The first 200 lines.
( The Wars to Come )
ما نبايد تنها اينجا باشيم - چرا؟ -
...اگه پدرت - اون اصلاً متوجه رفتن ما نميشه -
...ولي اگه بفهمه
لازم نيست از پدر من بترسي
مطمئني؟
آره
ما نبايد بريم تو - البته که بايد بريم -
.بريد بيرون !بريد بيرون
بيا بريم - نه -
به حرف دوستت گوش کن
،ميگفتن تو ترسناکي
ميگفتن تو دندون گربه و سه تا چشم داري
ولي تو ترسناک نيستي
بيشتر خستهکنندهاي
تو نميدوني من چي هستم
من ميدونم که تو يه جادوگري و ميتوني آينده رو ببيني
آيندهي منو بهم بگو
همه ميخوان آيندهشون رو بدونن
تا وقتي که خودشون آيندهشون رو بفهمن
اينجا سرزمين پدر منه. سرزمين منه
آيندهم رو بهم بگو وگرنه ميدم اون دو تا چشمِ خستهکنندهت رو از حدقه در بيارن
خونِ تو
بايد طعمش رو بچشم
ميتوني سه تا سؤال بپرسي
از جواباشون خوشِت نمياد
قراره من با شاهزاده ازدواج کنم
کِي ازدواج ميکنيم؟
تو هيچوقت با شاهزاده ازدواج نميکني
با پادشاه ازدواج ميکني
يعني ملکه ميشم؟
اوه، آره
ملکه ميشي
واسه يه مدت
،بعدش يه ملکهي ديگه ياد
،جوونتر
،و خيلي زيباتر از تو
مياد تا تو رو کنار بزنه و تمام چيزهايي که برات عزيز هستن رو ازت بگيره
مـ... من و پادشاه بچه دار ميشيم؟
نه. پادشاه 20 تا بچه خواهد داشت و تو هم سه تا
اما اين با عقل جور در نمياد
تاج اونها، طلا خواهد بود
کفنشون هم از طلاست
زود باش، بايد بريم
!بايد بريم !سرسي
تختکشان، بذاريدش زمين
تختکشان، بلندش کنين
بريد
سرورم، با حضورتون به ما افتخار دادين
عزاداران منتظر هستن
بگو منتظر بمونن
ميخوام چند لحظه باهاش تنها باشم
ولي، سرورم، خيلي از اين لردها و بانوها چندين روز و شب
در سفر بودن تا از تمام هفت اقليم به اينجا بيان
منتظر ميمونن
اون هيچوقت نميخواست که تو ،محافظ پادشاه بشي
،ولي الان تو اينجايي داري از جسدش محافظت ميکني
چيزي که اون ساخته، مال ماست
.واسه ما اونو ساخته براي ما
اونا ميخوان سعي کنن ازمون بگيرنش
همشون - اونا؟ -
،همهي اونايي که اون بيرونن دشمنهامون
اونا به صف وايسادن تا مطمئن بشن که اون واقعاً مُرده
و به محض اينکه ببينن اين سنگها ،روي چشمهاي اونه
آماده ميشن تا ما رو تيکه پاره کنن
اونا هيچ ربطي به اين جريان ندارن
،اون کسي که پدرمون رو کُشت اون ما رو تيکه پاره کرد
.اون دشمن ماست من سالها بود بهت ميگفتم
تو هم سالها بود که ازش دفاع ميکردي
اين دقيقاً چيزيه که اونا ميخوان
و حالا پدرمون مُرده
و اون هيولاي کوچولو، يه جايي اون بيرون داره نفس ميکشه
تو آزادش کردي؟
،تيريون ممکنه يه هيولا باشه
ولي لااقل به يه دليلي پدرمون رو کُشته
ولي تو اونو به اشتباه کُشتي
با حمقاتت
تو مرد عملي، مگه نه؟
وقتي بنظرت بايد يه کاري رو انجام بدي، انجامش ميدي
عواقبش هم برات اهميتي ندارن
نگاه کن
به عواقبش نگاه کن
جلو روته
اون تو رو بيشتر از هرکسِ ديگهاي تو اين دنيا دوست داشت
عذر ميخوام
من هنوز هم نميتونم بفهمم چرا وقتي کشتي حرکت کرد
بازم بايد تو اين جعبهي لعنتي ميموندم
من جونِ شما رو نجات دادم
،اگه شما رو بگيرن من رو هم ميگيرن
نميدونم بايد بخاطر اينکه
شما رو تو اون جعبهي لعنتي گذاشتم احساس گناه کنم يا نه
ميدوني چه حسي داره بخواي از تو يکي از اون سوراخاي هوا
هرچي که ريدي رو بريزي بيرون؟
نه، من فقط ميدونم چه حسي داره
که بخوام گند تو رو جمع کنم و بندازمش اونطرف مرز
پنتوس؟
،خونهي يکي از همکارانمه ،"ايليريو موپاتيس"
يه تاجره
من و اون سالها پيش از طريقِ
يه دوست مشترک باهم آشنا شديم
يه گروه از آدمايي که رابرت باراتيون رو
بخاطر فاجعهاي که بود ميديدن
