The first 164 lines.
اون چطوره... ام...
جِین.
اسمش جِینه.
آره، اون چطوره؟
عالی.
CIB. (به زبان خارجی صحبت میکند)
عقب برگردید، عقب برگردید.
عقب برگردید، میشنوید؟ لطفاً عقب برگردید.
دیدی افتاد؟
ورودیها و خروجیها رو بستید؟
نه، خیلی دیر رسیدیم.
وقتی ما رسیدیم، همه داشتن میاومدن و میرفتن،
دیگه فایدهای نداشت.
بله، باشه.
لطفاً عقب برگردید، لطفاً عقب برگردید.
جلوتر، هی، من باید برم تو.
تکون بخور، ببخشید.
اونا دور جسد رو علامتگذاری کردن،
و الان دارن عکس میگیرن،
بعدش میتونیم فوراً جسد رو بپوشونیم.
به اون نگاه کن!
دربان اینجا رو آوردم،
میخوای باهاش حرف بزنی؟
آره، بفرما، یه نگاهی بنداز.
میشناسیش؟
چقدره سر شیفتی؟
از ساعت شش امشب.
اون اومد تو ساختمون؟
با همچین لباسی، سخت بود که از دستش بدی.
آه، من ندیدمش.
با اون ظاهر میشه. (به زبان خارجی صحبت میکند)
اون تو کارهای خلافه، تو نمیشناسیش.
آره، ولی من میشناسم. روز خوش.
باشه!
باشه، مراقب باش، حواست باشه، عقب برو.
هی، هندرسون، چه عجب! اینجا میبینمت.
چی؟
خدایا، از این شیفت شب متنفرم.
کارت اینجا تموم شد؟
نه، هنوز نه، هنوز نه، وایسا، وایسا.
میخوام ام، همکارم یه نگاه دیگه بندازه.
آه، تو با پاکت کار میکنی،
اون آدمِ عجول.
آره، میشناسیش؟
میشناسمش، وای خدا، تعجب میکنم
که قبل از اینکه اون به زمین بخوره اینجا نرسیده!
چطوری پاکت، حلش کردی هنوز؟
خوشحالم میبینمت.
یالا، همه این عکاسها رو از اینجا بیرون کنید،
همه این خبرنگارها رو از اینجا بیرون کنید،
نمیخوام کسی رو اینجا ببینم.
نمیخوام کسی نزدیک جسد باشه.
اون که با همچین چیزی اینور و اونور نمیچرخید، نه؟
با همچین چیزی؟
همین فکر رو میکردم، من اون صورت رو میشناسم،
قبلاً دیدمش.
من یه سرپرست... - من میدونم اون کیه،
اون یه فاحشهست، قبلاً با بارتندر شب کار میکرد
توی "تاورنا پاتیو" حدود یک سال و نیم پیش.
اسمش چیه؟
من اسمشو نمیدونم، ولی "ژان لویی" میدونه.
ژان لویی؟ - شریک قدیمیام.
آه، ژان لویی لا بلاک. - آره.
اون همهچیزو میدونست.
ممنون.
شما مدیر ساختمان اینجا هستید؟
آره.
اون بالا کی زندگی میکنه؟
هیچکس.
یه آپارتمان اون بالاست،
نیست؟
پنتهاوس.
باشه، خب پنتهاوس مال کیه؟
یه شرکتی اجارهنامهشو داره.
خب، کی توش زندگی میکنه؟
هیچکس توش زندگی نمیکنه.
هیچکس.
بعضیها کلید دارن، هر از گاهی میان،
همین.
تا حالا اونو دیدی؟
اونا بعدش ساختمون رو ترک کردن؟
چیزی غیرمعمول...
اون مستأجر نیست، اینو میتونم بهت بگم.
مردم همش بیرون میاومدن، ببینن چی شده.
کسی رو دیدی که مستأجر نباشه؟
از فرانک بپرس، شاید بتونه کمکت کنه.
ولی من دارم از تو میپرسم.
دارم بهت میگم که نمیدونم.
بی خیال. - گاراژی هست
این اطراف، جایی؟ - آره.
باشه، کجاست؟
سر پیچ.
خب، بریم.
کلید لازمه. - کلید داری؟
آره. - عالیه.
هی ببین، بس کن اینقدر هل نده.
بیا دیگه، بیا این طرف.
من همین الانشم نیم ساعت دیر کردم.
آروم باش، اینو من انجامش میدم.
شد، شد.
فقط آروم باش، مرد.
نظرت چیه چند تا چراغ روشن کنیم؟
اینجا یکم تاریکه.
دیگه به چیزی دست نزن.
اُم اُم.
هی، تو حق نداری اینجا باشی.
ببخشید؟
میگم تو حق نداری اینجا باشی.
تو مدیر ساختمونی یا وکیل؟
من مدیر ساختمان اینجام.
خب، پس یه مدیر ساختمان خوب باش،
همونجا بمون و ساکت باش.
اینجا ورودی خدماتی داره؟
نمیدونم.
آه، ببخشید، یادم رفت.
تو که هیچی نمیدونی.
یه چراغ پیدا کردم!
فکر خوبیه، آینده درخشانی در انتظارته، پسر!
ممنون.
هیچی، یعنی هیچی.
آره، ولی منظورم اینه که ببین چی پوشیده بود،
منظورم اینه که حتماً یکی راهش داده تو
و باهاش اومده بالا.
هرکی که بوده، همهچیزو با خودش برده.
فکر کنم فهمیدم. - چی؟
یه مدیر اجرایی بزرگ از خارج شهر میاد،
هوس یه زن خراب کرده.
اون میاد اینجا... - اون درش میاره،
اون یه نگاه میکنه. (سوت کشیدن)
هیچوقت با کس دیگهای اینجوری نبودم.
فکر میکنی دروغ میگم، ولی این حقیقته.
خوشحالم.
میخوام حس خوبی داشته باشی.
کجا میری؟
آه، باید برم خونه.
خسته و کوفتهام، میدونی؟
ولی من، فکر کردم تا صبح میمونی.
آه، نه.
اون چیزیه که باید خیلی از قبل رزرو کنی.
پس، همین بود؟
شوخی میکنی؟
ولی من شانس اینو پیدا نمیکنم
که هر روز با یکی مثل تو باشم.
خب پس.
دفعه بعد که اومدی شهر حتماً بهم زنگ بزن.
نمیخوام بری.
تو برای من زیادی مردی.
باید برم خونه و استراحت کنم.
آه، میدونم.
تو واقعاً خاصی.
تو همیشه اینقدر مردی؟
فقط با تو.
خب پس.
لطفاً حتماً دفعه بعد بهم زنگ بزنید.
خب، چی شده؟
تو کوته سنت کاترین یه آپارتمان ۲۰ طبقه هست.
از بالاش افتاد پایین.
وای خدا!
اون کیه؟
یه دختره که پیش من میمونه.
برگرد تو تختت، نورا.
نه نه نه، من اونو میخوام، یه شاهده.
خیلی خب عزیزم، بیا بیرون.
بیا.
No comments yet. Be the first to leave one.