The first 200 lines.
تقديم به تمامي پارسي زبانان جهان
اميد اکرادي _.-._.-._.-._ Pulp (رضا)
پاکت هاي خاليتون رو بذارين توي قفسه هاي مشخص شده، بعدش بنشينيد
مدرسه ي ما رتبه ي اول رو در ...بين مدارس سراسر کشور
براي طرح ترويج دادن... شير ملي بين ديگران، کسب کرده
به زودي ويژگي هاي ثانويه ي جنسيتون افزايش پيدا ميکنه
کلسيمي که در شير وجود داره، نه تنها براي استخوان هايتان مفيد است
بلکه براي سيستم عصبيتان هم مفيد ميباشد
من اين عناوين بزرگسالان رو يک ماه پيش از خانم "کامياما" مصادره کردم
آقاي "شويا واتانابي" فيلم هايي که در مغازه ي پدرش سانسور شده بودن رو پيچوند
و آقاي "کامياما" هم اونا رو بين همه ي پسرها پخش کرد
همانطور که ميدانيد، ذهن و جسم شما در حال پرورش يافتن است
واقعاً بوسش کردي؟
که آن را "بلوغ" مي نامند
مطمئن نيستم که شير اثرات خود را در سن 13 سالگي بر ذهن و جسم ميگذاره يا نه
اما مطمئنا آزمايش ساليانه اي که در آوريل انجام ميشه، يک سري نتايجي رو به ما ميده
ولي اون موقع اينجا نيستم
من پايان اين ماه از معلمي استعفا ميدم
واقعاً؟
!ايول
نميدونم معلم خوبي بودم يا نه
خفه شو، استاد داره صحبت ميکنه
"ممنونم آقاي "هوشينو
در ضمن، کسي دکتر "ساکوراميا" رو ميشناسه؟
اون اين کتاب رو نوشته، حرف نداره
اون يه آدم باور نکردنيه
از راه کتابش به عنوان يه معلم ...معروف شده، نمايشات تلويزيون
بدون اينکه در کارش غفلت کنه، به دور دنيا سفر کرد و دوباره برگشت و معلم شد، درسته؟
درسته. سال پيش متوجه اين شد که فقط يک ماه بيشتر از عمرش باقي نمونده
اما با اين حال معلمي را انتخاب کرد و تا آخر هم به کارش ادامه داد
اولين جايي که کار کردم، جايي بود که ايشون درس ميدادن
واقعاً؟
"ناتواني قلب، هميشه به علت آرامشي ناتوان تر، آزار ميبيند"
"شما انتخابي برتر از پايداري يا مرگ داريد؟"
"خير، شما بچه ها در دنيايي پهناورتر از آن ساکن هستيد"
اگر زندگي در جايي که هستيد ناگوار" "ميشود، چرا به جاي ديگري پناه نميبريد؟
پناه ببريم
خودش گفت. بياين ديگه
قبلاً هم اين کلمات ارجمند استاد تأثير گذار بودن. عجب قدرتي
بگذريم
در مقايسه با ايشان، به عنوان معلم خودم رو هيچ ميبينم
من براي خودم فقط دو قانون وضع کردم
هميشه باهاتون با رسميت سخن ميگم
سعي ميکنم که هميشه مؤدبانه باهاتون صحبت کنم
نه گپ زدن هاي الکي و نه نصيحت هاي هميشگي
براي آن دسته از کساني که خواهان معلمي من در تلويزيون هستن
با جرأت ميتونم بگم که کاملاً نسبت به اين قضيه سرد شدم
"متأسفم خانم "نوگوچي
مسيج هايي که نصف شب ميفرستي توشون نوشتي که "اي کاش لاغر بودم، من ميخوام بميرم"
که جواب خوبي هم بهت نداده
فقط نميتونم هرچي که ميگين رو باور کنم
...ولي تو معلم مايي
اون يه اتفاق بود
وقتي يه معلم جواني يه مسيج از يه دختري به دستش ميرسه
که توش نوشته شده ديگه اميدي به زندگي کردن نداره
خودش رو به سرعت رسوند به اون هتلي که اون دختر توش بوده
دختره از اون عکس ميگيره، به پدر و مادرش نشون ميده
