانکی
خالی کرده.
اون "یکی" یا آناتولی ــه، یا دیاز، یا لورل.
یا یه بازیکن دیگه که ما هنوز ندیدیم.
ما از بانک درخواست کردیم تاریخچهی برداشت حساب رو بده، ولی--
چون کورتو مالتیز ــه داره زیادی طول میکشه.
میخوای من تسریعش کنم.
نیاز دارم شبیه این باشه که از طریق کانالهای رسمی به دست ما رسیده.
آره، میدونم. دفعهی اولی نیست که با کورتو مالتیز سر و کار دارم.
حدود یه ساعت بهم وقت بده.
فکر نمیکنی اتفاقیه؟
این که یکی کیدن رو کشته
درست وقتی که پول غیب میشه.
ممکنه همون کسی باشه که
بابت قتل پسر کیدن برای تو پاپوش دوخت.
ممکنه. تنها چیزی که الان ازش مطمئنم
اینه که اگه من تا 48ساعت دیگه اون پول رو به دست نیارم،
مردم این شهر سرمو از تنم جدا میکنن.
موفق شدی آناتولی رو پیدا کنی؟
فقط آدمای براتوا رو پیدا کردم که چیزی نمیدونستن.
شماها چی؟
رد پای دیاز سردتر از زندگی عاشقانهی من شده.
لورل هم همینطور.
اگه موجب آرامش خاطرتون میشه،
باید بگم دیگران هم موفقیتی نداشتن.
دیگ رو دیدم که داشت همون سر نخ بیفایده رو دنبال میکرد.
گمونم اونا اطلاعاتشون رو با ما در جریان نمیذارن
البته ما هم چیزی رو با اونا در میون نمیذاریم.
نمیتونیم بهشون اعتماد کنیم که اطلاعاتشون رو با ما در میون بذارن.
واسه همینه که من خودم رو
مسئول پروندهی وضعیتِ بانکی کیدن جیمز کردم.
هر سر نخی که گیر بیاریم میتونه ما رو برسونه
به اون آشغالی که باهاش کار میکرده.
فقط یه آشغال یا چندتا آشغال؟
بله، دقیقاً دارم مسئلهی
بین تو و لورل رو پیش میکشم.
ما با هم رفیق جونجونی نیستیم، کرتیس.
ولی تو قصد انتقام گرفتن داری،
و من--
حس خیلی خوبی در این باره ندارم.
باید برم.
به نظر میاد یه سر نخ دربارهی پول گمشده به دست آوردیم.
تو با این کاراش موافقی؟
اینکه دی دنبال شکار کردن لورل ــه؟
بیا اول از همه نگران پول باشیم.
بعدش با داینا کنار میایم.
باورت نمیشه.
بانک همین الان تاریخچهی برداشت حسابی که درخواست کرده بودیم رو فرستاد،
به علاوهی تصاویر دوربینهای امنیتی.
باورنکردنیه.
چی داریم میبینیم؟
این زن از حساب برداشت کرده.
اسمش در تاریخچهی برداشت حساب به نامِ
سیو جِرک جای ثبت شده.
تمام مبلغ حساب رو به صورت اوراق قرضه برداشت کرده.
کارِت عالی بود، جِی.
از اینجا به بعدش با ما. دستت درد نکنه.
ممنون.
حدس میزنم فلیسیتی یه کارایی کرده.
آره، همینطوره.
در ضمن، ازت ممنونم که خودتو توی این مورد دخالت دادی.
در غیر این صورت که اطلاعاتی رو باهامون در میون نمیذاشتی.
نخیر، نمیذاشتم، چونکه من
بهت اعتماد ندارم کار درست رو انجام بدی.
کار درست چیه؟
مودبانه از لورل بخوایم پولا رو پس بده؟
نکشتنش کار درسته.
داینا، من متوجهم داری عذاب میکشی.
درک میکنم.
این رو هم متوجهم اعتبار زیادی ندارم اگه بخوام
به کسی بگم مرتکب قتل نشه.
ولی شهر در شُرُف فروپاشی اقتصادیه،
و ما همین الان کلید حل کردن این مشکل رو پیدا کردیم.
لورل هرگز اون پول رو بهت نمیده.
No comments yet. Be the first to leave one.