The first 200 lines.
قبلاً در "هتلز کیچن"
"نبرد ایالتها"
این چه کاری بود آخه؟ چرا همچین کاری کردی؟
آشپزها وظیفه داشتند که درست کنند
خوراکهای منحصربهفرد اسکالوپ.
نمیتونم اینو باز کنم.
برای شانس دستیابی به اون که خیلی مورد تقاضا بود
برگه معافیت از مجازات.
از تیم آبی، آنتونیو، کریس
و جیدن مورد تحسین قرار گرفتند.
اسکالوپها بینظیر پخته شدند.
در حالی که لیزا جیدا، آنایا و کت
از تیم قرمز برترینها بودند.
کار عالی بود!
در نهایت، آنایا از دلاور بود
کار فوقالعادهای بود. آفرین. ممنون شف.
و کریس از نیوجرسی
ممنون.
کسانی که برگههای معافیت از مجازات رو دریافت کردند.
چه خفنه!
اما خبر خوب دیری نپایید.
چون سرآشپز رمزی اعلام کرد که حداقل یک آشپز
باید به خانه برگردد.
راوی: کارا ماری از رود آیلند.
خیلی زیادهرویه.
راوی: مدی از نیویورک.
این رو توی یه رستوران سرو کنی...
...پسش میفرستن.
راوی: چِیس از مونتانا.
انگار گربه توش بالا آورده.
راوی: و کارلوس از آلاسکا از تیم آبی...
...ناامیدیهای بزرگی بودن.
سفته. این بهت چی میگه؟
زیاد پخته شده، سرآشپز.
راوی: در نهایت، این...
کارلوس
راوی: ...بود که حذف شد.
در سرویس شام شب افتتاحیه...
آمادهام. راوی: جیدا از فلوریدا...
...از همان اول با پیشغذاها عالی ظاهر شد.
ریزوتوی خوشمزه. واقعاً عالی.
راوی: در حالی که کت از مریلند در ایستگاه ماهی بود،
ما اسکالوپ رو نیمپز نمیکنیم.
راوی: و مدی از نیویورک
هردوشون حسابی گیج شده بودن.
دو تا گوشت خوک، دو تا مرغ.
وای من! یه نصفه!
راوی: که شانسهای تیم قرمز رو به فنا میداد
برای تموم کردن سرویس.
همتون گمشین بیرون!
راوی: در آشپزخانه آبی،
من، رفیق. من تو ریزوتو نخودفرنگی ریختم.
راوی: بردلی از لوئیزیانا با ریزوتو مشکل داره.
خراب شده. خراب شده. دوباره شروع کن. دوباره شروع کن.
راوی: و نان تخت چیس هم خراب میشه.
نان خام!
راوی: که باعث پایان زودهنگام شد
برای سرویس تیم آبی.
گمشین بیرون! راوی: در مرحله حذف،
تیم قرمز... مدی رو نامزد کرد.
و... کَت.
در حالی که تیم آبی نامزد کرد...
چیس. و...
برَدلی.
راوی: اما در نهایت، سرآشپز رمزی فرستاد
مدی رو
راوی: به خونه، و به رؤیاش پایان داد
برای سرآشپز شدن.
در آشپزخانه جهنمی فاکسوودز ریزورت کازینو
و حالا ادامه «آشپزخانه جهنمی».
گمشو بیرون!
فردا یه روز جدیده. تو هنوز اینجایی؟
هنوز اینجایی. دمت گرم.
شانس رقابت. واقعاً به همهتون احترام میذارم.
I'll own up to my ups. I will own up every time
امشب سخت بود.
امشب واقعاً سخت گذشت.
میدونم که کلی اشتباه کردم.
ولی فردا روز جدیده و ما خودمونو جمع و جور میکنیم.
راستش هنوز یه کم دستپاچهام.
از اون وضعیت. باید جبرانش کنم.
یه کم... آره. کوبی که هر بازیو نبرد.
کوبی هم بازی بد داشت. جبران کن.
موهات خیلی بلنده. مرسی.
واسه همینه که اینقدر موهاتو گنده بستی.
آره.
آه!
آشپز زن که باشی، زیاد پیش نمیاد که
آشپزای زن دیگه رو ببینی.
و اینجا، انگار دورت پره.
واقعاً خوش گذشته، چون همهمون داریم دور همیم
و بعد از یه روز خیلی سخت، داریم با هم رفیق میشیم.
مال منم همینطور.
فکر کنم تو میبری، ولی رفیق، فقط...
اون روپوشا برای ما ساخته نشده. نیستن.
شکیرا، شکیرا.
اون گفت که باسنا دروغ نمیگن، دختر!
سلام. چطوری؟
خوبم. تو چطوری؟
دیروز برگشتم اینجا، منم گفتم خب.
جبران میکنیم، جبران میکنیم.
دیشب شاید ۳۰ دقیقه خوابیدم.
نمیدونم میتونم این کارو بکنم یا نه. چی؟
اومدم اینجا تا خودم رو به چالش بکشم.
نمیدونم دیگه چقدر میتونم اینو تحمل کنم.
و قراره هی سختتر و سختتر بشه.
این قراره یکی باشه...
از سختترین کارهایی که تا حالا انجام میدیم.
این یکی از سختترین کارهاییه که تا حالا انجام دادم.