ما سعي کرديم کاري رو بکنيم ،که به نفع مملکت باشه
و بخاطر همين از برگردوندن تارگرينها حمايت کرديم
و اينطوري بود که زنجيرهاي از اشتباهات پشت سر هم
هر دو تا مون رو به اينجا رسونده
اوضاع بدتر شده، بهتر نشده
وستروس رو بايد از دست خودش نجات داد
خيلي بهتر شد
سرورم؟
فکر نميکنم ديگه باشم
منظورم يه لُرده
اگه پدرت رو بکشي بازم لرد هستي؟
فکر نميکنم بخاطر کُشتن يه فاحشه
اشرافيت تو رو ازت بگيرن
اين اتفاق هميشه ميافته
شما اونطرف درياي باريک مست کردين
.تو يه جعبه چرا حالا ديگه نکنم؟
بخاطر اينکه داريم دربارهي آيندهي کشورمون حرف ميزنيم
آينده يه مُشت گُه بيشتر نيست
درست عين گذشته
همون هميشگي رو ميخواي؟
مثل هميشه؟
...تو
تو لازم نيست اينکار رو بکني
عادت هميشگيته
پسران هارپي"؟"
.بله، بانوي من اينو روي جسدش گذاشته بودن
اونا قبلاً آدم نکُشته بودن
تازه يه مدت کوتاهه اينکار رو ميکنن، بانوي من
،کسايي که جايي رو فتح ميکنن هميشه با مقاومت بقيه روبرو ميشن
.من اونا رو فتح نکردم آدماي خودشون اينکار رو کردن
اونا ما رو از مردم نميدونن، بانوي من
پس بايد ياد بگيرن که اوضاع رو "يه جور ديگه ببينن، "ماسادور
اون زندگيش رو واسه آزادي به خطر ننداخت
که يه سري آدم بُزدل بتونن جونش رو اينطوري ازش بگيرن
و من نيومدم تو اين هرم سکونت کنم
که بشينم و ببينم شهرِ زيرپام داره تو بي نظمي فرو ميره
اسم اون مردي که از دست دادين چي بود؟
موش سفيد"، بانوي من"
،ميخوام با آبرو دفن بشه در انظار عمومي
و در معبد بزرگان و سروران
اين پيغام به گوش پسران هارپي ميرسه
اونا رو خيلي عصباني ميکنه
مارهاي عصباني، واسه دفاع از خودشون حمله ميکنن
همين باعث ميشه راحتتر بشه سر از تنشون جدا کرد
کسايي که اينکار رو کردن پيدا کنين و بيارين پيش من
بانوي من
"تورگو نادو"
ميساندي نات
ميخواستم باهات صحبت کنم
چرا اومدي اينجا؟
...موش سفيد، همون آويژهاي که
شنيدم که جسدش رو توي يه فاحشهخونه پيدا کردن
اين رو هم شنيدم که بيشتر از يک آوِيژه
به فاحشه خونهي ميرين رفتن
ميتونم دليلش رو بپرسم؟
چرا يه آويژه بايد به يه فاحشه خونه بره؟
من نميدونم
ديگه بايد برم
سپرت رو بگير بالا - خيلي سنگينه -
،اگه سنگين نبود جلوي ضربهي شمشير رو نميگرفت
حالا بگيرش بالا
زود باش. يه بار ديگه امتحان کن
.به من حمله کن سپرت رو هم بالا نگه دار
وگرنه همچين ميزنم تو سرت که مثل زنگوله صدا بده
مگه تو نبايد واسه تعليم بري؟
خب، من يه جورايي نيروي جديد نيستم
چندتا از برادران نگهبانان شب ميتونن ادعا کنن که يه وايت واکر و يه تِن رو کُشتن؟
شايد من اولين نفر تو کل تاريخ باشم
سپرت رو بگير بالا - اين افراد، نياز به کنترل قوي دارن -
هميشه بهش نياز دارن
اونا فقط يه مُشت شکارچي و دزدن
نه سرباز
اون يکي از من متنفره
اگه سر اليسر بعنوانِ لرد فرماندهي ...جديد انتخاب شده
از وحشيها متنفره
همهي وحشيها
نذار ما رو بندازن بيرون - البته که اينطور نميشه -
سِر "دنيس ماليستر"، 20 سال ،برج سايه" رو فرماندهي ميکرد"
و مردم هم ميگن آدم خوبي بوده
...اون داره عليه سر اليسر
سم، نذار ما رو بندازن بيرون
بهت که گفتم
هرجا تو بري، منم ميام
.تو که نميتوني اينجا رو ترک کني اونا ميکُشنت
.خوبه، خوبه، بچرخ. يادت نره بچرخي - !آره -
سپرت رو بگير بالا
پادشاه ميخواد باهات حرف بزنه
شما سردتون نيست، بانوي من؟
هيچوقت
آتش خداوند، درون من شعلهوره، جان اسنو
بيا حسش کن
تو باکرهاي؟
نه
خوبه
سرورم
حرامزادهي وينترفل
ميدوني کي الان به وينترفل داره فرمانروايي ميکنه؟
روس بولتن
No comments yet. Be the first to leave one.