The first 200 lines.
اين شب سنت لورنسه ،عشقه من ...
شب ستاره هاي دنباله دار
ما توسکاني ها مي گيم هر کدوم از ستاره هاي دنباله دار يه آرزو رو بر آورده مي کنند
هنوز نخواب
چيزي که امشب آرزو مي کنم ...
اينه که کلماتي پيدا کنم که درباره ...
يه شب ديگه سنت لورنس در خيلي زمان هاي پيش به تو بگم
شب ستاره هاي دنباله دار
خيلي خوشحالم که اين عروسي رو انجام داديم ...
چون بليندا يه بچه حاملست
و دوتاتون توي گناه زندگي مي کرديد
فقط خدا مي دونه قراره چه اتفاقي براي ما بيافته
اينجا بودنمون ريسک خيلي بزرگيه
شما همه لباس پوشيديد ، آمريکايي ها هم همين نزديکي هستند ...
در حالي که آلماني ها هم هنوز اينجا هستند
راه بيافتيد
نه . بايد يه چيزي بهتون بگم
اگه روز قيامت ، روز رستاخيز ...
پايان دنيا ...
نزديک باشه ...
و هميشه نزديکه ...
وظيفه ما ، شما و من ...
جون به در بردنه
مي فهميد ؟
بياييد دعا بخونيم
اون موقع من فقط شش سالم بود
نمي دونستم آيا ترسيده بودم يا افسون شده بودم .
همه چيز توي اون روزها خيلي غير معمول بود .
دختر من نمي تونه اين طوري زندگي رو شروع کنه
-ول کن بريم -نمي تونه اين طوري زندگي رو شروع کنه
اين دختر بيچاره من
چيکار مي کني بابا ؟
ميخوام امروز رو جشن بگيرم فرزند
ما همه بايد بهش افتخار کنيم ..
دختر شيطون من
اجازه بده به من
بيا بده بگرده
من مي تونم به کابين برم
اينم يه تيکه براي اليويو
بيا اينجا
تو برگشتي نيکولا
من از قطار پريديم ولي احساس بدي دارم
اوه لعنت
- اين بورنوئه - از ديدنت خوشوقتم
شماها مي خواييد چيکار کنيد ؟
اون مي ره به پاليا
ولي پاليا از اين طرفه
مي خواد منو ببره به سنت مارتينو
ولي آلمانها مين گذاريش کردند
خونه من چطور شده ؟
صليبهاي سبز نشون مي ده کدوم خونه ها قرار منفجر بشند
در مورد خونه تو نمي دونم
به اندازه تو هم هست
زنه منه، همين الان عروسي کرديم
هکتور مي خنديد ...
وقتي آندراموکي مي خنديد
به نرمي ، قهرمان که پسرش را نوازش مي کرد ...
و او را به طرف آسمانها مي برد : فرياد زنان اعلام کرد
"اوه زئوس مهربان و همه ديگر خدايان ...
"اجازه دهيد اين پسر من ...
"سر آمد شود ...
"در ميان تروژانها و تهمتن در ميان زورمندان
"و وقتي از جنگ به خانه برمي گرده ...
"بگذار مردم بگويند " پدر اون هيچگاه از اين موقع پر افتخار تر نبوده
"و مادرش هم براي همين مي تواند شادماني کند ."
هکتور
هکتور پسرش را در دستان عروسش گذاشت ...
و با اشک و لبخند راهي شد ...
او هم از آن سينه خوشبو به اون شير داد
به سلامتي تو آليتو
- نيکولا -نيکولا
با من بيا . بيا
نه از اين طرف بهتره
صليب رو ديدي ؟
خونه مين گذاري شده ما توي زيرزمين ميگلوريتاس قايم شديم
آنا ديده تو اومدي
اونو اينجا نگه دار من مي رم بيرون رو چک کنم
اين لباس ها !
کي اين اتفاق مي افته ؟
نمي دونيم
خوشحالم که خونه منفجر ميشه
اگه بشه همه مي ريم به فلورنس
بله فلورنس
متاسفم
هيچوقت به بابا نگو
من خوبم
من خوبم
بيا بگذار کمکت کنيم
من خوبم
سلام نيکولا
لطفا
بفرستشون برن
فکر مي کنم آمريکايي ها دارند مي آيند
بيدار شو
آمريکايي ها ؟
گالوانو هندل رو بچرخون
بهتره اين رو متوقف کني اينها واقعا بهش اعتقاد دارند
بايد بکنم ؟
تو احمق عقب افتاده
من ديدمشون
هيچوقت فکرشو نمي کردم ولي تو بايد بدوني
اونها هيچوقت ما رو نمي بخشند
هيچوقت
کي اونجاست ؟
منم خانم
کجا ميري ؟
مي رم دستشويي
تو نبايد همچين جک هايي رو بزني
نه اينجوري
صبح بخير
آلمانها منو احضار کرده بودند
آمريکايي ها نزديکند
توي مونتچوري فرود اومدند
صداي توپ ها رو شنيدي ؟
ديشب يه بمب خورد به رختشورخونه
براي همين ، غروب آفتاب ...