همینه.
من تو زندگیم تا حالا خیلی چیزا رو پشت سر گذاشتم.
نمیذارم «هتل جهنمی»...
منو از پا دربیاره.
من ادامه میدم.
و امیدوارم بتونم همتیمیهام رو هم بالا بکشم.
و اینجا کنار خودم نگهشون دارم.
هرچیزی که بهت انگیزه میده، رفیق، فقط بهش فکر کن، داداش.
فقط جا نزن.
سرتو بالا بگیر، رفیق، و بهش فکر کن.
صد در صد.
هی بچهها، بچهها. سرآشپز بیرونه.
فوری شما رو میخواد، باشه؟
همین الان برین بیرون. همه بلند شین و برین.
بدو، بدو، بدو، بدو، بدو. کی این کارو کرد؟
یالا. بریم، بریم، بریم.
انتظار اینو نداشتم.
میدونم دیشب از سرویس شام اخراج شدیم.
ولی... خب، لازم نبود پلیس خبر کنید!
صبح بخیر. همه: صبح بخیر، سرآشپز!
چه روز قشنگیه!
خب، این افسران پلیس محلی فوقالعاده...
جون خودشون رو به خطر میاندازند...
تا ما و خانوادههامون در امان باشیم.
امروز صبح ما میزبان هستیم...
برای یک سرویس صبحانه بسیار ویژه.
میخوایم همونطور که اونا از ما مراقبت میکنن، ما هم ازشون مراقبت کنیم.
متوجه شدین؟ همه: بله، سرآشپز!
بفرمایید برین. یالا بچهها.
یه کم اضطرابآوره که فکر میکنی...
من تا حالا هیچکدوم از اینا رو ندیدم تخممرغ بپزن.
پس کی میدونه قراره چطور پیش بره؟
من چندتا تخممرغ حاضرم، اگه شما بچهها...
خوبه؟ استیک و تخممرغ درست میکنیم.
گوینده: در چالش صبحانهی سریع امروز صبح،
تیمها وظیفه دارند صبحانه سرو کنند...
برای بهترین افسران پلیس ایالت کانتیکت.
تیم قرمز، مهمونهامون نشستن، درسته؟
همه: بله، سرآشپز!
بیاید به جامعه خدمت کنیم، باشه؟
گوینده: برای غذای اصلی، مشتریان انتخابهای زیر رو خواهند داشت:
استیک و تخممرغ، بندیکت خرچنگ،
یک ساندویچ صبحانهی مونته کریستو،
یا وافل تافی چسبناک.
سرویس جبران، بله؟ همه: بله، سرآشپز!
گوینده: اولین تیمی که تمام میزهاش رو سرو کنه،
برنده چالش خواهد بود.
تیم آبی، بریم که داشته باشیم.
اولین میز افسران: دو استیک و تخممرغ،
دو بندیکت، یک وافل، یک مونته کریستو، مفهوم شد؟
همه: بله، سرآشپز. یالا.
بچهها، سه دقیقه. دو استیک اول!
دو استیک، مفهوم شد!
یالا، خانما.
دو وافل، دو بندیکت، دو استیک و تخممرغ، مفهوم شد؟
همه: بله، سرآشپز! یالا.
من تخممرغها رو آماده میکنم، چیس.
من و چیس در واقع داریم با هم کار میکنیم.
خطوط گریل عالیه. خطوط گریل عالیه.
اون استیک رو درست میکنه، من تخممرغها رو.
من تو زندگیم اینقدر تخممرغ درست کردم...
که با اعتماد به نفس خیلی، خیلی زیادی وارد این کار میشم.
هر دو بشقاب رو بردار. استیکها با من.
استیکها با تو. جلوییها، جلوییها.
پشتت. پشتت. پشتت.
هی، تیم آبی، کی املتها رو درست کرد؟
جیدن درست کرد. بیا اینجا.
یکی رو خوب، نرم و پفدار دارم و یکی رو زیادی پخته.
همون میزه. نرم و پفدار.
دوباره. بله، سرآشپز.
یالا.
اون با اون تخممرغها چی کار کرد الان؟
تزیینات رو آماده کردی؟
ما داریم برانچ درست میکنیم. نباید هیچ مشکلی پیش بیاد.
تخممرغهای عالی، سرآشپز. خوبه.
این کار توئه، جوون. بله، سرآشپز.
ممنون. یالا.
برو، لطفاً. برو.
بریم که داشته باشیمش، رفیق. یالا!
یک تیم، یک رویا.
گوینده: در حالی که جیدن و تیم آبی خودشون رو جمع و جور میکنن...
بعد از این که یه کم گیج شدن...
همونطوری که دوست دارم.
گوینده: در آشپزخانه تیم قرمز...
بندیکتها چطورن؟
شما از من میخواین صبحانهی ۵۰۰ نفر رو درست کنم...
من که میدونم چطور تخممرغ عسلی درست کنم.
چند سال تو لاس وگاس کار کردم، تو قسمت استریپ...
برانچ برای ۴۰۰ یا ۵۰۰ نفر درست میکردم.
پس این کار برام مثل آب خوردنه.
خرچنگ آمادهست، عزیزم؟ خرچنگ ۳۰ ثانیه دیگه آمادهست.
No comments yet. Be the first to leave one.