اون کسيه که در کل مدرسه توفان به پا کرده
خيلي مسخره ست
اين فقط يه شوخي بود که يه دختر بي تربيت در کلاس کرده بود
معلمي که بي تجربه ست نبايد به اون مشکوک بشه
تو معلم مايي، اون وقت بهمون اعتماد نداري؟
نه، چون همتون دروغ گوهاي خوبي هستين
روي پشت بوم ميبينمت
خانم، حالم زياد خوب نيست. ميشه برم درمانگاه؟
البته
از اون اتفاق به بعد، سياست مدرسه مون اينه که
وقتي که دانش آموزي معلمي رو صدا ميزنه، معلم هم همان گونه بايد جوابش رو بده
اگه پسري در اين کلاس منو صدا بزنه
در عوض، آقاي "توکورا" از کلاس " آ " جوابش رو ميده
به عنوان معلم ما، دارين نسبت به مسئوليتتون شونه خالي ميکنين
"طفره رفتن نسبت به مسئوليت"
ممکنه اينطور به نظر برسه
ولي براي دختري به خود آزاري تو
کسي که نگران ازدواج کردنش با يه ستاره ي موسيقي پاپ هست
کسي که در يک شب بسيار ناراحت شده بود
و ادعا ميکنه که انگيزش رو براي زنده بودن از دست داده
واسه همين شماها ديگه از آرزو کردن براي مرگ حرف نميزنين
تا درمورد موضوع مهمي باهاتون صحبت کنم
"زندگي"
همانطور که ميدونين، من مادري مجرد هستم
قرار بود با پدر "مانامي" ازدواج کنم
اون هم معلم و هم مردي بود که براش احترام قائل بودم
درست قبل از عروسيمون، من حامله شدم
ازم جدا شد "HIV" و به دليل مبتلا شدن به بيماري
ويروس نقص ايمني بدن انسان هست...HIV
و سبب بيماري "ايدز" ميشه
واسه اين بود که ظاهراً به ماجراجويي خارج از کشور رفته بود
نميخواد نفست رو نگهداري. از طريق هوا انتقال پيدا نميکنه
دست دادن، سرفه، عطسه
حمام هاي عمومي، استخر، اينا هم همچنين راه انتقال بيماري نيستن
در حال حاضر، زندگي روزمره براي کسي که مبتلاست هيچ خطري محسوب نميشه
من خودم به شخصه متوجه اين موضوع نشدم
لزوماً از طريق سکس منتقل نميشه، شايدم بشه "HIV"
چون اين موضوع رو قبول نداشتم، خودم امتحانش کردم
که بچه دار بشم ولي ازدواج نکنم
نتيجش هم اين شد
چرا ازدواج نکردين؟
حتي اگه بچه هم مبتلا نميشد
همين کلمه "مبتلا بودن پدر"، باعث تبعيضي اجنتاب ناپذير ميشد
واقعاً انقدر بد بود؟
صدمه اي که ميزد به مراتب از نبودن پدر بدتر بود
اون تصميم خودش بود و منم موافقت کردم
بچه ي بيچاره
بعد از اولين بچه اي که آروديم، فهميديم که چه کاري کرديم
بيشتر از هر کس ديگه اي
آرزو و رقبت داشت که بهش بگه
دردي که اون ميکشيد
خيلي بيشتر از دردي بود که من ميکشديم
من از اعماق وجودم به " مانامي" مهر ورزيدم
وقتي که "مانامي" يک ساله شد، برگشتم سر کارم
اون تا ساعت 6 بعد از ظهر تحت مراقبت روزانه بود
مرکز منابع انساني، آقاي "تاکِناکا" رو به من معرفي کرد
کسي که بعد از اون قضيه دنبال "مانامي" ميگشت
يه سگ داشت که اسمش "موک" بود
مانامي" عاشق اون سگ بود"
غذا دادن به اون سگ، کاري استثنايي بود که "مانامي" ميکرد
آقاي "تاکِناکا" در سال جديد، در بيمارستان بستري شد
واسه همين منم مجبور بودم که تا ساعت 6 عصر کارم رو تموم کنم
در روزهايي که مذاکره ي "معلمين بود، زودتر ميرفتم دنبال "مانامي