همتون بايد توي کليساي مرکزي باشيد
زنمو صدا بزن و پايين منتظر بمون
آلماني ها بهمون دستور دادند که توي يک مکان جمع بشيم
من کليساي مرکزي رو پيشنهاد دادم
ميدان مين گذاري نشده
صبر کنيد
آلماني ها هرکي رو در ديدشون باشه با گلوله مي زنند ...
هرکسي رو بيرون از کليساي جامع پيدا کردند
امشب سر ساعت 3 همه خونه هايي رو که مين گذاشتند منفجر مي کنند
بابا
دوليو و نيکولا نمي تونند برند به کليساي جامع
اونها از ارتش در رفتند
خونه من اولين خونه خواهد بود که ميره
ساعت 3 صبح منفجر مي کنند
ماله من اولي هست
غذاهاي باقي مونده رو تقسيم کن
نون و گوجه ها رو
کي مي دونه چند وقت توي کليسا مي مونيم ؟
برو در رو ببند
در مورد اون شوخي ديروز متاسفم
اصلا برامون مهم نبود
-تا امشب - تا امشب
دونتاي اهل مانتوپولي ؟
اهل مانتوپولي بله
من يه بار خونه پدر تو موندم
من و اون دوست بوديم
من گالوانو گالواني هستم
وقتي که شما رو ديدم ...
برف مي اومد
اون موقع 13 سالت بود
شناختمت
اوضاع چطوره ؟
کليساي جامع نظر خوبيه ؟
چه سوالي
اين روزها کي مي تونه بگه چي خوبه چي بد ؟
من يه نظري در اين مورد دارم
من يه نظري در اين مورد دارم
وقتي هوا تاريک شد مي رم که دنبال آمريکايي ها بگردم
به آلماني ها اعتماد ندارم
به اسقف خودمون اعتماد نداري ؟
من در اين مورد فکر کردم آقا
ولي يه آلماني اون روز اينجا کشته شد
هيچکس نمي دونه کي اينکار رو کرده ..
و آلماني ها هم کينه جو هستند
فردا شروع مي شه اونها به همه شليک مي کنند ، پير و جوون مثله هم
مرگ اين روزها همه جا هست
من تصميمم رو گرفتم
اگه کسه ديگه ايي هم موافق هست ، با هم مي ريم
لباسهاي تيره بپوشيد شب که شد مي ريم
سگه ها نه
اونها صدا درست مي کنند مجبوريم اونها رو جا بزاريم
من در اين مورد فکر کردم
مامان با ما مياد
و من ؟ من با کي برم ؟
خورشيد تا پنج دقيقه ديگه غروب مي کنه
صبر کنيد
يه دقيقه صبر کنيد
اول غذا مي خوريم
چرا بعدا نه ، کنار رختشور خونه ؟
تو الان غذا مي خوري ؟
ما بايد خيلي سريع اقدام کنيم بدون توقف
توي روزهاي گذشته چيز زيادي نخوردند
به مقداري نيرو نياز دارند
- بريم - بريم
ما رو ببخشيد
ما رو ببخشيد ما احمقيم ما ترسيديم
ما رو ببخشيد ما ترسيديم ما احمقيم
موفق باشيد
اون سگ ماست صداش رو مي شنويد ؟ اون گرگيه
خودشه ! خودشه
بياييد قايم شيم برو برو برو
ماييم
- ما اومديم با شما -ماييم
ما اومديم با شما
- توئي کوراد و ؟ -و تو بلديني ؟
کجاييد ؟
کي سن مارتيو مي ترکه ؟
گفتند 3 صبح
بيا سليلا .. .
خودتو سبک بگير
اگه ساکت بمونيم ...
صداي بمب ها رو مي شنويم
روزانا ...
احساس مي کني که قبلا توي همچين موقعيتي بودي ؟
No comments yet. Be the first to leave one.