و تا پايان جلسه ميذاشتمش توي درمانگاه بمونه
مانامي" عاشق اون خرگوش" عروسکيه پارچه اي شده بود
اون يه کيف، يه دستمال
...يه پارچه، يه کفش
آقاي "شيمُمورا"، اين کيف رو يادت مياد؟
!خواهش ميکنم، ميخوامش! ميخوامش
ولي همين الان يه ژاکت برات خريم، مگه نه؟
چرا نميخري؟ يه کيفه ديگه
به گذشته که نگاه ميکنم، ميبينم شايد حق با شما بوده
...چون در آخر
"مانامي؟"
اون آخرين کار خودسرانه اي بود که کرد
!خانم
در سيزدهم ماه فوريه
پليس حکم کرد که "مرگش اتفاقي و ناشي از افتادن در آب" است
خورده نان هاي همون ناني که "مانامي" در
مرکز مراقبت هاي روزانه به اون سگ ميداد، نزديک اون سگ پيدا شد
ظاهراً هر هفته يواشکي ميرفته استخر
تا به "موک" شام بده
اونو، داره گريه ميکنه
چرا گريه ميکني؟
چون "مانامي" ديگه پيشمون نبود
اون دست هاي کوچک
ديگه پوستم رو نوازش نميکنن
دست هاي من ديگه
اون صورت و موهاي لطيفش رو نوازش نميکنن
به عنوان مادر او
مرگ "مانمي" بايد به عهده ي من باشه
...هرچند
اجازه ي اين کار رو بهم نميدن...
مانامي" مرده"
اما اتفاقي نبوده
...اون توسط
بچه هاي اين کلاس کشته شده...
باورت نميشه الان "موريگوچي" چي گفت
بزرگترين محافظ شما چيه؟
والدينتونه؟
سلاحتونه؟
قابل اعتماد ترين دوست و محافظ شما
قانون دوره ي نوجوانيتونه
در بند 41 قانون مجازات آمده که مجازات قتل کودکان، پذيرفتن مسوليت آن قتل نيست
شما نميتونين دستگير بشين
عجيبه، نه؟
يه دختر 13 ساله مانند شماها
با چيزي که بهش ميگن "آداب و رسوم مقدس"، شام خانوادش رو مسموم کرد
و کم کم علائم بيماري شروع به ظاهر شدن کردن
ديوانگيه؟
بله، يه حادثه ي ديوانه واره
اسمي که در وبلاگش ازش استفاده ميکرد
همون اسمي بود که رسانه ها برداشته بودن و همه جا پخشش کرده بودن
و در آخر اينکه، در پي دليلي که اون با "سيانيد" کل خانوادش رو کشت
کلي رمز و راز به جاي گذاشت
که به ايده هاي وحشيانه اي ختم شد
و به چيزايي از جمله لقب شيرزني دست يافت
بهم بگو چه کسي اين کارو کرده
معلم علومي که بهش شيمي درس ميداد
با بيرحمي آزارش ميداد
اون دختر، اظهار به پشيماني به علت اختلالات رواني نوجوانيش ميکرد
که برميگرده به جامعه، و درست هم هست
شما بچه ها ميتونين دست به قتل بزنين
!و بعدش بزنين به چاک
!دقيقاً واسه ي همينه که اين کار رو کردم
در هر صورت
نميشه جلوي قتل رو گرفت
هروقت حوصلتون سر ميره، يه چوب از تيم بيسبال
يه چاقوي آشپزي، و يه طناب ...براي پرش از کمد ورزشيتون برميدارين
...حتي اين دستان پاک هم
ميتونه همچين کاري بکنه...
درد داره
ببخشيد
...سريع
همتون دارين ميميرن تا بدونين اسم متهم چيه، درسته؟
معذرت ميخوام
اما نميخوام همه بدونن
!اون خيلي موضوع مهميه
پدر "مانامي"، دکتر "ساکوراميا" بود
دليل اينکه يه مراسم محرمانه گرفتيم
اگه آشکار ميشد، خيلي ناراحتش ميکرد
اولين باري بود که در آغوش گرفته بودش
با اين حال روحش از بدنش جدا شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.